دسته‌بندی‌ها

توجه : تمامی مطالب این سایت از طریق ربات جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران توسط آیدی موجود در بخش تماس با ما، به ما اطلاع داده تا مطلب حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

سریال عطر عشق قسمت 140

این مطلب در مورد خلاصه داستان سریال ترکی عطر عشق قسمت ۱۴۰ + زیرنویس و دوبله میباشد ؛ با لینک مستقیم و رایگان و در دسته بندی در سایت خلاصه داستان سریال ترکی ❤️ | الو سریال

سریال عطر عشق قسمت 140

خلاصه داستان سریال ترکی عطر عشق قسمت ۱۴۰ + زیرنویس و دوبله توسط admi · منتشر شده ۱۳۹۸-۱۰-۰۸ · بروزرسانی شده ۱۳۹۸-۱۰-۲۹ جان و صنم، هیما خانم را در اتاق جلسه گیر می آورند و او را در آغوش می کشند. هیما سعی می کند صنم را از خودش دور کند. جان می گوید: «می خواهیم درمورد ازدواج با شما صحبت کنیم. » و صنم ادامه می دهد: «می خواهیم مراسم آنطور که شما دوست دارید باشد. » هیما با ناراحتی می گوید: «من وقت آرایشگاه دارم. » و از دست آنها فرار می کند. بعد از رفتن او جان می گوید: «ما نیازی به نظر او نداریم. » و صنم جواب می دهد: «او مادرت است. و سعی می کند اشتباهاتی که در مقابل تو داشته را جبران کند. پس به او فرصت بده. » آنها با هم به مغازه محبوبه می روند و سعی می کنند با او سر صحبت ازدواج را باز کنند. اما محبوبه هم حرف را عوض می کند و می گوید: «این مسائل انقدرها هم ساده نیستند. باید در فرصت مناسب مفصل صحبت کنیم. » در این بین، جان متوجه می شود که امروز در محله جشنی به پا شده و محبوبه از او می خواهد که در جشن آنها شرکت کند. جان به صنم می گوید: «امشب با امره و مادرم به جشن خواهم آمد و با پدر و مادرت هم صحبت خواهیم کرد. » امره به دفتر کار لیلا در طبقه پایین می رود و می گوید: «وقتی ما انقدر عاشق هم هستیم چرا باید از هم دور باشیم؟ » لیلا می گوید: «این حرف ها را از کجا درآوردی؟! من دیگر نمی خواهم عشق راا باور کنم. » امره می گوید: «اجازه بده بدون ترس و دروغ گفتن از اول شروع کنیم و قصه خودمان را بنویسیم. » لیلا به او لبخند می زند. در محله، جشن شروع شده. جان و امره و هیما از راه می رسند. محبوبه از آنها استقبال می کند و همه دور میزی می نشینند. ولی هیما از غذاها چندشش می شود و نان تست را ترجیح می دهد! نهاد از رفتار او ناراحت می شود و جان و امره از محیط آنجا خوششان می آید و با اشتیاق مشغول خوردن غذا می شوند. در این بین عثمان لیلا را به گوشه ای می برد و می گوید: «در شهر بورسا قرار است سریالی کار کنم. برای همین دارم می روم. » لیلا از رفتن او ناراحت می شود و می گوید: «برای همیشه دوست هم خواهیم ماند. » عثمان لبخندی می زند و برای او آرزوی خوشبختی می کند. جان سر میز، از فرصت استفاده می کند و تلاش می کند درمورد ازدواج با صنم، حرف بزند. ولی محبوبه حرف را عوض می کند و کل کل او با هیما شروع می شود. محبوبه می گوید: «ازدواج فقط مال دختر و پسر نیست. خانواده ها هم با هم یک جورهایی ازدواج می کنند. ما آماده ایم تا وظیفه مان را در قبال ازدواج دخترهایمان انجام دهیم. » و هیما با خنده و طعنه می گوید: «حتما می خواهید توی همین کوچه عروسی بگیرید! » محبوبه عصبی می شود و هیما ادامه می دهد: «حالا که جان و صنم نامزد شده اند مدتی با هم زندگی کنند تا بیشتر همدیگر را بشناسند. » محبوبه که با این کارها مخالف است عصبی تر می شود. جی جی به دیدن آیهان می رود و او را ناراحت و غمگین در گوشه ای از محله پیدا می کند و به او می گوید دیگر از ازدواج نمی ترسد و آماده ازدواج است اما آیهان با بغض می گوید: «برادرم با لیلا به هم زده و دارد از این شهر می رود. تا دیروز درمورد عروسی حرف می زدیم و امروز همه چی عوض شده. من دیگر به عشق باور ندارم. » و از جی جی جدا می شود. در این هنگام، میتات برادر دوقلوی نهاد با ماشین زیبایش و کت و شلوار شیک از راه می رسد و همه را غافلگیر می کند. میتات از همان اول از هیما خوشش می آید و سعی می کند با حرف های بی ربط خودی نشان بدهد! و می گوید: «اگرچه با نهاد دوقلو هستیم ولی او به نظر مثل پدر من است و سنش زیاد دیده می شود. » یا به جان گیر می دهد که چرا مثل تارزان ریش گذاشته و گردنبند به گردن آویخته. و دوباره به سر کم موی نهاد گیر می دهد و باعث ناراحتی او می شود. و در آخر یک عکس سلفی از خودش و هیما خانم می گیرد! GUN AY

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب