دسته‌بندی‌ها

توجه : تمامی مطالب این سایت از طریق ربات جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران توسط آیدی موجود در بخش تماس با ما، به ما اطلاع داده تا مطلب حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

معنی بخت

معنی واژهٔ بخت در لغت‌نامه دهخدا به فارسی، انگلیسی و عربی از واژه‌یاب

معنی بخت

این ویژگی تنها برای کاربران ویژه فعال است.اکنون کاربر ویژه شوید!

بخت/bax /مترادف بخت: اختر، اقبال، دولت، سرنوشت، شانس، طالع، بهره، نصیب، قسمت، بختک، عبدالجنه، کابوس

فارسی به انگلیسیcha ce, ci cums a ce, fo u e, hap, haza d, lo , luck, s a , happe s a ce, mojo

مترادف هاcha ce (اسم)تصادف، پا، فرصت، شانس، بخت، مجالfa e (اسم)تقدیر، بخش، بخت، سرنوشت، فلک، نصیب و قسمت، قضا و قدرluck (اسم)طالع، سعادت، شانس، بخت، خوش بختی، اقبال، سعد کوفی، توفیقfo u e (اسم)طالع، دارایی، اتفاق افتادن، شانس، بخت، مال، خوش بختی، ثروت، بحی واقبال

لغت نامه دهخدابخت. [ ب َ ] ( معرب ، اِ ) حظ. ( نصاب الصبیان ) فارسی معرب است. ( از اقرب الموارد ). این کلمه را عرب از فارسیان گرفته است به معنای جد و حظ است. ( از المزهر سیوطی ) ( ناظم الاطباء ).بخت.[ ب َ ] ( اِ ) بخش. قسمت. بهره. ( ناظم الاطباء ). و در اصل بخش بوده شین معجمه را بدل به تا کرده اند. ( از غیاث اللغات ) ( از آنندراج ). حصه. ( انجمن آرای ناصری ) ( فرهنگ رشیدی ). مقدر و نصیب. ( فرهنگ نظام ). صاحب آنندراج گوید از صفات بخت : بیدار، بلند، عالی ، برخوردار، جوان ، فرخ ، فرخنده ، فیروز، خجسته فال ، بزرگوار، فلک گیر، توانا، قوی ، گران ، مقبل ، رسا، چربدست ، تیره ، سیاه ، ظلمت آفرین ، شور، تلخ ، دندان خای ، برگشته ، برگردیده ، نگون ، واژگون ، دژم ، شوریده ، پریشان ، پریشان کار، پریشان روزگار، فرومایه ، بی سرمایه ، تباه ، ناتمام ، بد،بی اثر، سخت گیر، زمین گیر، زبون ، نافرمان ، ناشایست ، عنان تافته ، غنوده ، خوابیده ، خفته ، خوابناک ، خواب آلود،خواب رفته ، خواب زده ، گران خواب و شکسته است. ( از آنندراج ). || دولت. اقبال. یسار. عزت. ( فرهنگ شعوری ). سعادت. ( ناظم الاطباء ). شواهد ذیل برای کلمه ٔبخت از تداول شعرا و نویسندگان آورده می شود اما بعضی شواهد به همه معانی کلمه ایهام دارد : بخت و دولت چو پیشکار تواندنصرت و فتح ، پیشیارتو باد.رودکی.با خردومند بی وفا بود این بخت خویشتن خویش را بکوش تو یک لخت.رودکی.لب بخت پیروز را خنده ای مرا نیز مروای فرخنده ای.رودکی.هرکه را بخت یارمند بودگو بشو مرده را ز گور انگیز.خسروی.تیزهش تا نیازماید بخت بچنین جایگاه نگراید.دقیقی.کرا بخت و شمشیر و دینار باشدو بالا و تن تهم و نسبت کیانی.دقیقی.جز این داشتم امید و جز آن داشتم الچخت ندانستم کزدور گواژه زندم بخت.کسائی.چو یزدان ترا فرهی داد و بخت همان لشکر و گنج و مردی و تخت.فردوسی.سر بخت بدخواه از خشم اوی چو دینار خوار است بر چشم اوی.فردوسی.بر او آفرین کو کند آفرین بر آن بخت بیدار و تاج و نگین.فردوسی.مرا هرچه باید به بخت تو هست ز اسپان و مردان و نیروی دست.بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسینصیب، شانس، اقبال، طالع( اسم ) جانورکی است شبیه به ملخ .نام پادشاهی جبار که پدر او نصر بود و بیت المقدس را ویران ساخت .

فرهنگ معین(بَ ) ( اِ. ) طالع ، اقبال ، مجازاً زناشویی در مورد دختر یا زن .

فرهنگ عمید۱. بهره، نصیب.۲. طالع، اقبال، شانس.

فرهنگستان زبان و ادب{seed} [ورزش] رتبۀ یک ورزشکار یا یک تیم ورزشی که براساس چارچوب معینی، پیش از آغاز مسابقات چندجانبۀ مهم، برای جدول مسابقات یا قرعه کشی و گروه بندی اعلام می شود متـ . بخت بندی 1seedi g1

گویش مازنی/baKho / خوابیده

واژه نامه بختیاریکا ( بَخت ) ( اع ) ؛ پیشوند قسم به مردگان است. مثلاً بخت ساتیار یعنی به روح ساتیارتیگ ری

دانشنامه اسلامی[ویکی فقه] بخت و اتفاق، مبحثی در فلسفه اسلامی که در طبیعیات پس از بحث درباره علل، بویژه علت فاعلی و علت غایی ، آورده می شود.اساس این اندیشه بر این تصور استوار بوده است که برخی از پدیده ها از نظم حاکم بر طبیعت پیروی نمی کنند و بنابراین ، نمی توان آنها را برپایه قوانین علیت تبیین کرد.فیلسوفان مسلمان در مبحث بخت یا بخت و اتفاق به تبیین اینگونه رویدادها در چارچوب اصل علیت پرداخته اند.نخستین کسی که به صورت روشمند از اتفاق و تصادف - هر چند سخت موجز و خلاصه - سخن گفته ، ارسطوست .← تعبیر خود به خودی از اتفاقابن سینا در باره آن گوید: «چون سخن از اسباب به میان آمد و به گمان برخی، بخت و اتفاق و امور خود بخودی از جمله اسباب می باشند، پس سزاوار است که از نظر در این معانی غفلت نورزیم و معلوم کنیم آیا آن ها از اسباب مؤثر در امور عالم هستند یا نه و اگر هستند چگونه اند؟». ابن رشد نیز شایسته می داند کاوش شود که آیا این دو سبب در زمره علل چهارگانه اند یا نه؟ ( علت و معلول ) و چنانچه از جمله علل هستند، بالذات اند یا بالعرض؟به گفته ابن سینا، گروهی بخت و اتفاق را در تحقق امور عالم مؤثر نمی دانند و می گویند: در جایی که همه اشیا و امور دارای علل اند، نادیده انگاشتن علل و توجه به اسباب مجهولی چون بخت و اتفاق جایز نیست.بنابر نظر این دسته، یک فعل ممکن است غایات متعددی داشته باشد و یا این که فاعل یکی از آن غایات را مقصود خود قرار داده، در جریان عمل، غایتی دیگر محقق شود و مقصود فاعل یا معطل بماند یا همزمان با حصول آن مقصودِ اصلی، غایت دیگری نیز از آن میان حاصل شود.ازینرو کم خردان، حصولِ غایت دوم را، به جای این که به علت حقیقیش که همان علتِ غایتِ اول است نسبت دهند، معلولِ بخت واتفاق دانسته اند عده ای دیگر بخت و اتفاق را در تحقق بعضی از حوادث و وقایع مؤثر دانسته و آن دو را از علل به شمار آورده اند.بعضی از این گروه، بخت را یکی از اسباب پوشیده الهی و فراتر از قلمرو ادراک بشری دانسته و حتی پرستش و بزرگداشت آن را واجب شمرده اند، و حتی بدین منظور بتی به نام او برگزیده بودند گروهی از قائلان به بخت و اتفاق، آفرینش جهان را اتفاقی می دانند.پدید آمدن عالم بر حسب اتفاقبه گفته ابن سینا و صدرالدین شیرازی ، ذیمقراطیس (دموکریتوس) و پیروان او بر این رأی بوده اند که مبادیِ کل عالم، اجرام کوچک و سختی بوده اند که بعضی از آن ها به حسب اتفاق به بعضی دیگر برخورد کرده، باهم مجتمع شده و عالم از آن ها پدید آمده است.اما آن ها وجودِ امور جزئی، از قبیل حیوانات و نباتات ، را به بخت یا اتفاق نسبت نمی دهند. اتفاقی نبودن وجد عالم به طور مطلق...wikifeqh: بخت_و_اقبال

دانشنامه آزاد فارسیبَخْتاصطلاح فلسفی، بیشتر به همراه اتفاق و به معنی آن استعمال می شود. به این معنی که، هرگاه رخدادِ خارجی منوط به سلسلۀ علل (نفی علت فاعلی) یا غایت مندیِ علت (نفی علت غائی) نباشد، «اتفاق» روی داده است. این نظر با توجه به اصل ضرورت علّی و معلولی باطل بوده و استناد هر امری بدان محال است. نیز ← اتّفاق (فلسفه)wikijoo: بخت

جدول کلماتطالع, نصیب, بهره , اقبال, شانس

فارسی به عربیحظ , فرصة , نعمة

پیشنهاد کاربرانمهجور از بخت بد : دور افتاده از بد بختی ، آنکه به سوی خوشبختی می رود چون اسیری ز بخت خود مهجوررسن از گردنم نمی شد دور ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص ۵۰۳ )بخت : در زبان فارسی باستان بوختن به معنای نجات یافتن بوده و منظور از بخت شانس نجات یافتن است اجتمالا بخت النصر نیز به معنای نجات یافته توسط بت نَسَر بوده است . دکتر کزازی در مورد " بخت" می نویسد : ( ( بیداری یا خفتگی بخت که در شاهنامه فراوان از آن سخن رفته است، بیشتر کاربردی باور شناختی است تا پندار شناختی :در اسطوره های ایرانی ، بخت زنده و جاندار انگاشته می شده است. از آن است که گاه پهلوان تیره روز ، به آهنگ برانگیختن بخت خویش از خواب، به سوی کوهی که جایگاه بخت ها شمرده می شده است روی می آورده است . ) ) ( ( برفت او و این نامه ناگفته ماندچنان بخت بیدار او خفته ماند. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 216. )بخت :دکتر کزازی در مورد واژه ی بخت می نویسد : ( ( بخت با همین ریخت در پهلوی کاربرد داشته است، به معنی بهره است و ریختی از " بخش" . "بخشیدن" نیز در پهلوی بختن bax a بوده است همین ساختار را در واژه ی درفش و درخت نیز می توانیم یافت . ) ) ( ( گیا رست با چند گونه درختبه زیر اندر آمد سرانشان ز بخت ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 194 ) طالع، شانس، اقبال، دولت، اختر، سرنوشت، بهره، نصیب، قسمت، بختک، عبدالجنه، کابوساقبال, شانس, طالع, تقدیر, تعیین تالع � در دست خود انسان است خواستن توانستن است اما این به خود انسان مربوط است که چقدر تلاش می کند.بخت= درسدی از گمان است. درسدی از گمان این که ازیک گرفتاری رها شویم. در یک گرفتاری نژات پیدا کنیم.مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شمامعنی یا پیشنهاد شما+ افزودن عکس و لینک

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب