دسته‌بندی‌ها

توجه : تمامی مطالب این سایت از طریق ربات جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران توسط آیدی موجود در بخش تماس با ما، به ما اطلاع داده تا مطلب حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

رمان قمارباز

رمان قمارباز

قماربازصفحهٔ عنوان چاپ نخستنویسنده(ها)فیودور داستایفسکیعنوان اصلیИгрок, Ig okبرگرداننده(ها)سروش حبیبیصالح حسینیجلال آل احمدحمیدرضا آتش برآبزبانزبان روسیموضوع(ها)رمانناشرناشر فارسی: انتشارات فردوسنشر چشمهتاریخ نشر۱۸۶۷پس از'جنایت و مکافات پیش از'ابله  قمارباز (روسی: Игрок، Ig ok) رمان کوتاهی از داستایفسکی است، رمان نشان دهنده اعتیاد خود داستایفسکی به رولت می‌باشد که الهام بخش نوشتن این کتاب شد، نویسنده در هنگام نوشتن کتاب تحت مهلت سختی برای بازپرداخت بدهی‌اش ناشی از قمار بود. قمارباز یکی از آثار درخور و ممتاز داستایفسکی است که در سن ۴۵ سالگی وی، تنها در مدت ۲۶ روز نگاشته شده‌است. داستان رمان ماجرای خانواده‌ای روس است که بر اثر تحولات و بی‌لیاقتی‌ها ثروت انبوه خود را از دست داده و مجبور به مهاجرت به کشور دیگری شده‌اند. راوی داستان که معلم فرزندان این خانواده است داستان را در حالی روایت می‌کند که یا از قمارخانه برگشته است یا در راه قمارخانه است. وی که به شانس خودش در قمار اعتقاد راسخ دارد مدام در اندیشه قمار است و آن را تنها راه محقق شدن خواسته‌هایش می‌داند. محتویات ۱ داستان ۲ طرح کلی کتاب ۳ ترجمه‌های فارسی ۴ منابع داستان راوی داستان آلکسی ایوانوویچ فردی دانشگاه رفته و به قول خودش نجیب‌زاده‌است که شغل آموزگاری دارد. داستان از جایی شروع می‌شود که وی به عنوان معلم سرخانهٔ نوه‌های ژنرال در استخدام او است. ژنرال افسر بازنشستهٔ ارتش روسیه است که در ضمن داستان اشاره می‌شود که با درجهٔ سرهنگی بازنشسته شده‌است؛ ولیکن خود را همه جا ژنرال معرفی می‌کند و دیگران نیز او را به این نام می‌خوانند. ژنرال به سبب بدهی سنگین مالی، تمام املاکش را در روسیه گرو گذاشته و حالا همراه خانوادهٔ خود در هتلی در رولتنبورگ اقامت دارد. راوی تعریف می‌کند که جز خانوادهٔ ژنرال و او که به عنوان معلم بچه‌ها ملازم آن‌ها است، چه کسانی در کنار ژنرال هستند: مارکیز دوگریو یک بورژوای فرانوسوی که ژنرال مبلغ زیادی به او بدهکار است، مادمازل بلانش دوکومنژ که ژنرال دل به او بسته همراه با مادرش کنتس دوکومونژ، مستر آسلی یک نجیب زادهٔ انگلیسی که سهام‌دار کارخانهٔ قند است و پرنس نیلسکی که ارتباط خاصی با خانواده ندارد ولی در گردش‌ها آن‌ها را همراهی می‌کند. راوی عشق جنون آمیزی به پولینا الکساندرونا پراسکوویا، دختر خواندهٔ ژنرال، دارد. این احساس از یک سو و تمایل او برای به چالش کشیدن آدم‌های متظاهر افرادش برای این که نقاب نزاکت و ادب را از چهرهٔ خود بردارند و نیات مادی و پست خود را نمایان کنند، باعث می‌شود بی پروا به بحث‌هایی با ژنرال و دوگریو بپردازد که موجبات خشم و تعجب ایشان را برمی‌انگیزد؛ ولی نکته سنجی‌های رندانهٔ راوی باعث می‌وشود که آن‌دو در بسیاری از موارد از واکنش دادن به حرف‌های او عاجز شوند. مستر آسلی این رفتار راوی را می‌پسندد و لذا با او طرح دوستی می‌ریزد و ضمن گفتگوهایش با او فاش می‌کند که مادمازل بلانش و دوگریو هیچ‌کدام حقیقتاً نسب اشرافی ندارند. خالهٔ ژنرال که ملاکی پیر در مسکو است، سخت بیمار است. ژنرال به این امید که با مرگ او با ارثی که دریافت خواهد کرد به کارهایش سامانی خواهد داد، به تکاپو می‌افتد و مرتب تلگراف هایی به مسکو می‌فرستد تا از وضعیت سلامتی خاله که او را «مادر بزرگ» خطاب می‌کنند با خبر شود. بلانش و دوگریو که هرکدام به سهم خویش برای این پول‌ها دندان تیز کرده‌اند، مشوق ژنرال در ارسال پی‌درپی تلگرام‌ها هستند. در همین اثنا پولینا که تنها سلوک پیشینش با راوی خلاصه در ریشخند کردن احساسات او نسبت به خودش می‌شده، نزد راوی می‌آید و پولی به او می‌سپارد و از او می‌خواهد که به کازینو برود و برایش بازی کند. پولینا از گفتن این که انگیزه‌اش از این کار چیست طفره می‌رود و راوی با خودش فکر می‌کند که او حتماً احتیاج مالی قابل ملاحظه‌ای دارد که دست به دامان قمار شده وگرنه بعید است که هدف او صرفاً تفریح باشد. راوی در حالی که سرمایهٔ پولینا را افزایش داده نزد او بازمی‌گردد ولی بار هم با رفتار تحقیرآمیز پولینا مواجه می‌شود. با این همه، می‌پذیرد که به دو شرط دوباره برای او بازی کند: اول این که پولینا انگیزهٔ خودش را از این امر با او در میان بگذارد و دوم این که در صورت برد مبلغ را برای پاداش دادن به راوی نصف نکند. راوی در دفعات بعد در بازی شکست می‌خورد؛ ولیکن این‌طور وانمود می‌کند که آنچه باخته سرمایه خودش بوده تا آبروی پولینا حفظ شود. پولینا بی‌توجه به همهٔ این‌ها مرتب راوی را مسخره می‌کند. خصوصاً به او یادآوری می‌کند که ضمن گردشی که قبلاً در کوهستان داشته‌اند به او گفته‌است که اگر پولینا اراده کند خودش را در دره می‌اندازد. پولینا برای این که جرئت راوی را به چالش بکشد از او می‌خواهد به بارون و بارونسی که در هتل آن‌ها اقامت دارند اهانت کند. راوی در کمال ناباوری پولینا پیش چشمان بارون متلکی که حاکی از علاقهٔ او به بارونس است، به بارونس می‌گوید و در گستاخانه در جواب خشم بارون لهجهٔ برلینی او را با تمسخر تقلید می‌کند. بارون شکایت راوی را به ژنرال می‌برد و ژنرال که از یک سو نگران موقعیت اجتماعی سخت متزلزل خود است و از سوی دیگر از طرف بلانش که سال قبل با بارون در همین شهر اصطکاکی داشته و مایل نیست خاطرهٔ ماجرا زنده شود، تحت فشار قرار می‌گیرد و بی‌درنگ عذر آلکسی ایوانوویچ را می‌خواهد و او را به خاطر عدم نزاکتش شماتت می‌کند. راوی با خون‌سردی در توجیه رفتارش آسمان و ریسمان می‌بافد و در نهایت می‌گوید بارون با این کارش به او توهین کرده‌است. چرا که او را آن‌قدر صغیر و وابسته دانسته که نتواند مسئولیت کارهایش را برعهده گیرد و شکایت او را به ژنرال برده. راوی ژنرال را تهدید می‌کند که حتماً از بارون در این زمینه به واسطهٔ مستر آسلی توضیح خواهد خواست و اگر توضیح لازم و عذرخواهی او را دریافت نکند، وی را به دوئل دعوت می‌کند. ژنرال از این بی‌باکی راوی به وحشت می‌افتد و سعی می‌کند با تطمیع او را آرام کند؛ ولی میل شیطنت آمیز راوی به رسوایی به بار آوردن باعث می‌شود که او لج کند. دوگریو برای این که راوی را از تصمیمش منصرف کند واسطه می‌شود و چون سرسختی او را می‌بیند، دست‌خطی از پولینا به او نشان می‌دهد که از او می‌خواهد ماجرا را تمام کند. راوی به خواست پولینا تن می‌دهد؛ ولی سخت به رابطهٔ او و دوگریو مشکوک می‌شود و حدس می‌زند که پولینا از جانب او و ژنرال تحت فشار بوده که این نامه را نوشته. چندی بعد در میانهٔ حیرت همگان مادربزرگ با خدم و حشم خود به رولتنبورگ می‌آید. او نه تنها در حال احتضار نیست، بلکه برای تکمیل معالجات خود و استفاده از آب معدنی شفابخش به رولتنبورگ آمده‌است. مادربزرگ به ژنرال می‌گوید که از تلگرام‌هایی که او به مسکو فرستاده آگاه است و می‌داند که آن‌ها در آرزوی مرگ او بوده‌اند. مادربزرگ در حالی که راوی را مأمور می‌کند که شهر را نشان او بدهد، به کازینو می‌رود و با اصرار عجیبش به شرط بستن روی عدد صفر ۱۳۰۰۰ فردریک طلا معادل حدود ۸۰۰۰ روبل برنده می‌شود. مادربزرگ سرمست از پیروزی خودش شب را به بذل و بخشش می‌گذارند و فردا دوباره به کازینو بازمی‌گردد؛ ولی این‌بار سخت می‌بازد. کار به جایی می‌کشد که پول نقدی برای مادربزرگ باقی نمی‌ماند. یک بنگاه مالی و اعتباری اسناد و اوراق بهادار مادربزرگ را به ثمن بخس از او می‌خرد و مادربزرگ با پول نقد حاصل بازی می‌کند و باز می‌بازد. ژنرال و دوگریو وحشت‌زده از این که مادربزرگ تمام اموالش را بر باد دهد، سعی می‌کنند با تهدید او را از ادامهٔ قمار منصرف کنند؛ ولی این‌ها هیچ‌کدام افاقه نمی‌کند. در حالی که راوی دیگر با مادربزرگ در کازینو همراهی نمی‌کند، او با راهنمایی لهستانی‌های شیادی که دورش را گرفته‌اند آخرین پول‌هایش را می‌بازد و در حالی که فقط به اندازهٔ بازگشت به مسکو برایش پول باقی مانده، رولتنبورگ را به مقصد مسکو ترک می‌کند. قبل از رفتن، از رفتار خودش ابراز ندامت می‌کند و به پولینا پیشنهاد می‌دهد به مسکو بیاید و با او زندگی کند. پولینا که می‌داند ژنرال چنان مفتون عشق بلانش است که کاملاً فرزندخوانده‌هایش را فراموش کرده‌است، از ترس سرنوشت خواهر و برادر کوچکش، درخواست مادربزرگ را مؤدبانه رد می‌کند. بلانش که می‌بیند ژنرال آه در بساط ندارد، او را ترک می‌کند و با پرنس نیلسکی گرم می‌گیرد. ژنرال ضربه روحی شدیدی می‌خورد و تقریباً دیوانه می‌شود. عمر رابطهٔ بلانش با پرنس هم چندان به طول نمی‌انجامد. در همین اثنا راوی شبی در بازگشت به اتاقش در هتل، پولینا را آن‌جا می‌یابد. پولینا در حالی که سخت مشوش است، اعتراف می‌کند که معشوقهٔ دوگریو بوده‌است. پولینا نامهٔ دوگریو را به راوی نشان می‌دهد که حاکی از آن است که با وجود بدهی سنگین ژنرال به او حاضر است ۵۰۰۰ فرانک به تلافی محبت‌های پولینا به او بدهد. پولینا با نفرت می‌گوید که کاش ۵۰۰۰ فرانک داشت تا آن را در صورت دوگریو می‌کوبید و بی‌مهری او را تلافی می‌کرد. راوی در حالتی نامتعادل و نشئت‌زده از هتل به کازینو می‌رود و بعد از ساعت‌ها بازی با مبلفی عظیم از بردهایش چنان‌که جیب‌هایش مملو از اسکناس و طلا است و نمی‌تواند راه برود به هتل بازمی‌گردد. پولینا در ابتدا فکر می‌کند که راوی مانند دوگریو می‌خواهد او را با پول بخرد ولی بعد از آن به راوی محبت می‌کند و در صحبت‌های هذیان گونه‌اش اشاره می‌کند که او همان شب با آسلی قرار داشته و چه بسا آسلی همین الان پشت پنجره هتل منتظر او باشد. صبح، پولینا ۵۰۰۰ فرانک از راوی طلب می‌کند و وقتی راوی تقاضای او را اجابت می‌کند، پولینا پول‌ها را با تحقیر به صورت او می‌کوبد و از اتاقش می‌گریزد. راوی که مطمئن شده سلامت عقل پولینا زائل گشته‌است، در جستجوی او نزد مستر آسلی می‌رود. آسلی سربسته می‌گوید که پولینا نزد او است و گو این که از سرنوشت محتوم راوی آگاه باشد پیش‌بینی می‌کند که آلکسی ایوانوویچ همان روز رولتنبورگ را به مقصد پاریس ترک خواهد کرد. وقتی راوی بازمی‌گردد، بلانش با عشوه او را برای این که در سفر به پاریس همراهی‌اش کند، اغوا می‌کند. راوی می‌پذیرد که همراه بلانش به پاریس برود. در پاریس، بلانش پول‌های آلکسی ایوانوویچ را به نحوی افسارگسیخته در راه امور تجملی مثل اسب و کالسکه مجلل، مهمانی‌های رقص شبانه و آپارتمان‌های گران‌قیمت خرج می‌کند. او در این میانه از پول‌های خود راوی به او خرجی می‌دهد و نه تنها رابطهٔ عاطفی با او ندارد، بلکه مرتب با معشوق خود، آلبر، دیدار می‌کند. وقتی بلانش متوجه می‌شود که بی‌توجهی راوی به کارهای او نه از سر ساده‌لوحی، که برخاسته از درویش مسلکی و مناعت طبع ذاتی او است، به او ابراز علاقه می‌کند؛ ولی راوی وقعی به او نمی‌نهد. ژنرال در تعقیب بلانش به پاریس می‌آید و بلانش که حالا با پول‌های راوی ظاهر زندگی خود را ساخته، برای مستحکم کردن جایگاه اجتماعی خودش با ژنرال سرانجام ازدواج می‌کند و خرج عروسی را از آخرین اموال باقی‌ماندهٔ آلکسی ایوانوویچ می‌پردازد. راوی پاریس را ترک می‌کند و در سفرهای پی دی پی در شهرهای اروپایی بیش‌تر و بیش‌تر در باتلاق اعتیاد به قمار فرومی‌رود. کار به جایی می‌کشد که به دلیل عجز از پرداخت مبلغ باختش به زندان می‌افتد، ولی ناشناسی که تا پایان داستان مشخص نمی‌شود کیست، قرض او را پرداخته و از حبس خارجش می‌کند. بعد از آزادی در سمت منشی برای یک آلمانی فرومایه کار می‌کند و چون صاحب‌کارش بی‌پول می‌شود، مقرری او را تا حقوق یک نوکر ساده کم می‌کند. روای در یک قمار پول زیادی برنده می‌شود و صاحب کارش را ترک می‌کند تا به هامبورگ برود؛ ولی درست نیم ساعت قبل از سوار شدن به قطار، عمده پولش را در کازینو می‌بازد. چندی بعد در هامبورگ در پارکی مستر آسلی را می‌بیند و از او احوال پولینا را می‌پرسد. آسلی با اکراه تعریف می‌کند که مادربزرگ در مسکو مرده‌است و مبلغی برای پولینا به ارث گذاشته‌است. پولینا در حال حاضر با خانوادهٔ خواهر آسلی در سوئیس به سر می‌برد. ژنرال از ارثیهٔ مادربزرگ بی‌نصیب نمانده، ولی خود او هم چندی پیش قالب تهی کرده و اموالش همه به بلانش رسیده‌است. راوی اکراه آسلی در حرف زدن دربارهٔ پولینا را حمل بر این می‌کند که او نیز مانند خودش مورد بی‌مهری پولینا قرار گرفته‌است. از همین رو با یادآوری رابطهٔ پولینا با دوگریو نطق قرایی در این باب که دن ژوئن‌های فرانسوی همانند دوگریو همواره گوی سبقت را در دلبری از دوشیزگان روس از امثال خودش و آسلی خواهند ربود، می‌کند. آسلی از حرف‌های راوی به خشم می‌آید و فاش می‌کند که علت حضور او در هامبورگ این است که پولینا برای آگاهی از احوال راوی او را به آن‌جا فرستاده و پولینا به راوی علاقه‌مند است. راوی با شنیدن این حرف منقلب می‌شود. آسلی هنگام خداحافظی ۱۰ لویی پول به راوی می‌دهد و به او می‌گوید که اگر ایمان داشت او قمار را ترک می‌کند ۱۰۰۰ لیره به او می‌داد تا کاری جدید برای خودش راه بیندازد؛ ولی در شرایط کنونی فکر می‌کند که ۱۰ لویی و ۱۰۰۰ لیره برای راوی فرقی ندارد. راوی با آسلی روبوسی می‌کند و از او خداحافظی می‌کند. او با شنیدن مهر پولینا به خودش برای ترک قمار انگیزه پیدا کرده‌است و در اندیشه است که هامبورگ را به مقصد سوئیس ترک کند. او به یاد می‌آورد که چگونه یک روز در حالی که فقط یک گلدن در جیب داشت، شکست خورده از کازینو بیرون آمده بود، ولی با اراده بازگشته بود و با سرمایه‌ای چند برابر کازینو را ترک کرده بود. او با خود می‌اندیشد که باز هم می‌تواند بعد از شکست برخیزد، بعد از مرگ زنده شود و همه چیز را عوض کند. طرح کلی کتاب دربرگیرنده مناسبات و روابطی است که تمامی انسان‌ها در زندگی روزمره با آن مواجه هستند و مشغلهٔ شخصیت‌های داستان نیز از نوع مشغله‌های ذهنی تمامی انسان‌ها است. دغدغه‌هایی همچون، ثروت، شهرت و… بدین ترتیب ما با یک روایت کاملاً رئال مواجه هستیم. زندگی در نظر داستایوفسکی همچون یک بازی قمار است که انسان در آن وجود دارد تا فقط انتخاب کند و گردانه را بچرخاند، و اینکه «این انتخاب آیا موفقیت و پیروزی دربردارد یا خیر؟» چیزی فرای دستان قدرت بشریت است. نکته جالب و ظریفی که در قمارباز داستایوفسکی به چشم می‌خورد همزمانی اتفاقات و رویدادهای غافلگیرکننده داستان با خارج شدن از قمارخانه است. یعنی تمام اتفاقات که داستان را می‌بافند زمانی رخ می‌دهد که یکی از شخصیتهای داستان از بازی قمار فارغ شده و در حال بازگشت از قمار خانه به مسافرخانه هستند. بطوریکه گویی آنان به هنگام وارد شدن به قمارخانه گردانهٔ زندگی را به حرکت درمی‌آورند و هر بار بر روی عددی -شرایطی- خاص نشانهٔ گردانه می‌ایستد و چگونگی ادامه زندگی شان را رقم می‌زند. ترجمه‌های فارسی همانند بسیاری از آثار کلاسیک ادبیات روسیه این اثر هم ابتدا نه از زبان اصلی خودش، بلکه از فرانسه به فارسی برگردانده شد. ترجمهٔ جلال آل‌احمد از این اثر از مشهورترین کارهای وی در حوزهٔ ترجمه به‌شمار می‌رود که توسط انتشارات فردوسی منتشر شده‌است. سروش حبیبی این اثر را مستقیماً از زبان روسی به فارسی برگردانده است و ترجمهٔ وی توسط نشر چشمه منتشر شده‌است. فهرستی از مترجمان این اثر به فارسی در زیر آمده‌است. جلال آل احمد صالح حسینی سروش حبیبی مهرداد مهرین حمیدرضا آتش برآب منابع مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به قمارباز (رمان) در ویکی‌گفتاورد موجود است. مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «The Gamble ( ovel)». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۳۱ دسامبر ۲۰۱۵. داده‌های کتابخانه‌ای عمومی برگه‌دان مستند فراگیر (آلمان) ویاف 1 ورلدکت (از طریق ویاف) کتابخانه‌های ملی اسپانیا فرانسه (داده‌ها) ایالات متحده آمریکا استرالیا دیگر سوداک (فرانسه) 1 .mw-pa se -ou pu . avba {display:i li e;fo -size:88%;fo -weigh : o mal}.mw-pa se -ou pu . avba -collapse{floa : igh ; ex -alig : igh }.mw-pa se -ou pu . avba -box ex {wo d-spaci g:0}.mw-pa se -ou pu . avba ul{display:i li e-block;whi e-space: ow ap;li e-heigh :i he i }.mw-pa se -ou pu . avba -b acke s::befo e{ma gi -lef :-0.125em;co e :"[ "}.mw-pa se -ou pu . avba -b acke s::af e {ma gi - igh :-0.125em;co e :" ]"}.mw-pa se -ou pu . avba li{wo d-spaci g:-0.125em}.mw-pa se -ou pu . avba -mi i abb {fo -va ia :small-caps;bo de -bo om: o e; ex -deco a io : o e;cu so :i he i }.mw-pa se -ou pu . avba -c -full{fo -size:114%;ma gi :0 7em}.mw-pa se -ou pu . avba -c -mi i{fo -size:114%;ma gi :0 4em}.mw-pa se -ou pu .i fobox . avba {fo -size:100%}.mw-pa se -ou pu . avbox . avba {display:block;fo -size:100%}.mw-pa se -ou pu . avbox- i le . avba {floa : igh ; ex -alig : igh ;ma gi -lef :0.5em}نبوفیودور داستایفسکی کتاب‌شناسی نامه‌ها رُمان‌ها ورُمان‌های کوتاه بیچارگان (۱۸۴۶) همزاد (۱۸۴۶) خانم صاحبخانه (۱۸۴۷) نیه توچکا (۱۸۴۹) رؤیای عموجان (۱۸۵۹) روستای استپانچیکو (۱۸۵۹) رنج‌کشیدگان و خوارشدگان (۱۸۶۱) خاطرات خانه اموات (۱۸۶۲) یادداشت‌های زیرزمینی (۱۸۶۴) جنایت و مکافات (۱۸۶۶) قمارباز (۱۸۶۷) ابله (۱۸۶۹) همیشه شوهر (۱۸۷۰) جن‌زدگان (۱۸۷۲) جوان خام (۱۸۷۵) برادران کارامازوف (۱۸۸۰) داستان‌های کوتاهو داستانک‌ها "e :M . P okha chi " (۱۸۴۶) "e :A o he Ma 's Wife a d a Husba d u de he Bed" (۱۸۴۸) "The Ho es Thief" (۱۸۴۸) "The Ch is mas T ee a d a Weddi g" (1848) "شب‌های روشن" (۱۸۴۸) "یک داستان کثیف" (۱۸۶۲) "The C ocodile" (۱۸۶۵) "e :Bobok" (۱۸۷۳) "e :The Begga Boy a Ch is 's Ch is mas T ee" (۱۸۷۶) "The Meek O e" (۱۸۷۶) "e :The Peasa Ma ey" (۱۸۷۶) "رؤیای آدم مضحک" (۱۸۷۷) غیرداستانی "e :Wi e No es o Summe Imp essio s" (1863) یادداشت‌های روزانه یک نویسنده (۱۸۷۳–۱۸۸۱) سایر e :Dos oyevsky Museum "e :The G a d I quisi o " V emya magazi e e :Nas asya Filipov a e :Alyosha Ka amazov e :Fyodo Ka amazov e :P i ce Myshki Rodio Raskol ikov نبوجلال آل‌احمدتألیفداستان و رمان دید و بازدید (۱۳۲۴) از رنجی که می‌بریم (۱۳۲۶) سه تار (۱۳۲۷) زن زیادی (۱۳۳۱) سرگذشت کندوها (۱۳۳۷) مدیر مدرسه (۱۳۳۷) نون والقلم (۱۳۴۰) نفرین زمین (۱۳۴۶) پنج داستان (۱۳۵۰) سنگی بر گوری (۱۳۶۰) مقالات گزارش‌ها (۱۳۲۵) حزب توده سر دو راه (۱۳۲۶) هفت مقاله (۱۳۳۳) پیرمرد چشم ما بود (۱۳۴۰) غرب زدگی (۱۳۴۱) سه مقاله دیگر (۱۳۴۱) کارنامه سه ساله (۱۳۴۱) یک چاه و دو چاله و مثلاً شرح احوالات (۱۳۴۳) ارزیابی شتاب‌زده (۱۳۴۳) در خدمت و خیانت روشنفکران (۱۳۴۷) اسرائیل، عامل امپریالیسم (۱۳۵۷) نیما چشم جلال بود (۱۳۷۶) تک‌نگاری اورازان (۱۳۳۳) تات‌نشین‌های بلوک زهرا (۱۳۳۷) جزیرهٔ خارک درّ یتیم خلیج فارس (۱۳۳۹) سفرنامه خسی در میقات (۱۳۴۵) سفر به ولایت عزرائیل (۱۳۶۳) سفر روس (۱۳۶۹) سفر فرنگ (۱۳۷۶) سفر آمریکا (۱۳۷۸) ترجمه عزاداری‌های نامشروع اثر محسن امین (از عربی، ۱۳۲۲) قمارباز اثر فئودور داستایفسکی (۱۳۲۷) بیگانه اثر آلبر کامو (با اصغر خبره‌زاده، ۱۳۲۸) سوءتفاهم اثر آلبر کامو (۱۳۲۹) دست‌های آلوده اثر ژان-پل سارتر (۱۳۳۱) بازگشت از شوروی اثر آندره ژید (۱۳۳۳) مائده‌های زمینی اثر آندره ژید (با پرویز داریوش، ۱۳۳۴) کرگدن اثر اوژن یونسکو (۱۳۴۵) عبور از خط اثر ارنست یونگر (با محمود هومن، ۱۳۴۶) تشنگی و گشنگی اثر اوژن یونسکو (با منوچهر هزارخانی، ۱۳۵۱) چهل طوطی، قصه‌های کهن هندوستان (با سیمین دانشور، ۱۳۵۱) دیگر نامه‌های جلال آل‌احمد (۱۳۶۴) مکالمات: مجموعه گفت و شنیدها (۱۳۷۴) نامه‌های سیمین دانشور و جلال آل‌احمد (۱۳۸۳) مرتبط سیمین دانشور (همسر) شمس آل‌احمد (برادر) سید محمود طالقانی (پسرعمو) مصطفی آل احمد بینش آل احمد (جملات قصار) خانه جلال آل احمد بزرگراه جلال آل‌احمد جایزه ادبی جلال آل‌احمد دو برادر برگرفته از «h ps://fa.wikipedia.o g/w/i dex.php? i le=قمارباز_(رمان)&oldid=31794649» رده‌ها: رمان‌های ۱۸۶۶ (میلادی)رمان‌های ۱۸۶۷ (میلادی)رمان‌های اگزیستانسیالیستیرمان‌های روسیرمان‌های روسی ۱۸۶۶ (میلادی)رمان‌های روسی مورد اقتباس در فیلم‌هارمان‌های فلسفی روسیهرمان‌های فئودور داستایوسکیرده‌های پنهان: مقالات دارای جعبه اطلاعاتمقاله‌های دارای واژگان به زبان روسیمقاله‌های دارای الگوی یادکرد-ویکیمقاله‌های ویکی‌پدیا همراه شناسه‌های GNDمقاله‌های ویکی‌پدیا همراه شناسه‌های VIAFمقاله‌های ویکی‌پدیا همراه شناسه‌های BNEمقاله‌های ویکی‌پدیا همراه شناسه‌های BNFمقاله‌های ویکی‌پدیا همراه شناسه‌های LCCNمقاله‌های ویکی‌پدیا همراه شناسه‌های NLAمقاله‌های ویکی‌پدیا همراه شناسه‌های SUDOCمقاله‌های ویکی‌پدیا همراه شناسه‌های Wo ldCa -VIAF

رمان قمارباز

kafebook.i رمان خارجیچهارشنبه, 6 ژوئن 2018۵۱kafebook.i 14154قماربازرمان قمارباز با عنوان فرعی «از یادداشت‌های یک جوان» اثری از نویسنده بزرگ روسی، فیودور داستایوسکی است که سروش حبیبی آن را از روسی ترجمه کرده است.داستایوسکی این رمان را در شرایط خاصی نوشته است و منتقدان آن را نوعی خودزندگی‌نامه نیز تلقی می‌کنند.معمولا وقتی اسم داستایوسکی را می‌شنویم، شاهکارهایی مانند جنایت و مکافات، ابله، شیاطین و برادران کارامازوف در ذهن ما خطور می‌کند. اما کتاب قمارباز هم در نوع خود شاهکاری بی‌مانند است.خلاصه داستان قماربازماجرای این رمان از زبان یک معلم جوان نام الکسی ایوانویچ روایت می‌شود و کتاب قمارباز در واقع یادداشت‌های اوست. ایوانویچ معلم سرخانه بچه‌های یک ژنرال روسی است. ژنرالی که با سهل‌انگاری ثروت خود را به باد داده و اکنون در هتلی در یک شهر اروپایی اقامت دارند. شهری که به رولتن‌بورگ نیز معروف است. رولت به معنی چرخ بخت است و نمادی برای قمار و قمارخانه محسوب می‌شود.همان‌طور که گفته شد، ژنرال ثروت خود را از دست داده و اکنون مبلغ قابل توجهی به یک فرانسوی بدهکار است و تنها امید او برای پرداخت این بدهی، ارثی است که در صورت مرگ مادربزرگ به او خواهد رسید. ژنرال تحت فشار عجیبی است و مرد فرانسوی – مارکی دو گریو – افسار او را در چنگ دارد. در همین حال به نظر می‌آید که مارکی دو گریو، مخفیانه با نادختری ژنرال – پولینا الکساندرونا – روابطی دارد.در کنار این داستان، ماجراها و شخصیت‌های دیگری هم وجود دارد. معلم جوان خانه ژنرال، که جوانی ساده، خوش‌باور و عین حال زبان‌دراز است عاشق نادختری ژنرال یعنی پولینا است. در حدی که حاضر است برای او هر کاری انجام دهد، حتی حاضر است خودکشی کند. پولینا دقیقا همان چیزی است که مانع جدا شدن الکسی ایوانویچ از خانواده ژنرال می‌شود.حال عجیبی داشتم. کلافه شده بودم. گیرم تا وسط غذا مثل همیشه با خود کلنجار می‌رفتم. در دل می‌گفتم: «چرا دنبال این ژنرال افتاده‌ام؟ حال آن‌که می‌بایست مدت‌ها پیش، او و دارودسته‌اش را گذاشته، و پی کار خود رفته باشم.» گاهی نگاهی به پولینا الکساندرونا می‌انداختم، اما او ابدا اعتنایی به من نمی‌کرد. (قمارباز – صفحه ۱۱)میان ما رابطه‌ی عجیبی برقرار شده است که با توجه به نخوت و نفرتی که در رفتارش نسبت به همه آشکار است از بسیاری جهات برای من نامفهوم است. مثلا می‌داند که من دیوانه‌وار دوستش دارم و حتا اجازه می‌دهد که از این عشق سودایی برایش حرف بزنم. و البته هیچ‌چیز بیش از همین آزاد گذاشتن من، که بی‌هیچ مانع یا ملاحظه‌ای از عشق خود با او حرف بزنم، گواه نفرتش از من نیست. (قمارباز – صفحه ۲۹)پولینا یکی از شخصیت‌های کلیدی رمان قمارباز است. او با افراد مختلف کتاب، روابط مرموز و عجیبی دارد و در این میان بیشتر از همه این معلم جوان را دست می‌اندازد و از او در جهت منافع خود استفاده می‌کند. به او پول می‌دهد تا قمار کند و پولی که احتیاج دارد را برایش فراهم کند و…در طرف دیگر داستان، ژنرال هم با همه بی‌لیاقت بودنش دل‌باخته ماموزل بلانش است. کسی که عاشق پول است و فکر می‌کند با مرگ مادربزرگ، ژنرال به ثروت هنگفتی خواهد رسید و بنابراین کاملا به او چسبیده است.اما در قمارباز هیچ چیز آن‌طور که انتظار می‌رود پیش نمی‌رود. مادربزرگ ناگهان از روسیه می‌آید و به شکل عجیبی عاشق قمار می‌شود و…[ لینک: رمان جنایت و مکافات اثر داستایفسکی ]درباره قماربازنوشتن از قمارباز سخت است. همه‌ قسمت‌های کتاب، همه شخصیت‌ها و همه اتفاقات طوری هستند که خواننده کاملا به فکر فرو می‌رود. مدام در پی این است که منظور و هدف نویسنده را درک کند. چرا این شخصیت به شکل مشخص این کار را انجام داد؟ چرا این دیالوگ در اینجا گفته شد؟ هدف از آن کار چه بود؟ و بسیاری از سوالات دیگر که جز با خواندن دوباره و سه‌باره جملات و پاراگراف‌ها جوابی به دست نخواهد آمد.چیزی که در قمارباز واضح و مشخص است، این است که رفتار هیچ‌کدام از شخصیت‌ها، درست مانند چرخ بخت، قابل پیش‌بینی نیست. در هنگام قمار، ممکن است با انتخاب رنگ قرمز چندین و چند بار برنده شوید، ممکن است ۵ بار پشت سر هم پول خوبی به دست آورید اما برای بار ششم هیچ چیز معلوم نیست. در کتاب هم ممکن است چند رفتار خاص از شخصیت‌ها را حدس بزنید اما درک کردن واکنش بعدی آن‌ها خارج از تصور است.شاید پیام اصلی کتاب قمارباز همین باشد. اینکه رفتار آدم‌ها و انتخاب‌های آنان درست شبیه قمار است. اینکه زندگی در کل شبیه قمار است و شما هرگز نمی‌دانید چه چیزی در انتظارتان است. از بین گزینه‌های مختلف یکی را انتخاب می‌کنیم چون احساس می‌کنیم درست است و به موفقیت می‌انجامد، اما در عین حال می‌‌بینیم که زندگی چیز دیگری را برایمان انتخاب کرده است. شانس‌مان را در جای دیگری امتحان می‌کنیم چون فکر می‌کنیم کار درست همین است و مشخص می‌شود که حق با ماست و احساس می‌کنیم که زندگی روی خوشی به ما نشان داده است.خرید کتاب قماربازیکی دیگر از موضوعات مهمی که در کتاب دیده می‌شود، بحث رفتار آدم‌ها نسبت به پول و کسی که پول دارد، می‌باشد. این موضوع به زیبایی در کتاب نشان داده شده و داستایوسکی با به اوج رساندن برخی شخصیت‌ها رفتار اطرافیان را تشریح می‌کرد. و بعد با حقیر کردن همان شخصیت روی دیگر آدم‌ها را به خواننده نشان می‌داد. بی‌جهت نیست که کتاب‌های داستایوسکی را بهترین کتاب‌های روانشناسی و تحلیل رفتار آدم‌ها نامیده‌اند.نکته قابل توجه دیگری در مورد کتاب قمارباز ترجمه آن است. سروش حبیبی ترجمه عالی و بسیار جذابی از این کتاب تقدیم مخاطب می‌کند که از آن لذت خواهید برد. در قسمت‌های مختلف وقتی شخصیت‌های کتاب به زبان فرانسوی صحبت می‌کند، همان دیالوگ‌ها که در متن کتاب روسی هم به زبان فرانسوی آورده شده‌اند، در ترجمه هم به فرانسوی آورده شده و ترجمه آن در پاورقی نوشته شده است. همین موضوع باعث می‌شود به ترجمه احساس خوبی داشته باشید.در نهایت اینکه، در این مطلب تلاش کردیم یک معرفی کتاب قمارباز را ارائه کنیم اما شما اگر به نقد دقیق و نکته‌ به نکته کتاب علاقه دارید، می‌توانید کتاب قمارباز با نه تفسیر را که توسط حمیدرضا آتش‌برآب ترجمه شده است بخوانید.[ لینک: رمان بینوایان – همراه با اینفوگرافیک ]جملاتی از متن رمان قماربازآخر با جیب خالی که نمی‌شود قمار کرد. آدم باید پولی داشته باشد که ببازد. (قمارباز – صفحه ۸)ابتدا همه‌چیز به‌نظرم بسیار کثیف می‌رسید، اخلاقا پلید و سیاه. منظورم ابدا ده‌ها و صدها پول‌جوی بی‌قراری نیست که دور میز رولت جمع می‌شوند. من در میل مردم به بردنِ هر چه سریع‌تر پول هیچ‌چیز ناپاکی نمی‌بینم. من حرف آن مدعی را یاوه می‌شمارم که با شکم سیر و خیال راحت درس اخلاق می‌دهد و در جواب کسی که در توجیه بازی خود عذر می‌آورد که «کلان بازی نمی‌کنم»، می‌فرماید: «دیگر بدتر! زیرا این نشان حقارت حرص است.» انگاری حرص حقیر و طمع بلندهمتانه باهم فرقی دارند. (قمارباز – صفحه ۲۳)قدر پول باید به اندازه‌ای نزد یک جنتلمن ناچیز باشد که نبودش نتواند آرامش او را برهم زند. (قمارباز – صفحه ۲۵)نزدیک بیست و پنج سال دارد. بلندبالاست، با شانه‌هایی زیبا و گردن و سینه‌ای دل‌فریب. رنگ پوستش گندم‌گونی است زرینه و گیسوانش مثل قیر سیه و به قدری پُرپشت، که برای زلف‌آرایی دو نفر کافی می‌بود. تخم چشمانش سیاه و سفیدی‌شان زردرنگ است. نگاهش گستاخ است و دندان‌هایش درخشان مثل مروارید. لب‌هایش همیشه سرخ کرده‌اند و تنش همیشه بوی مشک می‌دهد. لباس‌هایش چشم‌گیر است و فاخر و سنجیده و بسیار با سلیقه. پاها و دست‌هایش از ظرافت حیرت‌انگیزند اما صدایش کلفت است و ناصاف. (قمارباز – صفحه ۳۳)ابتدا بیست فردریک طلا روی زوج گذاشتم و بردم. همین بازی را تکرار کردم و باز بردم. این کار دو سه‌بار تکرار کردم. گمان می‌کنم که ظرف پنج دقیقه مبلغِ بردم به چهارصد فردریک طلا رسید. بهتر بود که همان وقت دست از بازی بکشم و کازینو را ترک کنم. اما احساس عجیبی در دلم پیدا شده بود. انگاری می‌خواستم تقدیر را به عرصه بخوانم، سربه‌سرش بگذارم. تلنگری به آن بزنم یا به آن دهن‌کجی کنم. (قمارباز – صفحه ۳۷)پول برای چه می‌خواهم؛ چه‌طور برای چه؟ پول همه‌چیز است. (قمارباز – صفحه ۴۷)پرنده را از پروازش می‌شناسند، آدم را از کارهایش! (قمارباز – صفحه ۱۱۲)اگر از گرگ می‌ترسی جنگل نرو! (قمارباز – صفحه ۱۱۳)کسی که در این راه قدم گذاشت به آن می‌ماند که با سورتمه‌ای از سراشیب برف‌پوش کوهی فرو لغزد. پیوسته به سرعتش افزوده می‌شود. (قمارباز – صفحه ۱۴۹)گاهی فکری عجیب، خیالی واهی، و به‌ظاهر سخت از واقعیت دور، در ذهن آدم چنان قوت می‌گیرد که آدم آن را معقول و عملی می‌پندارد، سهل است، در صورتی که با میلی شدید و سودایی همراه باشد ممکن است آن فکر را امری ناگزیر و محترم و مقدر بشمارد، چیزی که ممکن نیست حقیقتا شدنی باشد. شاید کار از این هم فراتر رود. (قمارباز – صفحه ۱۶۷)من حالا چه هستم؟ هیچ! صفر! فردا چه خواهم شد؟ فردا ممکن است باز از میان مردگان برخیزم و زندگی نویی شروع کنم. و «انسان» را، تا هنوز کاملا در من تباه نشده، کشف کنم. (قمارباز – صفحه ۲۰۳)جداً وقتی آدم در کشوری بیگانه، دور از وطن و کس‌وکارش، تنهاست و نمی‌داند که همان روز چه خواهد خورد، و می‌خواهد آخرین گولدن خود را، آخرینش را، به خطر اندازد، احساس عجیبی دارد. اما خطر کردم و بُردم و بیست دقیقه بعد با صد و هفتاد گولدن در جیب از کازینو بیرون آمدم. این یک واقعیت است. گاهی آخرین گولدن چه کارها می‌کند! اگر شکستم را پذیرفته بودم، اگر جرئت تصمیم نمی‌داشتم چه شده بود؟ (قمارباز – صفحه ۲۱۵)[ لینک: رمان زوربای یونانی ]مشخصات کتابعنوان اصلی: قماربازعنوان فرعی: از یادداشت‌های یک جواننویسنده: فیودور داستایوسکیترجمه: سروش حبیبیانتشارات: چشمهتعداد صفحات: ۲۱۵قیمت چاپ پنجم – پاییز ۱۳۹۵: ۱۷۰۰۰ تومان???? نویسنده مطلب: سروش فتحینظر شما در مورد کتاب قمارباز چیست؟ لطفا اگر این کتاب را خوانده‌اید نظرات خود را با ما و همه‌ی کاربران کافه‌بوک در میان بگذارید.» معرفی چند کتاب خوب دیگر از نشر چشمه:رمان جزء از کلرمان پروژه‌ی خونین اوکتاب هنر شفاف اندیشیدن فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوبامتیاز شما به مطلب دوست داشتم: 438 دوست نداشتم: 245 میانگین امتیازات: 1.79kafebook.i برچسب هارمان قمارباز اثر داستایوسکیقماربازقمارباز با ترجمه سروش حبیبیکتاب قماربازمعرفی کتاب درباره نویسندهکافه‌بوک، پاتوقی برای عاشقان کتاب است. ما در کافه‌بوک اعتقاد داریم که باید کتاب خوب بخوانیم و به همین خاطر، در انتخاب کتاب خوب به شما کمک می کنیم. (در شبکه های اجتماعی هم، همراه ما باشید.) مطالب این نویسندهکتاب دنیای سوفی | معرفی + اینفوگرافیکداستان های ماشین تحریر 51 دیدگاه در “قمارباز” امیرمهدی رضایی جمعه, 12 نوامبر 2021, 10:11 پاسخسلام و درود ترجمه سروش حبیبی از نظر من واقعا عالی بود. جوری که عاشق کتاب قمارباز شدم و بیشتر مشتاق خواندن دیگر آثار فئودور داستا، چون برگردان از زبان اصلی کتاب هست واقعا بی نظیره، خواننده رو غرق در داستان و کتاب می کنه. کتاب خوون باشید. ناشناس شنبه, 24 جولای 2021, 14:17 پاسخسلام و عرض خسته نباشید. ترجمه ی صالح حسینی چگونه است؟ مورچه‌ی کتاب‌خوان شنبه, 17 جولای 2021, 20:38 پاسخمن جمله آخر کتاب رو نفهمیدم، میشه کمک ام کنید؟ saha چهارشنبه, 7 جولای 2021, 19:25 پاسخدقیقا منم اصلا ترجمه جلال آل احمد رو نوصیه نمیکنم خیلی خیلی گنگ ومبهمه آدم هیچی متوجه نمیشه ازش خیلی خیلی افتضاح ترجمه شده احمد پنج‌شنبه, 24 دسامبر 2020, 22:58 پاسخببخشید ترجمه آقای آتش بر آب بهتر نیست؟ عبدالله دوشنبه, 23 نوامبر 2020, 22:20 پاسخبا احترام سلامترجمه آل احمد خیلی گنگه وقتی شروع کردم احساس کردم خودم متوجه نمیشم تحقیق کردم نه مشکل از سبک ترجمه هستش الآنم نمی خواهم ایراد بگیرم از استاد جلال آل احمد ولی اگر دقت کنی ترجمه انگار برای خودش که. بفهمه ترجمه کرده سجاد دوشنبه, 10 می 2021, 21:07 پاسخترجمه های جناب آل احمد زیاد شنیدم که به شدت بده. درسته نویسنده خوبیه اما دلیل نمیشه که مترجم خوبی هم باشه. بهتره از مترجم های معروف تر و ثابت شده تر بخونیم دیلمقانی جمعه, 20 نوامبر 2020, 09:01 پاسخنویسنده برای نوشتن کتاب خیلی عجله داشته.فصل ۱۵ رو هم در نسخه ای که من داشتم حذف شده انگار روابط بلانش با آلکسی بوده که سانسور شده. من ترجمه جلال آل احمد رو دوبار خوندم تا چیزی دستگیرم شد.البته ویراستاری کتاب هم خیلی بد بود. ساغرنعمت الهی دوشنبه, 5 اکتبر 2020, 00:02 پاسخکتاب را با ترجمه جلال آل احمد شروع به خوندن کردم ولی واقعا ترجمه سخت و غیر دلچسب و غیرجذابی بود تو نت سرچ کردم فهمیدم‌استاد سروش حبیبی ترجمه فصیح تری از این کتاب با نشرچشمه انجام داده که خوب اگه از اول میدونستم هرگز با ترجمه جلال نمیخریدم. M.H پنج‌شنبه, 30 جولای 2020, 22:49 پاسخسلام من این کتاب را یکبار خوندم.کتاب خوب و دشواری بود.ولی در شش روز این کتاب را خواندم معنی های دشواری داره.و اصطلاح های سخت روسی مانند(بابوشکا)یعنی مادر بزرگ اگر وقت داشته باشم کتاب آرزوهای بزرگ از چالز دیکنز را هم می خونم به امید دیدار فردین شنبه, 15 آگوست 2020, 16:08 پاسخترجمه جلال آل احمد رو خوندم جملات و متن کتاب سخت بود در کل برای خوندنش اذیت شدم کتاب روابط و رفتارهای گنگی داشت خیلی چیزا نامعلوم بود ناشناس یکشنبه, 12 جولای 2020, 22:08 پاسخسلام جلال از ترجمه فرانسه به فارسی ترجمه کرده ولی آقای حبیبی از روسی به فارسی مطمعنا ترجمه سروش بهتر هست چون از زبان اصلی ترجمه شده و لازم به ذکر است که جلال آن زمان تازه فرانسه آموخته بوده لیلا جمعه, 3 جولای 2020, 00:30 پاسخمنم با ترجمه جلال خوندم و برام دشوار بود، اما معتقدم اشکال از ایشون نیست. نباید جلال آل احمد رو با سروش حبیبی مقایسه کرد. ترجمه آل احمد متعلق به هفتاد سال پیشه و اون زمان ادبیات به مراتب سختتر و نامفهوم تر از الان بوده. ترجمه جلال فرزند خلف زمان خودشه، و او مقصر نیست. سامان یکشنبه, 28 ژوئن 2020, 14:21 پاسخبنظرم آل احمد با این ترجمه نیمی از اعتبار خودش رو بر باد داد…ال احمد انسان فرهیخته ی و با سوادیه ،ولی امروز فهمیدم اشتباهات بزرگان با اشتباهات ما مردم عادی تفاوت چندانی نداره…جناب ال احمد ترجمه کار تو نیست چرا انجام میدی .تمام ترجمه هات ایراد دارند ـ داستایوفسکی فقط با سروش حبیبی معنا داره ـ دوستی گفته گنگ خوبه ـ اخه چرا گنگ؟ خوبه؟ گنگ در پاره ی از موضوعات خوبه ولی ن در ترجمه اشتباه ال احمد که فکر کنم خیلی جاها برداشت ما اشتباه میشه از کتاب براردو یکشنبه, 24 می 2020, 04:30 پاسخخیلی از دوستان مدعی بودند که ترجمه جلال آل احمد موجب سردرگمی خواننده میشود ولی بنده مشکل و ایرادی در ترجمه جلال آل احمد ندیدم و ایراد این که خواننده در گرفتن نتیجه سردرگم میشود، مقصر جلال آل احمد نیست و داستان مسلما چندین پیام را داراست پیام های ریز و درشتی که دچار سردرگمی خواننده برای دریافت پیام، میشود ولی به نظر بنده دو پیام اصلی داستان طمع و حشر است طمعی که موجب میشود آدم ها رفتارشان با یک دگر عوض شود و طمع موجب میشود که آدم ها شخصی را درخور ستایش و احترام ببینند یا نبینند طمعی که گریبانگیر الکسی شد که ادعا میکرد به سرمایه اهمیتی نمیدهد و مادربزرگ پیری که طمع قمار ثابت کرد او چقدر احمق است حشری که زندگی ژنرال و پول ثروت الکسی را به باد داد حشری که حتی الکسی حاضر بود برای ارضا خویش آدم بکشد و به نظرم تنها شخصیت داستان که طمع نمیکرد به در اتش قمار نسوخت و برای حشرش نه خود را تحقیر کرد نه دختر را مستر آستلی محجوب بودکه در آخر هم به اهدافش رسید علی اقا پنج‌شنبه, 30 آوریل 2020, 23:03 پاسخعالی الناز چهارشنبه, 6 ژانویه 2021, 09:32 پاسخدقیقا موافقم ، به نظر منم ترجمه آقای آل احمد هیچ مشکلی نداشت و من از خوندن این کتاب با همین ترجمه لذت بردم محسن پنج‌شنبه, 23 آوریل 2020, 19:25 پاسخبا ترجمه جلال آل احمد خوندم و کلا باهاش ارتباط برقرار نکردم دوتا کار از داستایوفسکی خوندم هر دو هم دوست نداشتم کلا فک کنم با فیودور کنار نمیام Neda یکشنبه, 5 آوریل 2020, 21:47 پاسخچجوری میتونم سفارش بدم؟ kafebook.i دوشنبه, 6 آوریل 2020, 14:21 پاسخسلام – ما فروش کتاب نداریم و شما می‌تونید این کتاب رو از کتابفروشی‌های معتبر تهیه کنید. نوشین بیکی چهارشنبه, 1 آوریل 2020, 23:57 پاسخاکثرا گفتید که با ترجمه آقای جلال آل احمد راحت نبودید ولی به نظرم اول کتاب و متن اصلی گنگی داره که تا وسط کتاب از بین نمیره . این گنگی هم مثبت هست و هم منفی ، مثبت از اون جهت ِ که خواننده رو درگیر داستان میکنه و منفی از اون جهت که این ابهام خیلی طولانی میشه و چند برگ نهایی جواب سوالات قریب صد و شصت برگ رو میده در صورتی که به نظرم گه در طول داستان این آشکار سازی صورت میگرفت جذاب تر بود در دیدگاه های خوندم که داستان مانند رولت به صورت قمارگونه پیش میره و شخصت ها به خصوص شخصیت اصلی حرکت های دقیق و حساب شده ای از خودشون نشون نمیدن مثل قمار مادربزرگ و یا شخصیت اصلی داستان که در یک دفعه برای قمار کل سرمایه اش از پیش پولینا به قمارخانه میره و در عرض یک شب پول زیادی میبره و همه ی آن را در پاریس و پیش دوشیزه ای در مدت کوتاهی خرج میکنه . این بی پروایی هم باعث جذابیت داستان میشه و هم قدری آن را از دنیای پر حساب و کتاب واقعی دور میکنه ، گو اینکه انسان ها اگر همین قدر بی پروا بودن پیشرفت امروزی و تلاش برای هرچقدر راحتی بیشتر معنایی نداشت ! البته میدانم که این کتاب نمایی از زندگی بخش کوچکی از مردم است . گاهی به این فکر میکنم که گنگی ابتدا داستان برای کنجکاو شدن و درگیر ی بیشتر تایپیست آقای داستایوفسکی با این داستان است که بعد از اتمام داستان که ۲۶ روز طول میکشد با هم ازدواج میکنند البته فکر کودکانه است اما باعث خندیدنم میشود . به امید روزی که کتاب نقش پر رنگ تری در زندگی همه ایرانیان بازی کند !:) عبدالله دوشنبه, 23 نوامبر 2020, 22:23 پاسخدرگیر کردن منطقی نیست اون چیزی که زبان اصلی هستش ترجمه بشه نه سلیقه زبان نوشتاری که حالت کدگذاری شده فرشته دوشنبه, 30 مارس 2020, 12:31 پاسخمن ترجمه جلال آل احمد رو خوندم اصلا راضی نبودم و کتاب برام خسته کننده بود علی چهارشنبه, 5 فوریه 2020, 22:59 پاسخمن با ترجمه صالح حسینی دارم میخونم فوق العاده نیست ولی اونقدری که ازش بد گفتن هم بد نیست Ali جمعه, 29 نوامبر 2019, 14:53 پاسخدوتا سوال برام پیش اومده از این ترجمه اول این که چرا حتی رو حتا نوشتن و بعد چرا داستایوفسکی رو داستایوسکی نوشتن kafebook.i جمعه, 29 نوامبر 2019, 18:38 پاسخنشر چشمه معمولا در کتاب‌هاش حتی رو به همین شکل حتا می‌نویسه (سبک ویراستاری کتاب‌هاشون به همین شکله.) و در مورد اسم هم هر دو نوع رایج است ولی بیشتر شکل «داستایفسکی» که به نظر صحیح‌تر است به کار میره. Ali سه‌شنبه, 17 دسامبر 2019, 00:11 پاسخمرسی????⁦♥️⁩⁦♥️⁩ مهدی ن یکشنبه, 8 دسامبر 2019, 16:56 پاسخدرباره اسم باید عرض کنم که حرف استفاده شده در اسم ایشون و هستش و غلط مصطلح و چرخش راحت زبان هستش که ف خونده میشه ناشناس سه‌شنبه, 3 آگوست 2021, 15:00 پاسخولی بنظرمن ترجمه خوبی نیست …منم از همین مترجم خوندم ..فکر میکنم ادبیات روس باید به دنبال ترجمه خوب بود ..سروش حبیبی ی چیز دیگس امید یکشنبه, 24 نوامبر 2019, 23:30 پاسخیه سوال برلی شروع داستایوفسکی میخام اخر برادران کارامازوف بخونم و قبلش جنایت و مکافات و قبلش ابله ولی نمیدونم برای شروع از بین قمارباز و یادداشتهای زیرزمینی کدومو انتخاب کنم؟ فقط یکی از بین این دو رو میخام تهیه کنم. kafebook.i دوشنبه, 25 نوامبر 2019, 08:40 پاسخلطفا برای گرفتن جواب این مطلب رو مطالعه کنید: » چگونه داستایفسکی بخوانیم؟ بهار سه‌شنبه, 6 آگوست 2019, 14:23 پاسخاولین کتابی بود که از داستایوفسکی میخوندم و بسیار جذاب بود برام. برداشت من از کتاب این بود که انسان باید قبل از گرفتن تصمیم خوب و درست و حسابی فکر کنه و سعی کنه سنجیده عمل کنه که بعدا پشیمون نشه.درسته گاهی لازمه که بزنی به سیم و اخر و بدون فکر یکسری کارها رو انجام بدی و در لحظه تصمیم بگیری.ولی فقط گاهی!اینکه بخوای مرتبا بدون هیچ فکر و برنامه قبلی و بدون فرصت دادن به خودت و افکارت و زندگیت و از روی چیزی که در لحظه احساس میکنی تصمیم بگیری ممکنه که خیلی بد تمام زندگیت رو ببازی!و تمام زندگی منظورم فقط پول و اموالت نیست…بلکه باختن روح و شخصیتت در یک کلام خوده واقعیت هم هست. زندگی یک قماره…کاملا درسته.یا میبری یا میبازی!اما قمار بازی برنده هست که در عین ریسک پذیری و انتخاب های آنی و کنار گذاشتن ترسش،فکرش رو هم به کار بندازه! پیمان رفعت چهارشنبه, 31 جولای 2019, 23:40 پاسخترجمه جلال آل احمد ره خوندم خیلی گس بود اصلن به مشکل می‌شد ازش مفهوم گرفت فخری چهارشنبه, 19 ژوئن 2019, 16:25 پاسخبه نظرم فراتر از اینکه داستایوفسکی در این رمان قصد به نکوهش کردن قمار داره و اعتیادی که به هیچ وجه نمیشه رهاش کرد و حتی آنقدر در مشوش کردن ذهن آلکسی پیش میره که تقریبا جنون وار به تنها چیزی که میتونه فکر کنه قمار هست، چیز دیگری که قصد نشان دادنش رو داره اینه که زندگی هم یک بازی رولت یا همون در واقع چرخ شانس هست.شخصیت های مختلف داستان مدام در موقعیتی قرار می گیرند که در زمان “خیلی کمی”باید دست به انتخاب بزنند.در نقدی از این رمان خوندم که تصمیم ناگهانی آلکسی برای ترک پولینا و رفتن با بلانش دور از عقل بود ولی درواقع این رو هم هنرنمایی داستایوفسکی در شبیه کردن زندگی به قمار میدونم.همون طور که تصمیم ناشی از هیجان بالا و جنون آنی باعث میشه آلکسی بدون هیچ منطق خاصی تصمیم بگیره تمام پولش رو روی قرمز بزاره با اینکه قرمز ۱۴بار پشت سرهم اومده ، و در کمال ناباوری باز هم ببره؛ در پاسخ به درخواست بلانش هم همینگونه و درواقع قماروار دست به انتخاب میزنه و هیچ فکری در پس این انتخاب نیست! پولینا در تمام سیر داستان در پرده ای از ابهام قرار داره و درست زمانی که خودش به سمت آلکسی میاد، آلکسی دوباره تصمیمی هیجانی و دور از عقل و تفکر انجام میده.پس از بازگشت از قمار هم صراحتا بیان میکه که عکر میکنه قمار حتی باعث شده او پولینا رو هم فراموش کنه. در آخر داستان وقتی از عشق پولینا به خود باخبر میشه اینطور تحلیل میکنه وه قمار خواهد کرد و بعد از اینکه پولدار شد به سراغ پولینا خواهد رفت تا او را انسان حساب کند.در واقع این جمله ی دو پهلو هم به این اشاره می کند که دلیل کشیده شدن افراد به قمار، فقر، بی ارزش شمرده شدن و نداشتن پول و درنتیجه شخصیت است و از طرفی بهانه ای ست که آلکسی برای خود می تراشد تا به قمار ادامه دهد.در واقع او نخواهد توانست که از قمار دست بکشد! ناشناس سه‌شنبه, 18 ژوئن 2019, 21:35 پاسخاین ترجمه ای که من خیلی نامفهوهم رغبتم از کتاب خوندن کم شده بهار یکشنبه, 26 می 2019, 16:24 پاسخمن هم با ترجمه جلال آل احمد خوندم و اصلا برام جذابیتی نداشت در حالیکه کتابهای دیگه داستایوفسکی رو خیلی دوست داشتم elham شنبه, 27 آوریل 2019, 20:21 پاسخکل داستان رو که شما اسپویل می کنید؟! خوشم نیومد مورچه‌ی کتاب‌خوان شنبه, 17 جولای 2021, 14:01 پاسخنقد رو بهتره بعد از مطالعه‌ی کل کتاب خوند. من که این کار رو میکنم تا اگر نکته ای از چشمم افتاده متوجه‌اش بشم. پس اسپویلی در کار نیست. محمدرضا دوشنبه, 22 آوریل 2019, 22:12 پاسخترجمه جلال آل احمد انگار از ارزش کتاب کاسته .درکش خیلی سخت میشه مهرداد یکشنبه, 14 آوریل 2019, 04:34 پاسخدر متن جای جای متن کتاب هبچ گونه اثری که بتوان رو به بهبودی باشه وجود نداره و الکساندرا دائما در حالی در زندگی روزانش رفتار می کنه که تحت تاثییر سائقه هایی غریضیش هستش و ناخودآگاهش در حال کنترل کردن رفتارهایش هستش و در آخر با ۵۰هزار فرانکی که از قمار برد می تونست زندگی راحتی داشته باشه ولی شهوت و میل به قدرت اون رو با بلانش همداستان میکنه.انسان در اکثر رفتارهاشون و انتخاب هاشون این غرایض هستش که حرف اول رو میزنه. الناز شنبه, 16 مارس 2019, 16:17 پاسخکاش منم از سروش خونده بودم جلال ال احمد خیلی درک مطالبش سخت بود و برات موضوع رو خسته کننده میکزد ندا چهارشنبه, 27 فوریه 2019, 13:56 پاسخاین کتاب رو با چه ترجمه ای بخونیم که قابل درک باشه؟ من سه بار این کتاب رو شروع کردم بیشتر ۳۰ صفحه نتونستم بخونم ???? ناشناس جمعه, 23 آگوست 2019, 11:09 پاسخمن ترجمه جلال ال احمد رو خوندم، به هیچ وجه توصیه اش نمی کنم. ظاهرا ترجمه سروش حبیبی بهتر از بقیه ترجمه هاست امیرمهدی رضایی جمعه, 12 نوامبر 2021, 10:13 پاسخترجمه سروش حبیبی بی نظیره، مطمئنم بعد از خوندنش حرف منو تایید می کنی ع-بهار جمعه, 14 دسامبر 2018, 15:29 پاسخاز معرفی شسته و رفته شما از کتاب قمار باز لذت بردم …اما بهر جهت نوشتن از آثار داستایوفسکی و شخصیت های آفریده شده در رمانهایش سخت و پیچیده است چون رئالیسمی که او بکار می برد…شما تنها رمان نمی خوانید بلکه بالاتر از آن با یک آفرینش خارق العاده هنری روبرویید به اضافه روانکاوی انسانها….ع-بهار كيوان سهرابي ثاني یکشنبه, 9 دسامبر 2018, 09:48 پاسخبا سلام و احترام به هیچ عنوان نتایج شما را از کتاب قمار باز نپسندیدم. از ابتدا تا انتهای کتاب میتوان شعله های پنهان یک قدرت بی کران را حس کرد. زبانهای اراده انسان که نویسنده تلاش داشته تا خواننده را تشنه ی بکار بردن این قدرت نماید. افسوفی که هنگام ترک الکسی ایوانوویچ و همراه شدنش با بلانش در خواننده ایجاد می شود برای برانگیختن توان اراده خواننده بسیار مفید است و همچنین پایان کتاب… با تشکر کیوان سهرابی ثانی ناشناس پنج‌شنبه, 7 مارس 2019, 21:44 پاسخموافقم با شما م یکشنبه, 5 جولای 2020, 22:21 پاسخسلام با چه ترجمه ای خوندی؟ فتحعلی پنج‌شنبه, 18 اکتبر 2018, 12:46 پاسخبا سلام و احترام با تشکر از مطالبی که در خلاصه داستان آوردید.بنده داستان را با ترجمه جلال آل احمد خواندم که درک مطالب برام سخت بود با این جمع بندی مطالب بهتر دستگیرم شد. حدیث جمعه, 1 مارس 2019, 14:45 پاسخمنم همینطور با ترجمه ی جلال ال احمد خواندم ولی درکش خیلی سخته ناشناس پنج‌شنبه, 7 مارس 2019, 21:43 پاسخترجمه سروش حبیبی عالیه پاسخ دهید لغو پاسخنشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.دیدگاه

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب