دسته‌بندی‌ها

توجه : تمامی مطالب این سایت از طریق ربات جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران توسط آیدی موجود در بخش تماس با ما، به ما اطلاع داده تا مطلب حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

معنی کلمه مستغرق

مستغرق/mos aq eq/مترادف مستغرق: غرق، غرقه، غوطه ور، مجذوببرابر پارسی: فرورفته، غوته ور، شناور

فارسی به انگلیسیd ow ed, abso bed, plu ged, ove whelmed, [ a e] d ow ed, [fig.] abso bed

لغت نامه دهخدامستغرق. [ م ُ ت َ رِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استغراق. غرق شونده. ( غیاث ) ( آنندراج ). فرورونده. ( ناظم الاطباء ). || فرارسنده. || به تمام توانائی خود کاری کننده. || کامل. ( غیاث ) ( آنندراج ). رجوع به استغراق شود.مستغرق. [ م ُ ت َ رَ ] ( ع ص )نعت مفعولی از استغراق. غوطه ور شده و فرورفته در آب و غرق شده. ( ناظم الاطباء ). رجوع به استغراق شود. || مستوعب. ( اقرب الموارد ). فرا گرفته. || فرو رفته. متحیر. حیران. غریق : مستغرق یادت آنچنانم کم هستی خویش شد فراموش.سعدی.کرا قوت وصف احسان اوست که اوصاف مستغرق شان اوست.سعدی ( بوستان ).مستغرق درود و ثنا باد روحشان تا روز را فروغ بود شمع را شعاع.حافظ ( از دیباچه دیوان ).- مستغرق شدن ؛ از خود بیخود شدن. حیران و شیفته شدن. فرو رفتن : تا من و توها همه یکجان شوندعاقبت مستغرق جانان شوند.مولوی ( مثنوی ).یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبه فرو برده بود و در بحر مکاشفه مستغرق شده. ( گلستان ). آن جانور را که او را آفتاب پرست می گویند دیدم که در جمال آفتاب حیران و مستغرق شده است. ( انیس الطالبین بخاری ).- مستغرق گشتن ؛ حیران و شیفته شدن : یک شمه چو زان حدیث بشنودیم مستغرق سر کبریا گشتیم.عطار. || مستهلک. پابپا. تیک.- مستغرق شدن ؛ مستهلک شدن. پابپا شدن. تیک شدن : من که بوسهلم لشکر را بر یکدیگر تسبیب کنم و برات ها بنویسند تا این مال مستغرق شود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 258 ).|| هزینه شده. به کار رفته. صرف شده.- مستغرق شدن ؛ صرف شدن. هزینه شدن : خزائن آل سامان مستغرق شد در کار وی [ ری ]. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 264 ). || مستهلک. مصروف. سرگرم.- مستغرق داشتن ؛ مصروف کردن. سرگرم و مشغول داشتن : چون لحظه ای فرا نمی یابدبه مطالعه کتب و مجالست فضلا...استیناس جوید و ایام و انفاس بدان مستغرق دارد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 21 ). روزگار او را [ سندباد را ] بر افادت حکمت و دانش مستغرق داشته است. ( سندبادنامه ص 46 ).- مستغرق شدن ؛ به کاررفتن. صرف شدن : اگر در شرح احوال... خوض نموده آید مجلدات در آن مستغرق شود. ( جهانگشای جوینی ). اگر عمری تمام در استنساخ آن مستغرق شود تحصیل آن جز به سالهای دراز ممکن نگردد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 253 ).بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسیغوطه ورشونده، فرورونده در آب ، کسی که سخت سرگرم کاری باشد(اسم ) ۱- فرو رونده در آبغوطه ور شونده. ۲ - آنکه سخت سرگرم امری و مساله ایست . توضیح درتداول فارسی بصیغ. اسم مفعول تلفظ شود: کی باشد و کی لباس هستی شده شق تابان گشته جال وجه مطلق. دل در سطوات نور او مستهلک جان در غلبات شوق او مستغرق ( رباعیات منسوب به ابوسیعد ) جمع : مستغرقین .غوطه ور شده و فرو رفته در آب

فرهنگ معین(مُ تَ رِ ) [ ع . ] (اِفا. ) فرو رونده ، غوطه ور شده ، غرقه .

فرهنگ عمید۱. غوطه ورشونده، فرورونده در آب.۲. کسی که سخت سرگرم کاری باشد.

پیشنهاد کاربرانشیفتهمجذوب. . شیفتهغرق شده!آب افتادهترکیب وصفیمشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شمامعنی یا پیشنهاد شما+ افزودن عکس و لینک

این ویژگی تنها برای کاربران ویژه فعال است.اکنون کاربر ویژه شوید!

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب