دسته‌بندی‌ها

توجه : تمامی مطالب این سایت از طریق ربات جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران توسط آیدی موجود در بخش تماس با ما، به ما اطلاع داده تا مطلب حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).
  • منتشر شده در یکشنبه ۱۴۰۰/۹/۷

معنی آکنده

معنی واژهٔ آکنده در فرهنگ فارسی معین به فارسی، انگلیسی و عربی از واژه‌یاب

معنی آکنده

این ویژگی تنها برای کاربران ویژه فعال است.اکنون کاربر ویژه شوید!

اکنده/~Aka de/مترادف اکنده: ( آکنده ) انباشته، پر، سرشار، لبالب، لبریز، مالامال، مشحون، ممتلی، مملو، آخور، اصطبل، طویله، سمین، فربهمتضاد اکنده: ( آکنده ) خالی

فارسی به انگلیسیs uffed, c ammed, full, eple e

مترادف هاfull (صفت)مطلق، کامل، انباشته، بالغ، تمام، مفصل، پر، لبریز، رسیده، سیر، مملو، اکنده

لغت نامه دهخدا( آکنده ) آکنده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف ) پُر. انباشته. مملو. ممتلی. مکتنز. مشحون. مُختزَن : بایوان یکی گنج بودش [ فرنگیس را ] نهان نبد زآن کسی آگه اندر جهان یکی گنج آکنده دینار بودگهر بود و یاقوت بسیار بود.فردوسی.بفرمای تا اسب و زین آورندکمان و کمند گزین آورندهمان نیزه و خودو خفتان جنگ یکی ترکش آکنده تیر خدنگ.فردوسی.یکی بدره آکنده او را دهندسپاسی بشاه جهان برنهند.فردوسی.ز هر گونه ای گنج آکنده دیدجهان سربسر پیش خود بنده دید.فردوسی.ز گنج تو آکنده تر گنج اوی بباید گسست از جهان رنج اوی.فردوسی.همه سربسر مر ترا بنده ایم همه دل بمهر تو آکنده ایم.فردوسی.چنان خیره شد اندر آن چهر اوی که شد دلْش آکنده از مهر اوی.فردوسی.از این پس ترا هرچه آید به کارز دینار و از گوهر شاهوارفرستم ، نگردل نداری به رنج نه ارزد به رنج تو آکنده گنج.فردوسی.بهر کشوری گنج آکنده هست که کس را نباید شدن دوردست چو باید بخواهید و خرم زییدخردمند باشید وبی غم زیید.فردوسی.همان چرمش آکنده باید بکاه بدان تا نجوید کس این پایگاه.فردوسی.نهفته مرا گنج آکنده هست همان نامداران خسروپرست.فردوسی.زمین پر ز آکنده دینار اوست که نه مغز بادش به تن در، نه پوست.فردوسی.غم عیال نبود و غم تبار نبوددلم برامش آکنده بود چون چغبوت.طیان.نارنج چو دو کفّه سیمین ترازوهر دو ز زر سرخ طلی کرده برونسوآکنده بکافور و گلاب خوش و لؤلو...منوچهری.بسا شاهان با ملک و سپاه و گنج آکنده که شان بِربْودی از گاه و بدین چاه اندر افکندی.ناصرخسرو.سائل و زائر ز کف راد تو در روز بزم بدره ها گیرند آکنده بزرّ جعفری.سوزنی.نامه ای آید به دست بنده ای سر سیه از جرم و فسق آکنده ای.مولوی.زآنکه زآن بستان جانها زنده است زآن جواهر بحر دل آکنده است.مولوی.شکم تا سر آکنده از لقمه تنگ بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی( آکنده ) ( اسم ) جایگاه ستور اصطبل آخر طویله .جایگاه ستور

فرهنگ معین( آکنده ) (کَ دِ ) (ص مف . ) ۱ - انباشته ، پر. ۲ - میان از چیزی پُر شده . ۳ - پوشیده ، مخفی . ۴ - دفن شده . ۵ - منقش .

فرهنگ عمید( آکنده ) ۱. پرکرده شده، انباشته.۲. [قدیمی، مجاز] چاق، فربه.= طویله: روز به آکنده شدم، یافتم / آخور چون پاتلهٴ سفلگان (ابوالعباس ربنجنی: شاعران بی دیوان: ۱۳۵ ).

فرهنگستان زبان و ادبآکنده{ axide my} [عمومی] ویژگی پیکره ای که با پرکردن و دوختن و آراستن پوست دباغی شدۀ جانوران ساخته می شود، به نحوی که جانور طبیعی و زنده جلوه کند

جدول کلماتآکندهلمالم, پر, لبریز, مالاماللبالب

پیشنهاد کاربرانپرمملوجهان چون بهشتی شد آراسته . . . پر از داد و آکنده از خواستهآکنده به معنی پر از و مملوءاز آمدهپر کردن، پر شدن، پر شدهمثال: رهایی از پرت اندیشی های روزانه ای که هر یک از ما دنیای تجربی مان را از آنها آکنده ایم. ( پر کرده ایم )آکنده از = پُر ازانباشته، پر، سرشار، لبالب، لبریز، مالامال، مشحون، ممتلی، مملو، آخور، اصطبل، طویله، سمین، فربهمشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شمامعنی یا پیشنهاد شما+ افزودن عکس و لینک