دسته‌بندی‌ها

توجه : تمامی مطالب این سایت از طریق ربات جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران توسط آیدی موجود در بخش تماس با ما، به ما اطلاع داده تا مطلب حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

پدرام

پدرام

پدرام یک نام فارسی برای مردان است که معانی زیبای زیادی برای آن آمده‌است. این نام برای پسر به کار گرفته می شود. معانی و تعابیر بسیاری برای پدرام آماده است. معانی دیگر پدرام آرام، خرّم. آراسته. نیکو. دلگشای. خوش خوشدل. شاد. مبتهج. سر سبز و خرم ، مهربان مبارک. فرخ. خجسته. به فال نیک. فرخنده (مقابل شوم) منتظم (مقابل شوریده) صحیح. درست ، کامل آسان. هموار. آورنده خبر خوش پیروز. موفق. شادباش شادی. خوشی. پیروزی همیشگی. جاوید. پاینده پدرام، برای نام فامیل هم در ایران رایج است. نام نبیره سام در داستان های شاهنامه فردوسی . ایرانی باستان: (آرامش، آسودگی، صلح) /pʰæ + ɾɒːmiʃ / (آقا و سرور) منابع واژه نامه دهخدا فرهنگ واژگان فارسی به فارسی این صفحه یا بخش مربوط به فهرستی از افراد است که دارای نام کوچک مشابه هستند. اگر یک پیوند درونی شما را به اینجا هدایت کرده، در صورت تمایل با تغییر آن پیوند در اشاره مستقیم به مقاله مورد نظر، به گسترش ویکی‌پدیا کمک کنید. برگرفته از «h ps://fa.wikipedia.o g/w/i dex.php? i le=پدرام&oldid=29491054» رده‌ها: نام‌های کوچکواژه‌هانام‌های مردان ایرانردهٔ پنهان: همه مقاله‌های مجموعه‌نمایه

پدرام/ped Am/مترادف پدرام: پاینده، جاوید، مانا، بانشاط، خوش، خوشدل، شادمان، شاد، مسرور، آراسته، مرتب، منظم، درست، صحیح، نیکو، خجسته، سعد، فرخنده، مبارک، همایون، ابتهاج، خوشی، شادیمتضاد پدرام: شوریده، شوم، ناپدرام

فارسی به انگلیسیado ed, i e es , joyous

فرهنگ اسم هااسم: پدرام (پسر) (فارسی) (تلفظ: ped ām) (فارسی: پدرام) (انگلیسی: ped am) معنی: آراسته، نیکو، خوشدل، شاد، سرسبز وخرم، مبارک، فرخ، خجسته، شادی، خوشحالی، سرسبز، خرم، شاد و خوش برچسب ها: اسم، اسم با پ، اسم پسر، اسم فارسی

لغت نامه دهخداپدرام. [ پ َ / پ ِ ] ( ص مرکب ) ( از پَد، پَت ، ضد و مقابل. و رام ) توسن. سرکش . || بدخواه و بی مهر. ( شعوری از محمودی ).پدرام. [ پ َ / پ ِ ] ( ص مرکب ) خرّم و آراسته و نیکو باشد مثل باغ و مجلس و خانه و جهان و عیش و روزگار. ( نسخه ای از لغت نامه اسدی ). دلگشای. خوش : خسرو محمد که عالم پیراز عدل او تازه گشت و پدرام.فرخی.مجلس بساز ای بهار پدرام واندر فکن می بیک منی جام.فرخی.روز نوروز و روزگار بهارفرّخت باد و خرم و پدرام.فرخی.گل بخندید و باغ شد پدرام ای خوشا این جهان بدین هنگام.فرخی.چرا بگرید زار ارنه غمگن است غمام گریستنش چه باید که شد جهان پدرام.عنصری.ای تازه بهار سخت پدرامی پیرایه دهر و زیور عصری.منوچهری.یکایک دل بچیزی رام دارندبرامش روز خود پدرام دارند.فخرالدین اسعد ( ویس و رامین ).و عیش جز بمعرفت اسباب کسب منفعت و دفع مضرت پدرام نشود. ( تاریخ بیهقی ).بپدرام باغی شد اندر سرای چو باغ بهشتی خوش و دلگشای.اسدی.رسید از پس هفته ای شاد و کش بشهری دلارام و پدرام و خوش.اسدی.بپادشاه زمانه زمانه شد پدرام گرفت شاهی تسکین و خسروی آرام.مسعودسعد.بی آفرین سرائی بلبل بهار و باغ پدرام نیست گرچه جهان شد بهار چین.سوزنی.شها تا بر زبان خلق باشد این مثل جاری که گردد خرم و پدرام ملک از عدل و کشت از نم نم عدل تو بر کشت امید آنکسان باداکه ملکت از دعاشان شد قوی بنیاد و مستحکم.سوزنی.ای ز طبعتو طبعها خرم وی ز عیش تو عیشها پدرام.انوری. || خوشدل. شاد. مبتهج. خرم. خوش. مقابل درشت و ناپدرام و بَدرام. شوم : فرستاده چون نزد بهرام شدسپهدار ازو شاد و پدرام شد.فردوسی.چنین داد پاسخ که من ساز جنگ به پیش آورم چون شود کار تنگ نمانم که کیخسرو از بخت خویش بود شاد و پدرام بر تخت خویش.فردوسی.دل من بگفتار او رام شدروانم بدین شاد و پدرام شد.فردوسی.کجا مادرش روشنک نام کردبیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسیخوش وخرم، نیکوو آراسته وفراخ، خجسته، پاینده( صفت ) ۱- آراسته نیکو . ۲- خوشدل شاد خرم خوش مبتهج مقابل درشت ناپدرام بدرام ۳- مبارک فرخ خجسته بفال نیک مقابل شوم. ۴- همیشه دایم پاینده . ۵- سهل مقابل درشت حزن : ( اگر چه راه ناپدرام باشد . بپدرامد چو خوش فرجام باشد . ) ( ویس و رامین ) ۶- درست صحیح . ۷- مرتب منظم منتظم مقابل شوریده بدرام . ۸- ( اسم ) جای خواب و آرام . ۹- شادی خوشی : ( ما بشادی همه گوییم که ای رود بموی ما بپدرام همی گوییم ای زیر بنال . ) ( فرخی )توسن سرکش

فرهنگ معین(پَ یا پِ ) (ص مر. ) ۱ - آراسته ، نیکو. ۲ - خوش وخرم . ۳ - خجسته ، فرخ . ۴ - همیشه ، پاینده .

فرهنگ عمید۱. خوش و خرم: گل بخندید و باغ شد پدرام / ای خوشا این جهان بدین هنگام (فرخی: ۲۲۷ ).۲. نیکو و آراسته.۳. فرخ، خجسته.۴. پاینده.

دانشنامه عمومیپدرام یک نام فارسی برای مردان است که معانی زیادی برای آن آمده است.لغتنامه دهخدافرهنگ واژگان فارسی به فارسیآرام، خرّم. آراسته. نیکو. دلگشای. خوشخوشدل. شاد. مبتهج. خرممبارک. فرخ. خجسته. به فال نیک. فرخنده (مقابل شوم)wiki: پدرامگزارش تخلف یا اشتباه در معنی

جدول کلماتخوش, خرم, خجسته, فرخ

پیشنهاد کاربرانآورنده خبر خوشآرام. راحتخوشدل . . نیکو . . . خجسته . . شاد . . شادمان . . مبارک . . فرخنده . . خوشبخت . . آرام. .خوشدل و شادپدرام : در پارسی پهلوی " پت رام " به معنی بدرود ، جاوید ، به آرامش و دارای دوبخش است : پت = به رام = آرامش .نیکو و شاداباسم داییم پدرامه من فکر میکنم پدرام یعنی شاد و آراسته وخوشحال چون داییم همیشه خوشحالهپدرام یعنی کسی که شاده و شادیش رو برای بقیه تقسیم می کنه پدرام به انگیلیسی:Ped amاسم همسرم پدرام خیلی خوشحالم که پدرام به معنی شادی و خوشحالی است و این یکی از وجه اشتراک ماستپَدرام=پَد رام=به آرامش؛ به معنای رسیدن به آرامش، فرخندگی و شادمانی.پدرام یعنی خوش دل ، آرام ، شادوپر نشاطپدرام یعنی شاد . اراسته . خوش دلسبز_شادی_مبارک_همه معانی درسته. . . فقط در طول زمان به علت ساختار اسمی ( پَد_ رام ) مقابل کلمات منفی قرار گرفته و این همه معنی قشنگ و زیبا داره، ، ،پدرام مثل کوه سرسبز و مرتب و نظم پَدرام:دکتر کزازی در مورد واژه ی "پدرام " می نویسد : ( ( پدرام در معنی آسوده و بی گزند و بهروز و شادکام است. چنان می نماید که واژه از دوپاره ی پد ( =پیشاوند ) / رام به معنی شادی و رامش ساخته شده است؛ این واژه در پهلوی پت رام pa - ām می توانسته است بود. "پدرام" ریختی است نزدیک به ریخت پهلوی که در پارسی کاربرد یافته است؛ ریخت فرجامین واژه، در این زبان بِرام می توانست بود. نمونه هایی دیگر ریخت شناختی از این دست واژه های" پدید" است و" پدرود ". ریختی میانین، در میانه ی پت پهلوی و بهٔ پارسی، بَد است که در"بدان " و "بدین" ( ="به آن "و" به این " ) مانده است. ) ) ( ( دلش کرد پدرام و برداشتش گرازان به ابر اندر افراشتش ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، ۱۳۸۵، ص ۳۹۲. )پدرام یعنی خدای شادی و آرامش و خوشحال هستم اسم منم پدرام استمشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شمامعنی یا پیشنهاد شما+ افزودن عکس و لینک

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب