دسته‌بندی‌ها

توجه : تمامی مطالب این سایت از طریق ربات جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران توسط آیدی موجود در بخش تماس با ما، به ما اطلاع داده تا مطلب حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).
متن روضه امام حسن عسکری علیه السلام

متن روضه امام حسن عسکری علیه السلام

متن روضه شهادت امام حسن عسکری علیه السلام ـ مجموعه اول

دسته بندی : امام حسن عسکری(ع) تاریخ نگارش : 2015/12/15 متن روضه شهادت امام حسن عسکری  علیه السلام لحظات آخر عمر شریف امام حسن عسکری علیه السلام متن عربی: قَالَ إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَلِیٍ‏ دَخَلْتُ عَلَى أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ ع فِی الْمَرْضَهِ الَّتِی مَاتَ فِیهَا وَ أَنَا عِنْدَهُ إِذْ قَالَ لِخَادِمِهِ عَقِیدٍ وَ کَانَ الْخَادِمُ أَسْوَدَ نُوبِیّاً قَدْ خَدَمَ مِنْ قَبْلِهِ عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ رَبَّى الْحَسَنَ ع فَقَالَ لَهُ یَا عَقِیدُ أَغْلِ لِی مَاءً بِمُصْطُکَى فَأَغْلَى لَهُ ثُمَّ جَاءَتْ بِهِ صَقِیلُ الْجَارِیَهُ أُمُّ الْخَلَفِ ع فَلَمَّا صَارَ الْقَدَحُ فِی یَدَیْهِ وَ هَمَّ بِشُرْبِهِ فَجَعَلَتْ یَدُهُ تَرْتَعِدُ حَتَّى ضَرَبَ الْقَدَحَ ثَنَایَا الْحَسَنِ فَتَرَکَهُ مِنْ یَدِهِ وَ قَالَ لِعَقِیدٍ ادْخُلِ الْبَیْتَ فَإِنَّکَ تَرَى صَبِیّاً سَاجِداً فَأْتِنِی بِهِ قَالَ أَبُو سَهْلٍ قَالَ عَقِیدٌ فَدَخَلْتُ أَتَحَرَّى فَإِذَا أَنَا بِصَبِیٍّ سَاجِدٍ رَافِعٌ سَبَّابَتَهُ نَحْوَ السَّمَاءِ فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ فَأَوْجَزَ فِی صَلَاتِهِ فَقُلْتُ إِنَّ سَیِّدِی یَأْمُرُکَ بِالْخُرُوجِ إِلَیْهِ إِذْ جَاءَتْ أُمُّهُ صَقِیلُ فَأَخَذَتْ بِیَدِهِ وَ أَخْرَجَتْهُ إِلَى أَبِیهِ الْحَسَنِ ع قَالَ أَبُو سَهْلٍ فَلَمَّا مَثُلَ الصَّبِیُّ بَیْنَ یَدَیْهِ سَلَّمَ وَ إِذَا هُوَ دُرِّیُّ اللَّوْنِ وَ فِی شَعْرِ رَأْسِهِ قَطَطٌ مُفَلَّجُ الْأَسْنَانِ فَلَمَّا رَآهُ الْحَسَنُ بَکَى وَ قَالَ یَا سَیِّدَ أَهْلِ بَیْتِهِ اسْقِنِی الْمَاءَ فَ إِنِّی ذاهِبٌ إِلى‏ رَبِّی‏ وَ أَخَذَ الصَّبِیُّ الْقَدَحَ الْمَغْلِیَّ بِالْمُصْطُکَى بِیَدِهِ ثُمَّ حَرَّکَ‏ شَفَتَیْهِ ثُمَّ سَقَاهُ فَلَمَّا شَرِبَهُ قَالَ هَیِّئُونِی لِلصَّلَاهِ فَطُرِحَ فِی حَجْرِهِ مِنْدِیلٌ فَوَضَّأَهُ الصَّبِیُّ وَاحِدَهً وَاحِدَهً وَ مَسَحَ عَلَى رَأْسِهِ وَ قَدَمَیْهِ فَقَالَ لَهُ أَبُو مُحَمَّدٍ ع أَبْشِرْ یَا بُنَیَّ فَأَنْتَ صَاحِبُ الزَّمَانِ وَ أَنْتَ الْمَهْدِیُّ وَ أَنْتَ حُجَّهُ اللَّهِ عَلَى أَرْضِهِ وَ أَنْتُ وَلَدِی وَ وَصِیِّی وَ أَنَا وَلَدْتُکَ وَ أَنْتَ م‏ح‏م‏د بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَلَدَکَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنْتَ خَاتِمُ الْأَئِمَّهِ الطَّاهِرِینَ وَ بَشَّرَ بِکَ رَسُولُ اللَّهِ وَ سَمَّاکَ وَ کَنَّاکَ بِذَلِکَ عَهِدَ إِلَیَّ أَبِی عَنْ آبَائِکَ الطَّاهِرِینَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى أَهْلِ الْبَیْتِ رَبُّنَا إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ وَ مَاتَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ مِنْ وَقْتِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ.(۱) پس ابو سهل گفت که: داخل شدم بر امام حسن عسکرى علیه السّلام در مرضى که به همان مرض از دنیا رحلت فرمود و در نزد آن حضرت بودم که امر فرمود خادم خود عقید را- و این خادمى بود سیاه از اهل نوبه و خدمت کرده بود حضرت امام علىّ نقى علیه السّلام را و پروریده و بزرگ کرده بود امام حسن علیه السّلام را- فرمود: اى عقید! بجوشان از براى من آب را با مصطکى، پس جوشانید و صیقل جاریه که مادر حضرت حجت علیه السّلام باشد آن آب را براى امام حسن علیه السّلام آورد. پس همین که قدح را به دست آن جناب داد و خواست بیاشامد دست مبارکش لرزید و قدح به دندان ‏هاى ثنایاى نازنینش خورد پس قدح را از دست نهاد و به عقید فرمود: داخل این اطاق مى‏ شوى مى‏بینى کودکى را به حال سجده او را بیاور نزد من. ابو سهل گوید که: عقید گفت من داخل شدم به جهت پیدا کردن آن طفل ناگاه نظرم افتاد به کودکى که سر به سجده نهاده بود و انگشت سبّابه را به سوى آسمان بلند کرده بود، پس سلام کردم بر آن جناب، آن حضرت مختصر کرد نماز را و چون تمام کرد عرض کردم که: سیّد من مى ‏فرماید تو را که نزد او بروى، پس در این هنگام مادرش صیقل آمد و دستش را گرفت و برد او را به نزد پدرش امام حسن علیه السّلام.ابو سهل مى‏ گوید: چون آن کودک به خدمت امام حسن علیه السّلام رسید سلام کرد نگاه‏ کردم بر او. و اذا هو درّىّ اللّون و فى شعر رأسه قطط، مفلّج الاسنان. یعنى: دیدم که رنگ مبارکش روشنایى و تلألؤ دارد و موى سرش به هم پیچیده و مجعد است و ما بین دندان‏ هایش گشاده است،همین که امام حسن علیه السّلام نگاهش به کودک افتاد بگریست و فرمود: یا سید اهل بیته، اسقنى الماء فانى ذاهب الى ربى.اى سیّد اهل بیت خود! مرا آب بده همانا من مى ‏روم به سوى پروردگار خود (یعنى وفاتم نزدیک شده). پس آن آقا زاده آن قدح آب جوشانیده با مصطکى را گرفت به دست خویش و حرکت داد لب هایش را و سیرابش کرد، چون امام حسن علیه السّلام آب را آشامید فرمود: مرا مهیّا کنید از براى نماز، پس در کنار آن حضرت دستمالى افکندند و آن طفل وضو داد پدر خود را به یک مرتبه یک مرتبه (یعنى به اقلّ واجب) و مسح کرد بر سر و قدم‏هاى او، پس امام حسن علیه السّلام با وى فرمود: بشارت باد تو را اى پسرک من! تویى صاحب الزّمان و تویى مهدى و حجّت خدا بر روى زمین و تویى پسر من و کودک من و منم پدر تو، تویى م ح مّ د بن الحسن، بن على، بن محمّد، بن على، بن موسى، بن جعفر، بن محمّد، بن على، بن الحسین، بن على، بن ابى طالب علیهم السّلام و پدر تو است رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و تویى خاتم ائمّه طاهرین و بشارت داد به تو رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و نام و کنیه داد تو را، و این عهدى است به سوى من از پدرم از پدرهاى طاهرین تو.صلّى اللّه على اهل البیت ربّنا انّه حمید مجید.پس وفات کرد امام حسن علیه السّلام در همان وقت- صلوات اللّه علیهم اجمعین. (۲) منابع : ۱٫ الغیبه، ص ۱۶۵  و   بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۵۲، ص۱۶٫۲٫ منتهى الآمال، شیخ عباس قمى، ج‏ ******************* متن روضه شهادت امام حسن عسکری  علیه السلام – سید مهدی میرداماد بیا که آتش دل خانه از بنا سوزاندبیا که چشم مرا سیل گریه ها سوزاند هنوز پیراهن مشکیت عوض نشدهکه داغ های پدر آمد تو را سوزاند تو را کنار خودش خوادند و گفت می سوزمبیا که زهر مرا بی تو بی صدا سوزاند پسرم نفس نمانده که آتش کشیده بر جگرمجگرم نمانده که با هر نفس مرا سوزاند پسرم بگیر بر سر دامان خود سرم را بازکه ذره ذره مرا یاد کربلا سوزاند همه اهل بیت ما لحظه آخر به وصال رسیدن، وصال اینه که آدم عزیزش سرش بغل کنه راحت جون بده، اهل بیت ما همه لحظه های آخر پسراشون سرشون بغل کردن، غیر از امام مجتبی که برادر سرش بغل کرد، رسم اینه پسر سر بابا را بغل کنه، اما بین همه یه استثنا وجود داره، کربلا رسم عالم عوض کرد، فقط یه بابا سراغ دارم خودش سر پسرش بغل گرفت، نه ببخشید اشتباه گفتم، اصلاح می کنم، یه بابا سراغ دارم خودش سر پسراش بغل کرد، یه بار سر علی اکبر بغل کرد….منتخب طریحی می نویسه، معال سبطین نقل می کنه؛ میگه وقتی تو مجلس عبیدالله اون ملعون یه نگاه به سر کرد، صدا زد: حسین من تو رو قبل کربلا دیده بودم اینقدر پیر نبودی حسین، چی شده همه موهات سفید شده، میگن تا این حرف زد زینب بلند شد، گفت: من میدونم داداشم کجا پیر شد، داداشم کنار علی اکبر پیر شد، تا سر علی بغل کرد، اما این یه سر عزیز بود بغل کرد، با همه ی مصیبت و سختیش اما سخت تر از این هم حسین داشت، این جووش بود، جنگیده بود، اما وقتی قنداقه شو رو دست گرفت سر علی اصغر رو با تیر زدند، امام باقر میگه سر علی اصغر آویزان شد به پوست، جد ما خونها رو به آسمان… آی حسین…..پسرات باید سرتو بغل می کردن اما تو سر پسراتو بغل کردی، اما کربلا رسم عوض شد، به جایی که پسرا سر باباشون بغل کنن، یه دختر سر بابا رو بغل کرد، اما این دختر تو خرابه ی شام ، سر بابا رو بغل کرد، دید همه ی رگ ها پاره شده، همه دندونا شکسته، لب ها ترک خورده، موها سوخته، آی حسین….. ********************** متن روضه شهادت امام حسن عسکری  علیه السلام – محمدرضاطاهری جان به لب دارم و از درد کشم پا به زمینای قرار دل من دلبر من ای پسرم عقید خادم امام حسن عسکریه، میگه دیدم آقا یه نگاه به من کرد، آخه وقتی جیگر پاره پاره میشه، دیگه سخن گفتن سخت میشه، بعضی وقت ها با اشاره باید صحبت کنه، هر طوری بود امام عسکری به من فهموند: عقید مقداری از این آب جوشانده برا من بیار. جیگرم داره از تشنگی میسوزه، عقید میگه آب آوردم. داخل یه ظرفی ریختم، دادم دست امام عسکری، آنقدر ضعف به پیکر امام حسن هست، آی جوونها، این امام هم در جوانی به شهادت رساندند. اختلافی که از سن امام عسکری گفتند: بعضی ها ۲۹ سال گفتند، بعضی ها ۲۸ سال گفتند. اما میگه دیدم اینقدر ضعف بر پیکر امام عسکری هست، که این ظرف آب و دستش دادم، هی میلرزید، اومد آب بخوره، اینقدر این ظرف به دندانهای آقا خورد نتونست آب و نوش جان کنه، آب از دستش رو زمین افتاد، فرمود: عقید برو در این اتاق که در کنار من هست، یه آقازاده ای رو میبینی سر به سجده گذاشته، اون پسرم مهدی است، برو صدا کن مهدی بیاد اون به من آب بده،میگه اومدم در حجره ی بغل نگاه کردم، دیدم یه مهپاره ای سر به سجده گذاشته، انگشت سبابه اش را رو به آسمان گرفته، داره با خدا مناجات میکنه، ایستادم آقا نمازش رو سلام داد، عرضه داشتم آقاجان، پدرتون شمارو احضار کردن،با عجله آقا اومد، تا نگاه امام حسن، به جمال مهدیش افتاد، دیدم این بابا داره اشک میریزه، صدا زد یا سَیِّدَ اَهْل ِ بَیْتِهِ، مهدی جان إسْقِنِی الْمَاءَ بیا به من آب بده فَاِنّی ذاهِبٌ اِلی رَبّی، من دیگه آماده ی سفرم، دارم میرم بابا، دیدم امام زمان آمد کنار بابا نشست، ظرف آب رو حجه بن الحسن تا کنار لبان مبارک امام حسن آورد، آقا لحظه های آخر، آب رو نوش جان کرد،یه نگاه تو صورت مهدیش کرد،صدا زد بابا، همه ی غصه ی من،غربت و تنهایی توست، بابا بعد من آواره ی بیابونها میشی مهدی جانم، بعد من بیابون گرد میشی پسرم. همه ی غصه ی من غربت تنهایی توستاین چنین گریه نکن در بر من ای پسرم با قد خم شده خویش مرا می خوانداز جنان مادر غم پرور من ای پسرم آری این امام با جیگر پاره پاره، با لب تشنه، اما لب تشنه از دنیا نرفت،آب رو به لبان مبارکش رسوندند، اما خود امام عسکری هم اون لحظه ی آخر، هی گریه برا جد غریبش، حسین می کرد، آی حسین…….. ******************* متن روضه شهادت امام حسن عسکری  علیه السلام – سید مهدی میرداماد ای قبله حرم، حرم سامرای تو اگه همه مجالس، اعتقاد قلبیمونه، صاحب عزا امام زمانه، اگه با همه وجودتون حس میکنید، آقاتون دم در هر روضه و هر مجلسی می ایسته، دیگه امشب شب یتیمی امام زمانه، امشب خودش صاحب عزااست، قربونت برم، مردم اینجا برا بابات روضه گرفتند، نمی خوام به این زودی برم تو روضه، ولی می خوام یه کم دلتو نرم کنم، آروم آروم بریم اون حرمی که نمی دونم، امشب کسی هست تو حرمش گریه کنه یانه، اما معمولاً می گن می ری عزا، می ری ختم،  می گن خودتونو نشون صاحب عزا بدید، مگه نمی گن صاحب عزا دم در ایستاده، خودتو نشون بده، دست و رو سینه بذاری عرض تسلیت بگی، یه خورده دل صاحبان عزا خنک بشه، داغشون یه خورده التیام پیدا کنه، می خوام یه جمله بگم آقا کجایی مردم بیان بهت تسلیت بگن، اینها اُمدند امشب صاحب عزا رو ببینند، قربون شال عزایه به گردنت، امشب تنهایی نرو سامرا، مارم با خودت ببر. ای قبله حرم ، حرم سامرای توبیت ولای دل حرم با صفای توقرآن یگانه دفتر مدح و ثنای توروح ملک کبوتر صحن و سرای تو آیینه جمال خداوند سرمدیفرزند پاک چهار علی و  سه محمدی رضوان بدان  جلال و شرف سائل درتخورشید سجده برده به صحن مطهرتروح رضااست در نفس روح پرورتنامت حسن نه بلکه حسن پای تا سرت میراث نور و هدایت زهادی اتعلم امام هشتم و جود جوادیت انوار ده امام درخشد زروی تویادآور رسول خدا خلق و خوی توزیباترین دعای ملک گفتگوی تو مسجود جن و انس بود خاک کوی تو بحری که در صدف دُر جان پرود توییدر دامنش امام زمان پرورد تویی ویرانه مزار تو مسجود آسمانقبر تو کعبه دل و  صحنت مطاف جانزوّار هر شب تو بود صاحب الزمانکوری چشم دشمنت ای قبله جهان تنها نه سامره،  همه عالم دیار توستهر جا رویم در بغل ما مزار توست ای نُه سپهر فرش رفیع عبادتتای لطف و جود و مرحمت و بذل،  عادتتاقرار کرده دشمن تو بر سیادتتیاد آمدم به فصل جوانی شهادتت ای زخم دل هماره فزون از ستاره ات از ما سلام بر جگر پاره پاره ات امشب اگه می خوای دل آقات یه خورده آروم بشه، هر کی بلده ناله بزنه،  هی زیر لب بگو بقیه الله آجرک الله آقا سرت سلامت، ، آقا شنیدم تو سنین خردسالی سر باباتو بغل گرفتی، جانم به این اشک های قشنگ ،  مگه نفرمود، احدی در مصائب ما گریه نمی کنه، مگه اینکه ما گریه کنیم، اون به گریه ما گریه کنه، معلومه امام زمانم امروز داره گریه می کنه، قربون اشک چشمت برم، آقای من، حالا که اینطوری گریه می کنی منم برات روضه می خونم، یازده بار جهان در دل زندان کم نیستکنج زندان بلا گریه باران کم نیستسامرایی شده ام راه گدایی بلدم لقمه نانی بده، از دست شما نان کم نیست، امشب اومدم پسرت یه روزی به من بده، یه سالمو با این روزی سر کنم،  آخه ما دو ماه برا حسین گریه کردیم،  بعضی ها ،  هنوز پیراهن مشکیاشونو در نیاوردن، می خوان امروز از عزا بیرون بیان، اما عزای ما اون موقعی تموم میشه،  که  تو دست به دیوار کعبه بذاری، آقا جانم، مولا جانم سامرایی شده ام راه گدایی بلدم لقمه نانی بده،  از دست شما نان کم نیست، خبر داری که امام عسکری نتونست، در طول عمرش یه بار سفره حج بره، حالا این بیت،  اهل نکته قسمت کعبه نشد تا که طوافت بکندبر دل کعبه همین داغ فراوان کم نیست پیش چشمان تو دشنام به مولا دادندتا بگویند، در این شهر مسلمان کم نیست زخم دندان تو  و جام پر از خونابه ماجرای ایست که در ایل تو چندان کم نیست وقتی مثل فردا، از پسرش تقاضای اون ظرف شربت رو کرد،  اینقدر این بدن ضعیف شده ، اینقدر این بدن نحیف شده، امام زمان با دستش این ظرف و نزدیک دهان بابا آورد، الله اکبر، روایت می گه همچین که ظرف اُمد جلوی دهان از شدت ضعف، هی به دندونای حضرت خورد، نمی دونم اون لحظه امام عسکری یاد چه لحظه ای افتاد، نالشو می زنی یا نه، امام زمان برا این روضه خون گریه می کنه، شاید یاد اون لحظه ای افتاد، که عمه جانش دید دارن با چوب خیزران می زنند، این ناله حسینت می بردت کربلا، دید دارن با چوب خیزران، ای حسین. . . . . بوسه جام به دندان تو یعنی این بار خیزران نیست ولی روضه دندان کم نیست از همان دم پسر کوچکتان باران شد تا همین لحظه که خون گریه باران کم نیست یا امام عسکری کفنت کردند، از رو زمین بلندت کردند، تشییع جنازه شدی، با احترام، اگه قبرتو ویران کردند، اگه به گنبد و بارگاهت جسارت کردند، دیگه به خودت جسارت نکردند، به بدنت جسارت نکردند، نذاشتند بدنت رو زمین بمونه، زود بدنت رو  خاک کردند، دفن کردند، امامن یه آقایی رو می شناسم، بدنش سه روز  رو زمین کربلا، آخ، پسرت اُمد بر بدنت نماز خوند بدنت رو دفن کرد، اما یه روزی کربلا امام سجاد، یه نگاه کرد، عمه جانش دید بدن داره می لرزه، داره جون از بدن مفارقت میکنه، صدا زد چی شده عزیز دلم، چرا بدنت داره می لرزه، صدا زد عمه، اینها ظاهراً مارو مسلمون نمی دونند، چرا؟آخه بدنای خودشونو دارن دفن می کنن، انگار بدن بابام رو زمینه.حسین. . . این ناله برسه کربلا، حسین. . . کاشکی فقط بدنو دفن نمی کردند، روضم تمام، کاش فقط بدنو می گذاشتن رو زمین بمونه، به بدن دست نمی زدند، می دونی چه کردند، خواهرش اُمد تو گودال قتلگاه، یه نگاه به اون بدن انداخت، این بدن کیه؟ چیکار کردند؟یا صاحب الزمان ببخشید آقا، شهادت پدر بزرگوارتونه، شما ناله بزنید، چکار کردند؟اسباشونو نعل تازه زدند، بدن حسین زهرارو زیر اسب ها، به نیت فرج امام زمان،  سه مرتبه یا حسین یا حسین یا حسین ********************* متن روضه شهادت امام حسن عسکری  علیه السلام – حاج حسن خلج ز چشم پُر گوهر من خدا خبر دارد خیلی امام حسن عسکری غریبه ز چشم پُر گوهر من خدا خبر دارد دیگه چی آقاجون؟ بگو ماهم خبر دار بشیم زجان پُر شرر من خدا خبر دارد فارسیش این میشه: سوختم،جیگرم آتیش گرفت. که بود معتصم و ظلم او چگونه شکستزکینه بال و پر من خدا خبر دارد امام حسن قربونت برم،آقاجان. غریب بودی می دونم، تنها بودی می دونم، در حصار بودی می دونم، جیگرت می سوخت می دونم، اول اثری که زهر می ذاره، انسان رو تشنه میکنه، اینم می دونم. اما کنارت یه خانومی مثل مادر مهدی بوده، آقاجانم، امشب می خوام دل این دوستانت رو بسوزونم، با یادآوری غم یه حسن دیگه، اما من یه حسن سراغ دارم گوشه ی مدینه، محرمش،همسرش، زهرش داد، هی گفت: جعده جیگرم میسوزه، قطره ی آبی داد، نه والله، سوخت جیگر امام مجتبی علیه السلام چون آتیش خشم جُعده افروخته شداز زهر جفا جیگرش سوخته شد ******************* متن روضه شهادت امام حسن عسکری  علیه السلام – ناشناس آسمان ماتم گرفته از جفا یابن الحسنسر کشیده ساقی آن جام بلا یابن الحسن بر دل یاران غمی ناگفتنی بنشسته استغرق ماتم گشته شهر سامرا یا بن الحسن دانم از داغ پدر گریان و سوزانی چو شمعدر کنار قبر او داری نوا یابن الحسن ای امید آخرین ای روشنی بخش دلمای که باشی کنون صاحب عزا یابن الحسن در عزای باب خود صاحب عزای مجلسی بر عزاداران خوش آمد گو بیا یابن الحسن روز شهادت مولا و آقامون امام حسن عسگری است ، امروز شیعه عزادار است کاش امروز سامرا بودیم در حرم مطهر آن بزرگوار عرض ادب می کردیم یابن الحسن سرت سلامت .امروز عاشقان اینجا مجلس عزا برای بابای مظلومت منعقد کردند . آقا رسم است صاحب عزا می آید دم در می ایستد هر کسی وارد مجلس می شود خوش آمد می گوید : آقا نظر کن . از دیده سرشک غم ببارد مهدیبر قبر پدر جبین گذارد مهدی هر جا که عزای عسکری منعقد است در بزم عزا حضور دارد مهدی امروز سامرا چه خبر بود؟ امام زمان در سن کودکی بر بدن نازنین بابا نماز خواندند شیعیان و دوستان بودند ، بدن آن امام را با عزت و احترام تشییع نمودند سامرا ، کنار قبر پدر بزرگوارشان امام هادی آن بدن دفن شد .  دلهاتان آماده است یک جمله بگویم : بفدای آن بدنی که خواهرش زینب نشناخت ، دیدند زینب خیره خیره به آن بدن نگاه می کند  یک وقت هم صدا زد : آیا تو حسین منی و … همه صدا بزنید حسین … پاسخی بگذارید برای صرف‌نظر کردن از پاسخ‌گویی اینجا را کلیک نمایید. نام (الزامی) ایمیل (منتشر نخواهد شد) (الزامی) وب سایت

Ve ifyi g ha you a e o a obo ...

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب