دسته‌بندی‌ها

توجه : تمامی مطالب این سایت از طریق ربات جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران توسط آیدی موجود در بخش تماس با ما، به ما اطلاع داده تا مطلب حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

شعر تیری که زدی بر دلم از غمزه

شعر تیری که زدی بر دلم از غمزه

 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵

 

ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت

خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت

درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد اندیشه آمرزش و پروای ثوابت

راه دل عشاق زد آن چشم خماری پیداست از این شیوه که مست است شرابت

تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت تا باز چه اندیشه کند رای صوابت

هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی پیداست نگارا که بلند است جنابت

دور است سر آب از این بادیه هش دار تا غول بیابان نفریبد به سرابت

تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل باری به غلط صرف شد ایام شبابت

ای قصر دل افروز که منزلگه انسی یا رب مکناد آفت ایام خرابت

حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت

اشعار عاشقانه-گزیده اشعار عاشقانه

۱ سال پیش

» تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت

شعر تیری که زدی بر دلم از غمزه

ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت

خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز

کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت

درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد

اندیشه آمرزش و پروای ثوابت

راه دل عشاق زد آن چشم خماری

پیداست از این شیوه که مست است شرابت

تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت

تا باز چه اندیشه کند رای صوابت

هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی

پیداست نگارا که بلند است جنابت

دور است سر آب از این بادیه هش دار

تا غول بیابان نفریبد به سرابت

تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل

باری به غلط صرف شد ایام شبابت

ای قصر دل افروز که منزلگه انسی

یا رب مکناد آفت ایام خرابت

حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد

صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت

حافظ

تگ ها :   حافظ اشعار عاشقانه غزلیات

۰ نظر / ۴۳۲ بازدید

آخرین مطالب