دسته‌بندی‌ها

توجه : تمامی مطالب این سایت از طریق ربات جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران توسط آیدی موجود در بخش تماس با ما، به ما اطلاع داده تا مطلب حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).
خانواده خضرنژاد در جنگل

ببینید

خانواده خضرنژاد در جنگل

توجه : تمامی مطالب این سایت از طریق ربات جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران توسط آیدی موجود در بخش تماس با ما، به ما اطلاع داده تا مطلب حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

در دسته مطالب جدید منتشر شده در جمعه ۱۴۰۰/۶/۲۶ خانواده خضرنژاد در جنگل کمپ زده بودند

ببینید

دانلود کنید لینک دانلودMP4

خانواده خضرنژاد در جنگل کمپ زده بودند ۱۰ داستان باورنکردنی و غم انگیز در مورد بچه هایی که در دل طبیعت وحشی گم شدند حسین علی پناهی سه شنبه، ۰۳ مرداد ۱۳۹۶بدون نظر h p:// z o.i /lwkداستان های بچه های گمشده معمولاً به افسانه ها و فیلم های ترسناک مربوط بوده و البته بزرگ ترین کابوس والدین به شمار می آید. برخی از کودکانی که به هر دلیلی در طبیعت گم شده بودند توانستند زنده بمانند اما برخی دیگر نیز به این اندازه خوش شانس نبوده و پایان دردناکی را تجربه کردند. در ادامه قصد داریم شما را به دنیایی خارج از فیلم و افسانه ببریم و شما را با ۱۰ داستان شگفت انگیز  باورنکردنی در مورد بچه هایی که در طبیعت وحشی گم شده و در نهایت در نتیجه ی اتفاقاتی شبیه معجزه نجات پیدا کردند و همچنین ناپدید شدن های رازآلود کودکان آشنا کنیم. ۱۰- یاماتو تانووکا یاماتو تانووکا، ۷ ساله و اهل هوکایدو ژاپن در یک گردش تابستانه ی خانوادگی در سال ۲۰۱۶ در حال سنگ پراکنی به مردم بود که والدینش تصمیم گرفتند درس خوب و موثری به او بدهند. به همین منظور در راه بازگشت آن ها ماشین را نگه داشته، یاماتو را در کنار جنگل پیاده کرده و بدون او به راه خود ادامه دادند. آن ها ۵ دقیقه بعد بازگشتند و انتظار داشتند که یاماتو تنبیه شده و در همان حوالی باشد اما هیچ اثری از او در محل پیاده شدن ندیدند. اما به مدت ۶ روز تمام هیچ اثری از یاماتو پیدا نشد. جنگل مذکور پر از درختان بلند و گیاهان پرپشت بود به همین دلیل کار عملیات جستجو به کندی پیش می رفت و گروه جستجو مجبور بوده با دقت تمام نقطه به نقطه ی جنگل و پشت هر بوته ای را نگاه کند تا شانس گذشتن از یاماتو یا دستکم جنازه ی او را به حداقل برساند. شب های جنگل بسیار سرد بود و باران می بارید به همین دلیل امیدها برای پیدا کردن یاماتو به صورت زنده کمرنگ تر و کمرنگ تر شده بود. در تمام این مدت یاماتو فکر می کرد که والدینش واقعاً به دلیل رفتار بدش او را ترک کرده اند بنابراین تصمیم گرفته بود که به عمق جنگل رفته تا به دنبال مکانی برای ماندن بگردد. بعد از ۵ کیلومتر پیاده روی در داخل جنگل، یاماتو به یک پایگاه نظامی متروکه رسیده بود که کلبه های کوچکی در آن وجود داشت. وی وارد یکی از این کلبه ها شده و ملافه ی کلفتی را روی کف آن پیدا کرده بود. یاماتو بلافاصله از خستگی به خواب می رود. وی در تمام این شش روز بدون غذا مانده بود و تنها از آب باران برای رفع تشنگی استفاده می کرد. وقتی که یاماتو توسط گروه جستجو پیدا شد سریعاً به بیمارستان منتقل گردید. به غیر از گرسنگی برای چند روز و کاهش دمای بدن آسیب زیادی به یاماتو نرسیده بود. بر اساس گفته های پزشکان اطفال و روانشناسان کوچک ترین تهدید به جا کذاشتن کودکان و مبادرت به انجام این کار باعث صدمات روحی شدیدی خواهد شد. اگر چه یاماتو آسیب جسمی چندانی ندید اما بدون شک ماندن به مدت ۶ روز در جنگل و تنهایی تاثیر بدی بر روی شرایط روانی او خواهد گذاشت. ۹- جارید آتادِرو در اکتبر سال ۱۹۹۹، آلین آتادرو عضو گروهی از افراد مجرد مسیحی بود که روابط نزدیکی با دیگر اعضای گروه داشت. گروه یک برنامه ی کوهنوردی راه اندازی کرده و همگی به سمت پارک جنگلی ملی روزولت در کلرادو رهسپار شدند. آن روز آلین نمی خواست که در کوهنوردی گروهی مذکور شرکت کند اما بچه های او اصرار داشتند که همراه گروه به کوهنوردی بروند. در نهایت دوستان آلین به او اطمینان دادند که در مراقبت از بچه هایش به او کمک کنند. پسر سه ساله اش جارید و دختر شش ساله اش جوسالین نام داشت. گروه ارتفاعات کومانچی (Coma che Peak) را برای صعود انتخاب کرده بود و به همین دلیل باید مسیر زیادی را در جنگل و منطقه ای حفاظت شده ای به مساحت ۲۶۰ کیلومتر مربع پیش می رفتند. اگر چه گروه تجربه ی زیادی در همراه داشتن کودکان در چنین سفرهایی نداشت اما این دو کودک بسیار سرزنده و خستگی ناپذیر همراه دیگر اعضای گروه به پیش می رفتند به همین دلیل افراد گروه توجه زیادی به جارید نداشتند که بدون مشکل به راه خود ادامه می داد. جارید بسیار کنجکاو بود و هر لحظه سعی می کرد از مسیر خارج شود تا این که ناگهان گروه متوجه شد که جارید گم شده است. هر یک از اعضای گروه اطلاعات ضد و نقیضی را در مورد مسافتی که در جنگل پیش رفته بودند و همچنین زمانی که متوجه گم شدن جارید شده بودند به روزنامه ی نیویورک تایمز گفتند. برخی می گفتند که جارید را ۲۰ دقیقه قبل دیده و برخی می گفتند که او را یک ساعت و نیم پیش در کنار گروه دیده اند. در کل تفاوت بسیاری بین گفته های اعضای گروه دیده می شد. گروه جستجو متشکل از ۵۰ نفر با استفاده از سگ به مدت چند روز تمامی منطقه ی حفاظت شده را جستجو کردند اما خبری از جارید نبود. علی رغم جستجوهای فراوان هیچ ردی از جارید و متعلقات او تا سال ۲۰۰۳ پیدا نشد. در این سال کفش های کوهنوردی جارید در ارتفاع ۱۷۰ متری مسیر پیاده روی که حتی افراد بالغ نیز به سختی می توانند خود را به آنجا برسانند پیدا شد که در عکس بالا به نمایش گذاشته شده است. این کفش ها کاملاً نو به نظر می رسیدند هرچند سال ها از گم شدن جارید می گذشت. همچنین سویشرت او نیز که کاملاً دست نخورده بود و شلوارش نیز پیدا شد. حدود ۴۵ متر دورتر از محل پیدا شدن لباس های جارید، یکی از دندان ها و قسمتی از جمجمه ی او قرار داشت. بسیاری بر این باورند که شیر کوهی او را به آن ارتفاع برده و برخی دیگر نیز ادعا می کنند که او به قتل رسیده است. اما اگر او توسط شیر کوهی یا خرس مورد حمله قرار می گرفت بدون شک لباس هایش پاره پاره پیدا می شدند. تا به امروز علت مرگ جارید نامشخص باقی مانده و پرونده ی آن کاملاً بسته شده است. ۸- تسرین دوپچات برای یک کودک سه ساله هیچ چیز به اندازه ی توله سگ دوست داشتنی نخواهد بود. در سپتامبر سال ۲۰۱۶ پسر سه ساله ای به نام تسرین دوپچات به دیدن مادربزرگ دوست داشتنی اش در یک روستای کوچک «خوت» در سیبری رفته بود که یکی از سردترین نقاط کره ی زمین به شمار می آید. حتی در ماه سپتامبر نیز دمای این مناطق تا چند درجه زیر صفر همه کاهش خواهد یافت. تسرین در بیرون از خانه ی مادرش بدون این که کاپشنی به تن داشته باشد بازی می کرد. تسرین ناگهان به دنبال یک توله سگ کوچک وارد جنگل نزدیک خانه ی مادر بزرگش شد و هیچ ردی از او باقی نماند. جنگل های سیبری به خاطر داشتن گرگ و خرس مشهور هستند و با توجه به سرمای شدید هوا در این مناطق امیدی به زنده پیدا کردن تسرین سه ساله نمی رفت. او سه روز تمام در جنگل گم شده بود و هیچ چیزی برای خوردن نداشت به جز چند تکه شکلات که در جیبش داشت. وی سه کیلومتر از روستای مادربزرگش دور شده و بین ریشه های بیرون زده ی یک درخت خوابیده بود تا از سرما در امان باشد. در تمام این مدت دایی تسرین در جنگل به دنبال او می گشت و اسمش را صدا می زد. تسرین وقتی که صدای دایی اش را شنید جواب او را داد. وقتی که تسرین به روستا بازگردانده شد جشن بزرگی در روستای خوت به افتخار او برگزار گردید. اهالی روستا از شجاعت و استقامت او برای زنده ماندن در چنین محیط خشنی به وجد آمده و بر این باورند که وی در آینده به یک مرد قوی و موفق تبدیل خواهد شد. ۷- دنیس مارتین در یک روز شنبه در ژوئن ۱۹۶۹ در پارک ملی گریت اسموکی ماونتنز (G ea Smoky Mou ai s Na io al Pa k)، دنیس مارتین هفت ساله همراه با خانواده اش کمپ زده بودند. او از لحاظ جسمی و ذهنی کمی عقب مانده بود و نسبت به دیگر همسالانش از هوش و توانایی کمتری بهره می برد. برادر بزرگترش داگلاس و دو پسر دیگر در یک زمین باز که در اطراف آن جنگل بزرگی قرار داشت مشغول بازی بودند. والدین نیز چند متری با کودکان خود فاصله داشتند اما کاملاً به آن ها توجه داشته و نمی گذاشتند از دید خارج شوند. داگلاس نه ساله به دنیس و همبازی هایش گفت که برای ترساندن و شوخی کردن با والدینشان بهتر است به سمت جنگل رفته و از پشت والدینشان ظاهر شوند. به همین دلیل آن ها از هم جدا شدند. سه پسر دیگر همه به یک سمت رفتند اما دنیس به تنهایی در مسیر مخالف بی هدف به راه افتاد. ویلیام، پدر دنیس، از جایی که نشسته بود می توانست تمام ماجرا را ببیند. بعد از این که سه پسر دیگر ناگهان از پشت والدینشان ظاهر شده و آن ها را غافلگیر کردند، خبری از دنیس نشد. تنها ۵ دقیقه از این موضوع گذشته بود اما ویلیام به سرعت به سمت آخرین نقطه ای که دنیس را دیده بود دوید. او اسم پسرش را فریاد می زد و وارد جنگل شد. ویلیام سه کیلومتر در جنگل پیش رفت اما هیچ ردی از دنیس پیدا نکرد. بر اساس گزارش ۳۰ صفحه ای مسئولین پارک، نگهبانان و والدین دنیس تمام شب را در جنگل به دنبال او می گشتند. علی رغم باران شدید آن شب و روز بعد، گروه جستجوی بسیار بزرگی تشکیل شد حتی نیروهای نظامی ویژه نیز وارد ماجرا شدند. بر اساس داستان ارائه شده در رسانه ها در روز ۲۱ ژوئن ۱.۴۰۰ نفر در عملیات جستجوی دنیس شرکت داشتند. علی رغم تلاش های فراوان هیچ رد یا نشانه ای از دنیس یا جنازه ی او پیدا نشد. بعدها شخصی که در حوالی محل استقرار خانواده ی دنیس حضور داشت ادعا کرد که بعد از گم شدن دنیس صدای فریاد وحشتناکی را شنیده و در ادامه دیده که یک مرد خشن که در جنگل سکونت داشته از بین درختان ظاهر شده است. اما مسئولین پلیس این اظهارات را غیرمستدل و ساختگی دانستند. ۶- برنان هاوکینز در سال ۲۰۰۵، برنان هاوکینز ۱۱ ساله همراه گروهی از همسالانش در یک سفر چند روزه در یک منطقه ی حفاظت شده «Bea Rive Boy Scou Rese va io » در نزدیکی سالت لیک سیتی در ایالت یوتا به سر می برد. در این کمپ زنی سالانه که «Jambo ee» نامیده می شود. در این سفر پیش آهنگی اعضای گروه تجربیات جدیدی را کسب کرده و با افراد جدیدی آشنا می شوند. همچنین پس از طی دوره های آموزشی و کلاس هایی نشان های جدیدی به آن ها اعطا می گردد. آن سال بیش از ۱.۴۰۰ پسر بچه در اردوگاه «رودخانه ی خرس» ( Bea Lake) مستقر شده بودند که در داخل یک منطقه ی حفاظت شده به مساحت ۱۷.۰۰۰ هکتار قرار دارد و کاملاً از جنگل پوشیده شده است. اگر چه این پسربچه ها در مرکز اردوگاه اسکان داده شده بودند اما هر از چند گاهی فعالیت های گروهی به آن ها داده شده و کاملاً تحت مراقبت بودند. یک روز عصر برنان هاوکینز در باز کردن کمربند حفاظتی اش هنگام صعود به یک دیوار صخره ای دچار مشکل شد و یکی از دوستانش که هم تیمی او بود صبر خود را از دست داد. او که فکر نمی کرد محل کمپ زیاد از مکان صخره نوردی آن ها دور باشد برنان را ترک کرده و به او گفت که پایین آمده و خود را به او برساند. وقتی که برنان موفق شد کمربند محافظ خود را از طناب جدا کند تصمیم گرفت که از ناهار صرفنظر کرده و به جای آن در جنگل کمی گشت و گذار کند. در نتیجه بعد از مدتی یک گروه ۳.۰۰۰ نفره برای پیدا کردن برنان وارد جنگل شدند. اما برنان در واقع خود را از این افراد قایم کرده بود و ادعا می کرد این کار را به خاطر ترس از این افراد انجام داده است. به این ترتیب به جای این که خود را به افرادی که دنبال او می گشتند نشان دهد به مدت ۴ شبانه روز در جنگل باقی ماند و بیشتر و بیشتر در عمق جنگل فرو می رفت. در نهایت پس از ۴ روز برنان را پیدا کرده و نزد خانواده اش بازگرداندند. در واقع برنان فکر می کرد که تنها یک روز گم شده است. والدین او اعلام کردند که برنان کمی حواس پرت است اما هیچگاه مشکل ذهنی و مغزی در او به طور رسمی شناسایی نشد. همچنین والدین او ادعا کردند که اگر گروه جستجو واژه ی «BYU» را به کار می بردند برنان به آن ها اعتماد کرده و خود را به آن ها نشان می داد. در واقع این واژه برای برنان آشنا بوده و والدین او به خاطر نگفتن این موضوع به اعضای گروه جستجو خود را سرزنش می کردند. ۵- امبر رُز اسمیت منطقه ی «نیوایگو کانتی» در میشیگان با جنگل های پرپشتی احاطه شده است. در سال ۲۰۱۳، یکی از ساکنان این منطقه به نام دیل اسمیت همراه با دختر دو ساله اش امبر رُز در خانه ی خود بودند و امبر داشت بازی می کرد. در یک لحظه پدرش برای انجام کاری به اتاق دیگری رفت و وقتی که به اتاق برگشت اثری از امبر ندید.ظاهراً او از خانه خارج شده و به سمت جنگل رفته بود. خوشبختانه او کمتر از ۲۴ ساعت بعد پیدا شد. یکی از نگهبانان منطقه ی حفاظت شده ی میشیگان در روزهای میانی ماه اکتبر که دمای این منطقه تا ۷ درجه ی سلسیوس نیز کاهش می یابد شب هنگام امبر را در فاصله ی ۳ کیلومتری از خانه پیدا کرد. وقتی که امبر پیدا شد تنها یک زیرپیراهن رکابی و پوشک به تن داشت. همه از این که او توانسته بود شب را در جنگل بماند و سرما را تحمل کند شگفت زده شده بودند. ماموری که او را پیدا کرده بود از شوق گریه می کرد و ادعا می کرد که پیدا کردن امبر بزرگ ترین دستاورد دوران خدمتش بوده است. قبل از این که امبر پیدا شود پلیس به اظهارات پدرش مشکوک شده بود و برایشان سخت بود باور کنند که یک بچه ی دو ساله بتواند به سمت جنگل برود. به همین دلیل حتی پس از پیدا شدن امبر نیز او همچنان مورد بازخواست پلیس قرار گرفت. ۴- دنیس جانسون در سال ۱۹۶۶ دنیس جانسون هشت ساله همراه با خانواده اش از پارک ملی یلواستون (Yellows o e Na io al Pa k) دیدن می کرد. والدین او مشغول کمپ زدن شده و به بچه هایشان گفتند که مشغول بازی شوند. چند دقیقه بعد دنیس به سمت والدینش دوید و به آن ها گفت که خواهر کوچکش در میان درختان گم شده است. بر اساس ادعاهای پدر دنیس، برخی مهارت های اساسی برای زنده ماندن در طبیعت از قبل به او آموزش داده شده بود. به همین دلیل به او اجازه داده شد که او نیز برای پیدا کردن خواهرش اقدام کرده و در صورت پیدا کردن او را به محل برپا شدن کمپ بازگرداند. بدین ترتیب دنیس و پدر و مادرش به صورت جداگانه و در جهت های مختلف به جستجوی دختر گمشده پرداختند. در نهایت پدر و مادر دنیس موفق شدند دخترشان را پیدا کنند اما دنیس هیچگاه بازنگشت. مسئولین پارک هفته ها را در جستجوی او به سر بردند اما هیچ ردی از او پیدا نشد. والدین درمانده ی او حتی به یک پیشگو که ادعا می کرد می تواند در پیدا کردن پسرشان به آن ها کمک کند نیز مراجعه کردند.  او ادعا می کرد که دنیس در یک گودال کم عمق غرق شده است اما هیچ نشانه ای از دنیس و سرنوشت او پیدا نشد. ۳- گَرت باردزلی در ساعت ۸ صبح ۲۰ آگوست سال ۲۰۰۴ در کوهستان های یووینتا در سامیت کانتی ایالت یوتا کوین باردزلی و پسرش گَرت که در یک گردش دو نفره پدر-پسری همراه با گروه دیگری از گروه های پیشاهنگی به سر می بردند برای ماهیگیری به دریاچه ی مجاور محل اردویشان رفتند. گرت کمی بیش از حد به آب نزدیک شد به نحوی که کفش ها و جوراب هایش به طور کامل خیس شدند به همین دلیل تصمیم گرفت که به چادرشان بازگشته و آن ها را عوض کند. چادرها تنها ۱۴۰ متر از آن ها فاصله داشتند از این رو پدر گرت به پسر ۱۲ ساله ی خود اجازه داد که تنها به سمت چادرهای گروه برود. به نظر پدر گرت هیچ جای نگرانی نبود زیرا این دو بارها مسیر را طی کرده و گرت نیز هم با مسیر آشنایی کامل داشت و هم آموزش های اساسی در مورد زنده ماندن در دل طبیعت وحشی را طی کرده بود. پدر گرت مسیر حرکت پسرش را دنبال می کرد و حتی صدای او برای نشان دادن مسیر در هنگام دور زدن دریاچه را می شنید، همان راهی که او را مستقیماً به محل اردوگاه می رساند. بعد از حدود ۲۰ دقیقه کوین از تاخیر پسرش نگران شد و به اردوگاه بازگشت اما خبری از گرت نبود. تنها چیزی که گروه جستجو پیدا کردند جوراب های مارک نایک گرت بود که در فاصله ی ۰.۸ کیلومتری از محل ناپدید شدن او افتاده بودند. هیچ مدرکی دال بر دزدیده شدن او وجود نداشت به همین دلیل پلیس به این نتیجه رسید که گرت در جنگل گم شده و جان خود را از دست داده است اما پدرش عنوان کرد که هیچ گاه از پیدا کردن پسرش ناامید نخواهد شد. ۲- مالاچی بردلی در سال ۲۰۱۵، یک پسربچه ی ۱۰ ساله به نام مالاچی بردلی در یک گردش گروهی در جنگل های منطقه ی کوهستانی یووینتا در یوتا با خانواده اش به سر می برد. مالاچی می خواست کمی قارچ وحشی پیدا کند به همین دلیل به تنهایی و بی هدف از مسیر خارج شد. زمانی که فهمید بیش از حد دور شده است دیگر نمی توانست والدینش را پیدا کند. مالاچی می دانست که باید دنبال یک راه یا رد ماشین بگردد اما محل کوهنوردی آن ها چنان دورافتاده و پرت بود که امکان پیدا کردن چنین چیزهایی وجود نداشت. در این مدت او از آب دریاچه ای که پیدا کرده بود استفاده می کرد اما هیچ غذایی برای خوردن نداشت. وقتی که هوا تاریک شد مالاچی صخره هایی را پیدا کرد که در اثر تابش خورشید در طول روز گرم شده بودند. وی قبل از خوابیدن تی شرتش را درآورده و آن را دور پاهایش پیچید تا از سرما در امان باشند. همچنین زیپ ژاکتش را بالا کشیده و مانند یک کودک در رحم مادر خود را روی این صخره ها جمع کرد. اگر چه دمای این منطقه در طول شب زیر صفر می رود اما او موفق شد که شب را زنده مانده و از سرمای شدید منطقه جان سالم به در ببرد. صبح روز بعد مالاچی از صدای هلی کوپتر بیدار شده و برای آن دست تکان داد. جالب این که مالاچی باهوش می دانست که در میان درختان کسی او را پیدا نخواهد کرد بنابراین به یک منطقه ی باز بدون درخت رفت و همانجا ماند تا گروه نجات او را پیدا کردند. ۱- آلفرد بیلهارتز در سال ۱۹۳۸ کمپ زدن در جنگل از الان نیز مرسوم تر و طبیعی تر بود. وقتی که خانواده ی بیلهارتز همراه با ۱۱ فرزندشان از خواب بیدار شدند تصمیم گرفتند که برای شستن دست و صورت و خوردن آب به رودخانه ی مجاور چادرشان در پارک ملی کوهستان راکی بروند. به همین دلیل بعضی از بچه هایشان را در چادر جا گذاشتند و وقتی برگشتند متوجه شدند که یکی از بچه هایشان به نام آلفرد که ۵ سال داشت گم شده است. والدین او در اولین فرصت ممکن خود را به مسئولین پارک رسانده و موضوع را به آن ها اطلاع دادند. به سرعت یک گروه ۱۰۰ نفره برای پیدا کردن آلفرد کوچک دست بکار شدند. اگر چه در آن زمان بیسیم های برد کوتاه به تازگی اختراع شده بود اما اندازه ی آن ها آن قدر بزرگ بود که باید مانند کوله پشتی حمل می شدند. بعد از ۱۰ روز جستجو تعداد گروه جستجو به  ۱۲ نفر و سگ های شکاریشان کاهش یافته بود. وقتی که پای آدم ربایی به میان آمد اف بی آی نیز وارد قضیه شد. تنها چیزی که در نتیجه ی تحقیقات مشخص شد این بود که یک زوج ادعا کرده بودند پسربچه ای با مشخصات آلفرد را در حالی که روی لبه ی یک صخره ایستاده و به طبیعت وحشی خیره شده بود را دیده اند. او از این زوج برای پیدا کردن خانواده اش کمک نخواسته بود از این رو آن ها فکر کرده بودند که خانواده اش در همان حوالی هستند. آلفرد به داخل جنگل بازگشته بود و دیگر هیچ کس او را ندید. مطلب برای شما مفید بود؟ به مطلب امتیاز دهید ثبت امتیاز میانگین امتیازها 3.1 / 5. تعداد رای: 11 تاکنون رأی داده نشده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهد. برچسب‌هاامداد و نجات, پارک, جنگل, غم انگیز, کودکانمنبع: lis ve seجامعه حوادث جزئیات گم شدن سها رضانژاد، دختر طبیعت‌گرد در کردکوی + تصاویر اشتراک گذاری: کد خبر: ۳۴۲۵۴ ۲۴ تير ۱۳۹۹ - ۰۹:۰۳ ۳۴«سها رضانژاد» دختر ۲۷ ساله‌ای که به همراه یک گروه طبیعتگردی چهارشنبه هفته گذشته به ارتفاعات جهان‌نما در شهرستان کردکوی در استان گلستان رفته، ۵ روز است مفقود شده و اثری از او نیست. به گزارش شهرآرانیوز، حوالی ظهر جمعه ۲۰ تیرماه خبر گم شدن «سها رضانژاد» دختری ۲۷ ساله در ارتفاعات کردکوی استان گلستان به دستگاه‌های امدادی اطلاع داده شد. نیرو‌های امداد و نجات، انتظامی و... برای یافتنش بلافاصله دست به کار شدند، اما با گذشت حدود ۳ روز از ناپدید شدن این جوان، هنوز نیرو‌ها در آب و هوای بارانی و مه‌آلود کوهستان به دنبال یافتنش هستند.رحیم میرکریمی معاون امداد و نجات جمعیت هلال احمر گلستان در این باره اظهار می‌کند: از روز جمعه گم شدن این خانم ۲۷ ساله به سامانه ۱۱۲ جمعیت هلال احمر اطلاع داده شد. در ابتدا اعلام شد که یک تیم آفرود هستند، اما زمانی که با هیات اتومبیلرانی صحبت کردیم، مشخص شد که اینطور نیست و درنهایت گفتند که یک تیم طبیعت‌گردی هستند.وی ادامه می‌دهد: اظهارات اولیه حاکی از آن بود که این خانم از چادر خارج شده و دیگر بازنگشته و عنوان شد که محوطه (محل اقامت) را گشته‌اند، اما او را پیدا نکرده‌اند. در همین راستا دو تیم ارزیاب به محل اعزام شدند و پس از آن جلسه مدیریت بحران تشکیل شد. فرماندار، بخشدار و.. به موضوع وارد شدند و با نفراتی که از اعضای این تیم طبیعت‌گردی در محل مانده بودند، گفتگو شد. البته اظهارات افراد حاضر در محل واقعا کمک‌کننده نبود و فقط باعث شد حیطه جست‌وجوی ما گسترده‌تر شود.میرکریمی می‌گوید: جست‌وجو در ابعاد مختلف انجام شده، تیم‌های جست‌وجو و نجات با به همراه داشتن سگ‌های آنست به محل اعزام شدند. همچنین تیم‌های کوهنوردی از سمت شموشک به سمت محل حادثه رفتند و از طرف‌های دیگر نیز برای جست‌و جو تیم اعزام کردیم. از هلی‌شات سایر دستگاه‌ها نیز استفاده شد. امروز حتی از پاراموتور هم برای جست‌وجو استفاده شد. با آنکه بارش‌های دیروز منطقه جهان‌نما بود سنگین بود، همچنان جست‌وجو‌ها متوقف نشد. ۹۶ نفر از نیرو‌های هلال احمر تاکنون در این عملیات فعالیت کرده‌اند.     $("#owl-demo246").owlCa ousel({ /* au oPlay : 3000, s opO Hove : ue, aviga io : ue, pagi a io Speed : 1000, goToFi s Speed : 2000, si gleI em : ue, au oHeigh : ue, a si io S yle:"fade" */ l: ue, au oplay : ue, au oplayHove Pause : ue, loop: ue, ma gi :10, i ems : 1, espo sive:{ 0:{ i ems:1 }, 600:{ i ems:1 }, 1000:{ i ems:1 } } , av: ue, do s:false, co olsClass : "my_co ols3", avCo ai e Class : 'my_ av_co ai e 3 my_co ols3', avTex : ["", ""], }); .slide_ve ical_paddi g{ paddi g:30px 0 10px; } لحظات طاقت‌فرسای تلاش برای یافتن «سها رضانژاد» معاون امداد و نجات جمعیت هلال احمر گلستان ادامه می‌دهد: شاهد شایعات در فضای مجازی هستیم و از مردم درخواست می‌شود حتما از مراجع رسمی موارد را پیگیری کنند.میرکریمی در ادامه به یک گزارش کذب درخصوص پیدا شدن این خانم ۲۷ ساله اشاره کرده و می‌گوید: عصر روز گذشته ۲۲ تیرماه گزارشی مبنی بر تماسی اعلام شد که سمت حاجی‌آباد در یک چشمه به نام «شاه‌پسند» این خانم پیدا شده است. البته گزارش واضح نبود. عملیات انجام شد و به سمت روستای حاجی‌آباد رفتیم که طی این جست‌وجو‌ها متاسفانه به نتیجه‌ای نرسیدیم.سامان رضانژاد برادر سها که در حال حاضر به همراه نیرو‌های امدادی و انتظامی در ارتفاعات کردکوی مستقر شده است، می‌گوید: سها چهارشنبه شب از تهران با یک تور به محل رفته بودند. آن‌ها به مقصد ارتفاعات کردکوی حرکت می‌کنند و پنجشنبه صبح در محل مستقر می‌شوند. سها تقریبا آنتن داشت و آخرین تماسش با خانواده حوالی ۱۱ شب پنجشنبه بوده که با پدرم صحبت کرده است.وی ادامه می‌دهد: افراد حاضر در تور می‌گویند آن شب تا نیمه‌شب بیدار بودند. در محلی که پرتگاه هم وجود داشته کمپ زده بودند، البته با پرتگاه حدود ۵۰ متر فاصله داشته‌اند.برادر این دختر جوان اظهار می‌کند: سها در این سفر همراهی که با او صمیمی باشد نداشته، اما چون چندمین بارش بوده که با آن‌ها سفر می‌رفته افرادی را می‌شناخته است. برخی از افرادی که در تور حضور داشتند می‌گویند سها صبح روز جمعه در حالی که می‌خواسته از چادرش بیرون برود دیده شده، اما حرف‌های ضد و نقیض دراین‌باره زیاد است، چون محلی که در آن کمپ زده بودند، شلوغ بود، چطور می‌شود صبح گم شده باشد، وقتی آن همه آدم در آنجا حضور داشته‌اند.سامان با تاکید بر اینکه سها ماهی یک یا دو بار با تور به سفر می‌رفت و نمی‌توان گفت که از روی نابلدی اتفاقی برایش افتاده ادامه می‌دهد: حرف‌هایی که تا به حال گفته می‌شود از نظر ما ضد و نقیض است. اگر حتی موضوع آدم‌ربایی هم باشد به نظر ما امکان ندارد که سها صبح ربوده شده باشد، چون اینجا محل خلوتی نیست. ما تقاضا می‌کنیم تمام سازمان‌های امدادی و انتظامی گم شدن سها را پیگیری کنند تا بتوانیم او را پیدا کنیم. تقاضا داریم از لیدر و افرادی که حضور داشتند هم بازجویی شود. البته اینطور نیست که ما بخواهیم انگشت اتهام به سمت کسی بگیریم، ولی ما خانواده سها هستیم و حق داریم متوجه شویم در چه وضعیتی قرار دارد. واقعا از نظر روحی در شرایط بسیار بدی هستیم.     توضيحات معاون سياسی و امنيتی استاندار گلستان درباره جستجوی دختر مفقود شده در جهان‌نما va playe = videojs('playe _852737_152017',{ echO de : [ "h ml5" , "flash"],pos e :'',wid h:400,heigh :300}); videojs.addLa guage('fa', {"No compa ible sou ce was fou d fo his media.": "مشاهده ی ویدیو نیاز به پشتیبانی مرورگر از codec h264 یا نصب فلش پلیر دارد."}); playe .o e('play', (fu c io (){ $.pos ('/fa/ajax/ ews/video/152017',{},fu c io (da a) {}); })); تعداد بازدید : 5710 کد ویدیو دانلود فیلم اصلی     وی تاکید می‌کند: از مردم می‌خواهیم اخبار کذب منتشر نکنند و شرایط سخت ما را درک کنند. اینکه گاهی امید کاذب می‌گیریم و بعد امیدمان ناامید می‌شود بسیار سخت است. حتی گزارش‌هایی درباره مشاهده شدن خانمی با مشخصات سها از طریق یک منبع معتبر به دست ما رسید که بعد از آن که همه به محل اعلام‌شده رفتند، مشخص شد اطلاعات غلط بوده است، حتی امروز با هلی‌شات هم آن محل را گشتند، اما نبود. به هر حال باید این گزارش‌های کذب هم پیگیری شود. گزارشی که اطلاع داده شد خیلی محکم بود، شاید حتی فردی بوده که می‌خواسته رد گم کند بنابراین باید پیگیری شود.محبوبه پدرام‌نیا یکی از نزدیکان خانواده سها رضانژاد نیز می‌گوید: سها متولد اردیبهشت ۷۲ است. با خانواده خود در کرج زندگی می‌کند. او سال‌هاست که طبیعت‌گردی می‌کند و اصلا در این زمینه آدم نابلدی نیست. قبلا مکان‌های خطرناک‌تر و چالش‌برانگیزتری هم رفته بود، اما این بار نمی‌دانم چرا این اتفاق افتاد.وی ادامه می‌دهد: سها شاغل است، در یک شرکت فروش مبلمان کار می‌کند و به واسطه زمان طولانی کارش ماهی یک یا دو بار با تور‌ها به طبیعت‌گردی می‌رود. گاهی این تور‌ها چندروزه بود و شب‌ها هم در محلی که در نظر گرفته می‌شد، کمپ می‌کردند. سها ۴ یا ۵ سال است که با داشتن تمام تجهیزات مربوطه طبیعت‌گردی می‌کند.پدرام‌نیا با بیان اینکه اطلاعات درباره ساعات اولیه گم شدن سها گنگ و مبهم است، می‌افزاید: حرف‌های ضد و نقیض هنوز زیاد است. اصلا نمی‌دانیم چه اتفاقی افتاده است. اظهارات افرادی است که در محل بودند باید بررسی شود. سها جمعه گم شد و بعد از گم شدنش تقریبا همه افرادی که با تور سفر رفته بودند به تهران برگشتند البته امروز از سمت دادستانی گلستان از افرادی که همراه بودند خواسته شده که برگردند به منطقه و پاسخگو باشند. توری که ۱.۵ میلیون از سها پول دریافت کرده بود با بی مسئولیتی تمام او را در محل جا گذاشته و برگشته است.پدرام‌نیا می‌گوید: به ما گفتند سها برای دقایقی از چادر خودش خارج شده که به دستشویی برود که بعد از آن برنگشته، اما سها موبایلش را هم با خودش نبرده بوده. ما کامنت‌های مردم در فضای مجازی را می‌خوانیم. بسیاری گفتند شاید فرار کرده. این کامنت‌ها غصه آدم را بیشتر می‌کند که یک نفر را بدون اینکه بشناسند قضاوت می‌کنند.وی با گلایه از تماس‌های زیاد و کذبی که بعد از پخش تصویر سها در فضای مجازی با خانواده و بستگان گرفته شده است، ادامه می‌دهد: حتی تماس‌هایی داشتیم که گفتند سها پیدا شده در حالی که تیم فرستادیم، اما آن‌جا نبود. بعد از این ماجرا خبر پخش شد که سها پیدا شده، در حالی که اینطور نبود. چندین بار اطلاعات اشتباه دادند، حتی یک بار نیرو هم اعزام شد و سها آن‌جا نبود. گفتند سمت روستای حاجی‌آباد است، برای ساعاتی تلفن ما پر از تبریک شده بود، اما رفتند و دیدند که نیست. ما می‌خواهیم این اخبار کذب منتشر نشود و همه بدانند که سها گم شده و پیدا نشده است. مجبوریم امیدوار باشیم و دایره جست‌وجو را گسترده‌تر کنیم.پدارم‌نیا در پایان صحبت‌های خود ضمن تقاضا از تمام نهاد‌ها و مردم درباره اطلاع‌رسانی در این زمینه می‌گوید: از تمام نهادها، سازمان‌ها و سلبریتی‌ها تقاضا می‌کنیم که در این زمینه ما را یاری و اطلاع‌رسانی کنند تا سها پیدا شود. برادر و پدر سها الان در محل هستند و تا سها پیدا نشود برنمی‌گردند. سها در این دقایق به کمک همه ما نیاز دارد.   منبع: ایسنا   فراخوان همکاری برای پیدا کردن دختر ۲۷ ساله گم شده در ارتفاعات گلستاناگر نشانی از او دارید با شماره ۰۹۱۸۵۱۷۹۱۵۸ یا پلیس تماس بگیرید عضو شوید: آخرین اخبار کشور را در این صفحه اینستاگرام دنبال کنیدلینک کوتاه: h ps://sh .i /0008uU 31 گزارش خطابرچسب ها: گمشده طبیعت گردی گلستانبازدید از صفحه اول ارسال به دوستان نسخه چاپی خبرنامهاخبار مرتبط مرگ دو کوهنورد براثر سقوط بهمن در ارتفاعات تهران + ویدئو لحظه پیداشدن جسد سها رضانژاد + فیلم و عکس معمای پیچیده ناپدید شدن «سها رضانژاد» در کردکوی گلستان ناپدید شدن ۱۲ نفر در دره شمخال قوچان عملیات جستجو برای یافتن «سها رضانژاد» بی‌نتیجه ماندارسال نظرات نام: ایمیل: * نظر: دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد. نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.نظرات بینندگان انتشار یافته: ۳۴ در انتظار بررسی: ۰ غیر قابل انتشار: ۵ ناشناس ۰۱:۳۱ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۵ 14 6 پاسخ حتماخرس خورده Ahmad ۰۸:۱۶ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۵ 4 11 پاسخ سلام خدمت خانواده محترم رضانژاد به خودتون انرژی مثبت بدیدمطمئن باشیدباانرژیمثبت نتایج بهتری حاصل میشه.منم دورادور به دلم امیدمیدم که صحیح وسالم پیدابشه.توکلتونم به اون بالاسری باشه.هرکسیم هرکاری میکنه یاپیام بدمیزاره زمین گرده ی روز به خودش برمیگرده. 666 ۲۱:۳۹ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۶ مرده دوست عزیز مطمئنم 666 ۲۱:۴۲ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۶ یعنی این خانم هم کار خیلی خیلی بدی کرده و چون زمین گرد بوده برگشته به خودش. عجب استدلالی داری تو دیگه. ناشناس ۰۹:۳۸ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۵ 5 13 پاسخ واقعا برای اون تور و لیدر تور بی مسئولیت متاسفم.دختر مردم که پاره تنشون بوده گم شده اینا سرشون رو انداختن پایین برگشتن؟این بی وجدانی از کجا ریشه در درون افراد کرده؟ ناشناس ۱۰:۰۵ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۶ به افراد تور باید مشکوک شد. باید تمام افراد تور بازجویی شوند. یک کاسه ای زیر نیم کاسه است. یکی از افراد تور حتما سرش یک بلایی آورده... ناشناس ۱۰:۱۲ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۵ 0 20 پاسخ ان شاء الله بزودی زود پیدا بشه پروانه ۱۱:۲۵ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۵ 0 12 پاسخ خودتونو بزارید جایه سها ببینید از رو کنجکاوی کجاها میتونه بره چه چیزی جذبش کرده شاید گلی آهویی گوزنی صدایی چیزی جذبش کرده بعد ببینید اون منطقه حیوان وحشیی داره یانه خدانکنه بعد محل استقرار حیوانات وحشی رو بگردین افرادی هم هستن که تو جنگل خونه درختی دارن بگردین خداقوت بده هم به شما هم نیرویی برای زنده موندن به سها هم آرامش روحی روانی به خونوادش رها. ص ۱۲:۲۳ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۵ 5 23 پاسخ خسته نباشید عزیزان امدادگر... چرا کار غیر قانونی میکنن هموطنان که الان عزیزان ما تو هلال احمر دچار مشکل بشن؟؟؟ ما ماههاست بخاطر کرونا خونه ایم... ما هم آدمیم دیگه... لطفا هموطنان رعایت کنن ناشناس ۲۱:۰۱ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۵ 12 5 پاسخ به نظر من سها برای مشکلات خانوادگی یعنی برای اینکه پدر و مادرش به او اجازه ندادند که با پسری ازداوج کند فرار کرده چون او اگر برای یک مسواک رفته باشد حتما موبایل خود را می برد چون اگر مه باشد او حتی یک قدمش را هم نمیبیند حالا اگر نظر من غلط باشد و او در دره افتاده باشد خدا کند پیدا شود ناشناس ۱۶:۱۲ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۹ چی میگی شما رمان زیاد خوندی؟ ان شاء الله که پیدا بشه و صحیح و سالم حمیدرضا ۱۱:۵۱ - ۱۳۹۹/۰۵/۰۵ واقعا افکار ادمهایی مثل شما مسموم تر و خطرناک تر از هر ویروسیه ، به جای اینکه به شرایط خانواده اون بنده خدا فکر کنی داری به زخمشون نمک میپاشی خدا اهلمون کنه ناشناس ۱۰:۰۶ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۶ احتمال افتادن در دره هم خیلی زیاد است... رضان ۰۳:۴۹ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۶ 3 7 پاسخ ما که از موفقیت آنجا خبر نداریم سایتهای خبری را که از دیروز ودیشب می‌خوانم اکیپ آنها بعد از مخالفت مقامات بجای بازگشت بسمت ارتفاعات جهان‌نما میرود اینها پنجشنبه به منطقه میرسند وبعد شب برای استراحت در محلی اردو میزنند و ادعا میکنند که صبح حدود ساعت 8/5خانم سها برای دستشویی از چادر خارج میشود با یک بسته پلاستیک وسایل بهداشتی زنانه ودیگه مراجعه نمی کنه ظاهراً بعد از یک تا دو ساعت متوجه غیبت او میشوند .این حرف کمی اغراق آمیز هست که زنی علنا با یک بسته نوار بهداشتی به دستشویی برود خانواده میگن آخرین تماس وی یازده شب بوده .هرچه هست از نصف شب تا صبح اتفاق افتاده دوتا احتمال هست سقوط درشب ومخفی کردن جنازه از ترس توسط عوامل و اعضای گروه 2احتمال ربایش ناشناس ۱۴:۲۵ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۸ واقعا یا زیر سر همسفراشه یا به نظرم یه محلی بلهوس دزدیدش و بعدم یجایی گمو گورش کرده ناشناس ۰۴:۰۵ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۶ 0 6 پاسخ من دوروزه که سایتهای خبری را می‌خوانم از آنجا که خانم سها یک گردشگر حرفه ای بوده پس آدم ما بلد وناشی نیست مقامات کردکوی میگن به تیم مجوز داده نشده و گفتن برگردید ولی لیدر و‌مسئول گروه از راه فرعی به کوه رفتن پنجشنبه وارد منطقه شدن غروب پنجشنبه برای استراحت اردو زدن آخرین تماس خانم سها یازده شب بوده ادعا شده ایشان صبح ساعت 8/5با یک بسته پلاستیک حاوی نوار بهداشتی از چادر برای دستشویی خارج شده و دیگر بر نگشته این حرف اغراق آمیز هست هر چه اتفاق افتاده از نصف شب تا صبح رخ داده باید از همه اعضا تحقیق بعمل آید بعد سناریوهای ترسیم شده را مشخص کنند دوتا احتمال قوت بیشتری دارد اول بروز حادثه درشب برای خانم سها مثل حادثه در اثر شوخی ایست قلبی پرت شدن هنگام قدم زدن با دوستان درتاریکی شب واز ترس جنازه را مخفی میکنند و استان بازی هاشم ۱۳:۳۹ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۶ 2 6 پاسخ آیا اطراف کمپ چادر هواکش کوه وجود نداشته که افتاده باشد در هواکش کوه معمولا هواکشها دارای عمق زیاد می باشند . بررسی نمایید ناشناس ۱۸:۰۴ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۶ 0 3 پاسخ انشاالله که پیدا بشه صبا ۲۰:۱۵ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۶ 0 4 پاسخ من فکر میکنم افراد گروهی که سهل باهاشون رفته کوهنوردی تک به تک باید بازجویی بشن محمد ۲۰:۳۵ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۶ 2 6 پاسخ شاید درست نباشه.. من چیزی بگم. اول عذر میخوام بابت دخالتم واینکه امیدوارم حرفم کمکی کنه.. به نظر من تمام این نیرو هارو بر گردونن چون عمليات جستجو 48ساعت بیشتر معقول نیست. واسه جواب اینکه کجاست. سراغ تور برید... کسی که تا اونجا کنارش تو ماشین بوده... یا تو ماشین تو نخش بوده. 90% به جواب میرسید.. اگر نبود که هست. بومی های اونجا رو به قصد فردی مجرد وهیز بگردید. جواب میده. اونم مثه ناموس ما قصدم فقط کمک بود اگر ناراحتی پیش آوردم بازم معذرت میخوام. موفق باشيد یا علی رضا ۰۰:۴۴ - ۱۳۹۹/۰۵/۰۴ این نظر دوستمان خیلی هوشمندانه هست ظن من هم به اینکه سناریو از قبل طراحی شده باید بررسی شود از قبل حرکت تو چه کسانی بیشتر باسها درتماس بوده اند همدم های او کسی یا کسانی که باسها تو‌یک ردیف صندلی بوده‌اند وهم چادری های او باید بازجویی شوند مکالمات وپیامک های آنان به یک دیگر بنظر میرسه یک سر نخ بهمینها ختم میشه احتمال میدم چند تا از خانم در حال کنترل وپاییدن وبنوعی نگه داشتن صید در شکارگاه ودام بوده اند یکی از سناریوها بنظرم اینکه فردی از تیم عاشق سها میشه وبرای رسیدن به معشوق اورا می ربایند 666 ۲۱:۳۸ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۶ 2 3 پاسخ خداوند به خانواده این عزیز صبر بده.اما دوستان از واقعیت نمیشه فرار کرد و بعضی وقتها واقعیت خیلی خشن و ناراحت کننده هست. این خانم متاسفانه مرده فقط همین مطمئن باشید.حالا چطور و کجا نمیدونم. ناشناس ۰۶:۱۳ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۷ 0 2 پاسخ شاید داخل چاه یا حفره عمیقی افتاده که بیهوشه....همه پرتگاهها و چاهها رو بگردین فرزاد ۱۵:۱۰ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۷ 0 5 پاسخ تو این اوضای کرونا چرا این همه ادم رو به درد سر انداخته و با این که مجوز نداشته اون تور , حاضر شده بره. حالا که مشکل پیش اومده خانوادش از لیدر و مسئول گروه شاکی هست. خوب اول که میخواست بره چرا پیگیر مجوز تور نشدین. همیشه ادمها وقتی مشکلی پیش میاد دنبال مقصر میگردن. ولی اگر این خانم هم مثل بقیه مردم نشسته بود خانه اش این همه مشکل برای دیگران درست نمیکرد. سید محمد ۰۱:۳۹ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۸ 0 8 پاسخ من با خانم رضانژاد در دانشگاه همکلاس بودم.بسیار با وقار و با شخصیت بود.بسیار متاثر شدم و اشک ریختم‌.امیدوارم در سلامت کامل و همچنین خداوند پشت و پناهش باشه ناشناس ۰۶:۲۹ - ۱۳۹۹/۰۵/۰۱ 1 0 پاسخ طبق قیمتی که توی سایتشون زدن باید هزینه دونفر پرداخت کرده باشن +یک چادر که بشه ۱۵۰۰ فرهاد ۱۵:۵۴ - ۱۳۹۹/۰۵/۰۱ 0 3 پاسخ سلام. بررسی چند مسئله حالا اهمیت است. ۱- قیمت تور ۱/۵۰۰ واسه یه نفر بنظرم غیر منطقی و بسیار بالاست. ۲- در این شرایط خاص کرونا هی و لزوم پرهیز از تجمع و شرکت در چنین اردوهایی و بیشتر بجهت تأسی سایر شرکتها و باشگاهها و ممانعت از تکرار، باید کلیه افراد ذیمدخل بازخواست و محاکمه و جریمه بشن. ۳- توسط عوامل شعبه قتل اداره آگاهی تهران، از تک تک همنوردان بصورت فراداده دقیق بازجویی بعمل بیاد. ۴- مکالمات و پیامها و... گوشی وی کاملأ بررسی بشه. ۵- معمولأ بانوان کوهنورد هنگام عادت ماهانه، استراحت و از کوهنوردی و ورزشهای سخت خودداری میکنن. ۶- در طبیعت معمولأ سرویس بهداشتی صحرایی و پشت دار و درخت انجام میشه.در این شرایط و بخصوص هنگام استراحت در چادر، شائبه هوس در افراد همنورد، دور از انتظار نیست و چون در سوابق نامبرده اظهار شده که ایشان رعایت اخلاق می نموده، طبیعتأ حفظ حجاب و جواب رد ایشان، خالی از غرامت سنگین نخواهد بود. چون آبروی مجرم هم در خطر است. ۷- یه بررسی سطحی از دوستان تلگرامی و نزدیک وی هم جهت بدست آمدن بیشتر خصایص اخلاقی و ناگفته هایی که در زندگی داره، مثمر ثمره. ۸- البته منطقه فوق دارای حیات وحش است و یه خرس گرسنه براحتی میتونه اونو صید و کیلومترها تا لانه ببره. ۹- چون موبایل رو با خودش نبرده، احتمالات فرار و... منتفیه. ۱۰- اینها تمام احتمالات بود. بنظر حقیر فقط بازجویی دقیق و فردی همنوردان گره گشا خواهد بود. ناشناس ۰۱:۲۸ - ۱۳۹۹/۰۵/۰۲ 0 4 پاسخ من این خانم رو دورادور می شناسم بسیار باشخصیت و باوقار هستند ، از خدا میخوام ایشان در سلامت کامل به آغوش خانوادشون برگردند. امیر ۱۵:۵۴ - ۱۳۹۹/۰۵/۰۷ 0 2 پاسخ گره این معما با بازجویی از همسفران و سایر افرادی که در اون اطراف کمپینگ کرده بودن باز خواهد شد. بطور قطع اگر سها در پرتگاه افتاده بود و یا توسط حیوانی وحشی دریده شده بود، اثری ازش پیدا می شد. ضمن اینکه نبردن موبایل نشون دهنده اینه که شخص یا اشخاصی ایشون رو همراهی کرده اند و با موبایل یا چراغ قوه خودشون مسیر رو روشن کردن، که البته حتماً آشنا(از همسفران) بودند. لازم هم نبوده ایشون رو بزور برده باشن، بلکه او رو فریب دادن و به بهانه ای تا جایی کشونده اند. متأسفانه عدم وجود اثری از سها به معنای اینه که حتماً کشته و در جایی دفن شده و به احتمال بیشتر حتی قاتل یا قاتلین جسدش رو به گونه ای همراه خودشون (مثلاً توی ساک) برگردوندن به تهران یا حتی در جایی دور از محل کمپ و در مسیر برگشت مفقود کرده اند. تعجبم از اینه که چرا با وجود این اتفاق اجازه داده شده افراد تور محل حادثه رو ترک کنن و برگردن!؟ ناشناس ۱۰:۰۹ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۶ یک دختر توی کشور جهان سومی مثل ایران با این مردان گرگ صفت چرا تنها رفته. چرا پدری برادری عمو دایی فامیلی همراهش نبوده... خوب حتما کسی خیلی بهش نگاه میکرده... شیطان گولش زده و دختره را دزدیده و... ناشناس ۰۱:۱۰ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۰ 0 5 پاسخ انشاالله به حق همین لحظات مقدس عید قربان ،به حق مظلومیت امام حسین (ع) و به حق تمام مظلومان جهان ،این دختر پیدا بشه و خانوادش از نگرانی در بیان رضان ۱۶:۵۴ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۷ 0 1 پاسخ بعنوان یک هموطن که از روز دوم از قضیه گمشدن باخبر شدم وتا امروز پیوسته پی گیر اخبار جستجوی خانم سها بودم به خانواده سها نژاد پدر و برادر خواهر وعموها خانم پدرام نیا عروس خانواده مراتب تسلیت خودرا ابراز میدارم امیدوار بودم دراین عصر آدینه وشب عید غدیر خبر خوشحال کننده ای از پیدا شدن سها بشنویم اما مشیت الهی براین قرار گرفته که سها را در جوار قرب خود ببرد مهمه ما مردم را بسوک این دختر جوان بنشاند رضایت وغفران الهی وشادی روح آن مظلومه را از درگاه خالق جانها می خواهم نورا ۲۲:۱۲ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۷ 0 0 پاسخ روحشون شاد خداوند به خانواده اش صبر بده ناشناس ۱۴:۴۶ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۹ 0 0 پاسخ انشا الله پیدا شه

نظر خود را بنویسید نام و نام خانوادگی متن نظر ثبت نظر

یکشنبه / ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ / ۰۸:۳۰ دسته‌بندی: رسانه دیگر کد خبر: 96111508240 منبع : مطبوعات چاپ

با خانواده‌هایی که کودکانشان سالهاست گم شده‌اند شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی آخرین امید این خانواده‌های چشم انتظار است. این کودکان در سال‌های دهه ٦٠ به صورت عجیبی ناپدید شده اند و تاکنون هیچ ردی از آنها نیست. به گزارش ایسنا، روزنامه شهروند در ادامه نوشت: متولد دهه ٥٠ و ٦٠ هستند. از ناپدیدشدنشان ٣٠، ٤٠سالی می‌گذرد. ٥ دختر و پسری که سرنوشتشان در کودکی و در عرض چند ثانیه عوض شد. سرنوشتی مبهم و رازآلود که سال‌های طولانی هم نتوانست معمای آن را حل کند. حالا خانواده‌هایشان هر کدام چشم‌انتظار خبری از فرزندشان هستند. نه از محل زندگیشان خبر دارند و نه از سرنوشتشان؛ حتی شاید چهره‌شان را هم نشناسند، ولی همچنان امیدوارند که برای یک‌بار هم که شده بتوانند صورت گمشده خود را ببینند. دست از جست‌وجو برنداشته‌اند و همچنان تلاش می‌کنند تا شاید ردی پیدا شود. تنها چند عکس قدیمی دارند که برایشان به خاطره تبدیل شده است. عکس‌هایی که با دیدنشان همچنان اشک در چشم‌هایشان حلقه می‌زند و دلتنگی عذابشان می‌دهد. پدر و مادرهایی که حالا حتی بیشتر از گذشته آرزو دارند خبری از گمشده‌شان بشود، در گفت‌وگو با «شهروند» ماجرای قدیمی یک روز تلخ را روایت می‌کنند: 30 ‌سال امید برای دیدن سهیلا درست ٣٠‌سال است که ناپدید شده؛ همه چیز در یک لحظه رخ داد؛ مادر و دختر در بازار شلوغ کرمانشاه و در عرض چند ثانیه زندگیشان عوض شد. ٣٠‌سال است که از هم جدا مانده‌اند. دخترک دو و نیم‌ساله برای خرید با مادرش از خانه خارج شد، ولی دیگر بازنگشت. در عرض چشم بر هم زدنی ناپدید شد. حال سال‌هاست که هیچ اثری از او نیست. مادر سهیلا ٣٠‌سال است که چشم به راه دخترش مانده و هنوز هم امید دارد؛ امید به برگشت و دیدن دوباره دخترکش. بعد از گذشت این همه ‌سال، هنوز یاد سهیلا در خانواده‌اش فراموش نشده؛ خواهرهای سهیلا با این‌که او را هرگز ندیده‌اند، اما همچنان خوابش را می‌بینند. آرزویشان یک‌بار دیدن خواهری است که چندین ‌سال پیش از او جدا مانده‌اند. سهیلا وقتی ناپدید شد، خواهرهایش هنوز به دنیا نیامده بودند. بعد از سهیلا ٦ خواهرش به دنیا آمدند. دخترهایی که خواهر بزرگترشان را هرگز ندیده‌اند. حالا بعد از گذشت این همه سال، یکی از خواهرهای سهیلا ماجرای چندین‌سال دوری را روایت می‌کند و به «شهروند» می‌گوید: «من و ٥ خواهر دیگرم هرگز سهیلا را ندیده‌ایم. او خواهر بزرگترمان محسوب می‌شود. ولی پدر و مادرم ماجرای او را برای ما تعریف کرده‌اند و آن‌قدر به یاد او هستند که هنوز هم نام سهیلا در خانواده ما زنده است. سهیلا متولد ١٣٦٤ است. مهرماه ‌سال ٦٦ بود که یک روز مادرم به همراه سهیلا برای خرید از خانه‌مان در کرمانشاه بیرون می‌روند. آن روز یکی از بستگانمان هم به همراه دو فرزند خردسالش با مادرم همراه شد. آنها با هم به بازارچه سنتی کرمانشاه رفتند. یک بازار شلوغ که سرپوشیده است. همه چیز در عرض چند ثانیه خیلی کوتاه رخ داد. مادرم در یک لحظه از مغازه‌دار سوالی می‌پرسد و وقتی سرش را برمی‌گرداند، می‌بیند خواهرم نیست. از همان خانمی که همراهش بود، سوال می‌کند ولی او هم می‌گوید سهیلا را ندیده است. مادرم می‌گوید همه چیز آن‌قدر سریع اتفاق افتاد که مطمئن بودم همان اطراف سهیلا را پیدا می‌کنم. چون اصلا زمانی نبود که سهیلا بخواهد دور شده باشد، ولی نبود. سهیلا در آن بازار ناپدید شد و مادرم و پدرم چندین ‌سال به دنبالش گشتند. همان روز تا شب و حتی فردایش از آن بازار و اطرافش تکان نخوردند، ولی خبری از سهیلا نبود. از آنجایی که فردای همان روز، سه روز تعطیلی بود، آن بازار هم بسته شد. دیگر نمی‌شد در آن‌جا به دنبال سهیلا بگردند یا از مغازه‌دارها سوال بپرسند. با این‌حال، پدر و مادرم تا می‌توانستند در آن‌جا به دنبال سهیلا گشتند. پلیس هم در جریان ماجرا قرار گرفت و جست‌وجوهای خودش را آغاز کرد. با این‌حال، پدر و مادرم به جست‌وجوهای پلیس اکتفا نکردند. آنها تا ٧‌سال هر روز به دنبال سهیلا می‌گشتند. به محل ناپدید شدن او می‌رفتند. به تمام بهزیستی‌ها سر زدند. حتی پدرم چندبار به شهرهای مختلف رفت و بچه‌های گمشده در بهزیستی آن‌جا را دید. ولی انگار سهیلا آب شد و به زمین رفت. هیچ سرنخ یا نشانه‌ای هم پیدا نشد. بعد از گذشت ٧‌سال باز هم پدر و مادرم ناامید نشدند. یک‌سال بعد از ناپدید شدن سهیلا خواهرم به دنیا آمد. بعد از آن من به دنیا آمدم. ٤ خواهر دیگر هم بعد از ما به دنیا آمدند. همه ما ٦ خواهر آرزو داریم برای یک‌بار هم که شده سهیلا را ببینیم. پدر و مادرم بعد از گذشت ٣٠‌سال باز هم ناامید نشده‌اند. به دنبال سرنخی از سهیلا هستند. دیگر پرونده سهیلا در پلیس آگاهی نیست. جست‌وجوها خیلی‌ سال پیش به پایان رسید، ولی ما همچنان امید به بازگشت او داریم. تا جایی که یکی از خواهرهایم یک ماهی می‌شود مرتب خواب سهیلا را می‌بیند. سهیلا در خواب به خواهرم گفته که در یک جاده بین مرز افغانستان و ایران کار می‌کند. خواب خواهرم را باور کرده‌ایم. می‌خواهیم هر طور شده به آن‌جا سر بزنیم. نور امید در دلمان زنده شده است. هیچ‌وقت نمی‌خواهیم فکرهای بدی کنیم. به مادرمان هم مرتب امیدواری می‌دهیم. با این‌که هیچ‌وقت خواهر بزرگترمان را ندیده‌ایم، ولی مطمئنم وقتی او را ببینم، می‌شناسم. عکس‌های دوران بچگی‌اش نشان می‌دهد که کاملا شبیه یکی از خواهرهایم است. مادرم هم همچنان یاد سهیلا را زنده نگه داشته؛ باورتان نمی‌شود ولی او هر روز از سهیلا یاد می‌کند و برایش اشک می‌ریزد. به این فکر می‌کند که الان کجاست. چطور زندگی می‌کند. همه این سوال‌ها برای ما هم مهم شده است. کاش بتوانیم خبری از سرنوشت سهیلا پیدا کنیم. کاش مادرم به آرزویش برسد.» در جست‌وجوی لیلا ‌سی‌وشش سال از ناپدید شدن لیلای ٤ساله می‌گذرد. با خانواده‌اش به مسافرت رفته بود. او هم در بازار ناپدید شد. بازار حاج‌آقا جان در خیابان طبرسی مشهد، آخرین جایی بود که لیلا همراه خانواده‌اش آن‌جا قدم زد. با خواهرش که تقریبا هم‌سن خودش بود، پشت ویترین یک مغازه، اسباب‌بازی‌ها را تماشا می‌کردند، اما در عرض چند ثانیه برای همیشه از هم جدا شدند. لیلا به سرنوشتی مبهم و رازآلود دچار شد و خانواده‌اش هم محکوم به چندین‌سال انتظار و بی‌خبری شدند. پدر لیلا ٧‌سال پیش بدون این‌که بار دیگر دخترش را ببیند، از دنیا رفت. مادر لیلا اما، همچنان امید دارد که برای یک‌بار هم که شده دخترش را که حالا حتما زنی ٤٠ساله است، ببیند. او درحالی‌که در این چند روز بیشتر از گذشته به یاد لیلا افتاده است، در گفت‌وگو با «شهروند» جزییات ماجرای ناپدید شدن دخترش را روایت می‌کند: «این روزها بیشتر از گذشته به یاد لیلا هستم. پیش از تماس شما هم در خانه نشسته بودم و به او فکر می‌کردم. این روزها خیلی دلم می‌خواهد دخترم را ببینم. دلم برایش تنگ شده؛ دقیقا یادم می‌آید. اول اردیبهشت‌ سال ٦٠ بود. به همراه خانواده‌ام برای مسافرت به مشهد رفته بودیم. آن زمان لیلا ٤ ساله بود. او دی‌ماه ‌سال ٥٦ به دنیا آمده بود. یک دختر هم‌سن لیلا هم داشتم. کمتر از یک‌سال با هم تفاوت سنی داشتند. یک پسر یک‌ساله هم داشتم. همگی با هم به مشهد رفته بودیم. آن روز همراه مادرشوهرم و دخترها و پسرم از مسافرخانه بیرون آمدیم و به بازار حاج‌آقا جان مشهد رفتیم. درحال خرید کردن بودیم. دخترها به سمت یک مغازه اسباب‌بازی‌فروشی رفتند. داشتند از پشت ویترین آن‌جا را نگاه می‌کردند. کاملا حواسم به آنها بود. در یک لحظه سرم را برگرداندم تا مغازه‌ای را ببینم. وقتی برگشتم دیدم لیلا نیست. خواهرش همان‌جا پشت ویترین بود، ولی اثری از لیلا نبود. هراسان سراغ او را گرفتم، اما دخترم گفت خواهرش را ندیده و حواسش به او نبوده است. همان شد؛ دیگر لیلا را ندیدم. آن روز خانه به خانه آن اطراف را گشتم. زنگ تمام خانه‌ها را زدم. به تمام مغازه‌ها سر زدم، ولی هیچ‌کس حتی یک نفر هم لیلا را ندیده بود. مسافرتمان تلخ شد. دخترم را از دست دادیم. هیچ دشمنی هم نداریم که بگوییم کار او بوده است. دخترک ٤ساله‌ام رفت و دیگر او را ندیدم. ما خودمان در شهررضای اصفهان زندگی می‌کنیم. چون لیلا در مشهد گم شد، مرتب با شوهرم به مشهد می‌رفتیم. تا چند‌سال کارمان همین بود. هرچند وقت یک‌بار به آن‌جا می‌رفتیم و جست‌وجو می‌کردیم، ولی هیچ نشانه‌ای از لیلا نبود. انگار غیب شده بود. هیچ‌کس او را ندیده بود. در این سال‌ها صاحب دو دختر دیگر هم شده‌ام، اما پسرم را در ٢١سالگی در حادثه تصادف از دست دادم. حالا فقط سه دختر دارم. شوهرم هم که ٧‌سال پیش فوت کرد. از ناپدید شدن دخترم تا حالا خیلی‌ سال گذشته، ولی همچنان امید دارم. دخترم خیلی خوشگل بود. دوست دارم ببینم الان چه شکلی شده است. دلم نمی‌خواهد آرزویم را به گور ببرم. دوست دارم دخترم را ببینم. ما بارها آگهی داده‌ایم. عکس دخترم را همه جا پخش کرده‌ایم. هنوز هم هرازگاهی این کار را انجام می‌دهیم. حتی تلویزیون هم عکسش را منتشر کرده‌ایم. نمی‌دانم دخترم کجاست. یعنی دسترسی به اینترنت و تلویزیون ندارد. یعنی هیچ‌کدام از این آگهی‌ها را ندیده است. من مطئنم که او زنده است و جایی دارد زندگی می‌کند و به امید دیدنش شب و روزم را سر می‌کنم. من مادرم و می‌دانم اگر او را ببینم حتما می‌توانم چهره‌اش را بشناسم. این حس مادرانه است و به این حس اعتماد دارم.» ابوذر ٦ساله گمشده در جنگل‌های گلستان جنگل‌های گلستان شهریور‌ سال ٦٤. خانواده عسکری همراه با اقوام و فامیل از شیراز به قصد زیارت امام رضا(ع) راهی مشهد شدند. آنها برای رسیدن به مشهد جاده گرگان را انتخاب کردند. مینی‌بوس برای ناهار و استراحت در جاده گلستان توقف کرد. زیرانداز، قابلمه و بساط ناهار و چایی آماده شد. تقریبا همه فامیل دورهم بودند. مردها مشغول استراحت رفع خستگی و  زن‌های فامیل هم مشغول صحبت، بچه‌ها هم مشغول بازی بودند که ناگهان یکی از بچه‌ها فریاد زد: «ابوذر، ابوذر، ابوذر کجایی...» آن‌موقع بود که تازه همه متوجه شدند که یکی از بچه‌ها گم شده. همه فامیل به تکاپو افتادند، مردها شروع به جست‌وجو کردند، آن محوطه و مناطق اطراف را وجب به وجب گشتند. ماجرا به ژاندارمری و جنگلبانی اطلاع داده شد. آنها هم چند روز در آن منطقه جست‌وجو را ادامه دادند اما هیچ ردی از ابوذر به دست نیامد. جنگل‌های گلستان آخرین خاطره خانواده از پسربچه ٦ساله بود. حالا ٣٢‌سال از آن روز می‌گذرد اما پدر و مادر ابوذر همچنان چشم‌انتظار خبری از پسرشان هستند. چند قطعه عکس از یک آلبوم قدیمی همه آن چیزی است که از ابوذر برای این خانواده به جای مانده است. اما هنوز هم نبود ابوذر در این خانواده تازه است، انگار همین دیروز بود که او در جنگل‌های گلستان گم شد، اینها را نوروز برادر کوچکتر ابوذر به «شهروند» می‌گوید. وقتی ابوذر گم شد، یک‌سالش بود، اما در همه این سال‌ها او هم چشم‌انتظار پیداشدن برادرش بوده است: «ما با ابوذر ٥ برادر و ٢ خواهر هستیم، با این وجود نبود ابوذر برای همه خانواده هیچ‌وقت عادی نشده است. به‌خصوص برای مادر و پدرم. هنوز هم بعد از این همه‌سال وقتی صحبت از ابوذر می‌شود، مادرم بغض می‌کند و نمی‌تواند گریه‌اش را از ما پنهان کند. پدرم اما صبوری می‌کند و به مادرم دلداری می‌دهد، اما همه می‌دانیم که پدرم هم به همان اندازه و شاید هم بیشتر برای ابوذر ناراحت است.» او ادامه می‌دهد: «من از پدرم شنیدم که همان موقع که برادرم گم شد، همه جا دنبال او گشتند، حتی عده‌ای از مردهای فامیل به حرم امام رضا(ع) رفتند، چون شنیده بودند که بچه‌های گمشده را به آن‌جا می‌برند، ژاندارمری و جنگلبانی هم همه جا دنبال او گشتند، اما هیچ ردی از ابوذر به دست نیامد. در همه این سال‌ها پدر و مادرم هر‌ سال یا دو ‌سال یک‌بار به مشهد می‌روند و در مسیر رفت یا برگشت به جنگل گلستان می‌روند تا شاید ردی از ابوذر پیدا کنند.» دختری که در شب تاسوعا ربوده شد اما ماجرای گم‌شدن مریم داستان عجیبی دارد. دختربچه ٢٢ماهه‌ای که شب تاسوعا‌ی سال ٦٦ به طرز مشکوکی ناپدید شد. والدین این دختر پس از گم‌شدن فرزندشان به چند نفری مشکوک شدند، این افراد از سوی پلیس هم برای مدتی بازداشت شدند و تحت بازجویی قرار گرفتند، اما دادگاه به دلیل نبود ادله کافی متهمان این پرونده کودک‌ربایی را تبرئه کرد. پرونده گم‌شدن مریم یوسف‌زاده همچنان هم مفتوح است، اما هیچ رد و نشانی از این دختر به دست نیامده است. دخترعمه مریم درباره ماجرای گم‌شدن او به «شهروند» می‌گوید: «این داستان مربوط به ٣٠‌سال پیش است. ایام محرم بود. آن زمان دایی من در روستای درزی کلا در منطقه جاده حبیبی بابل زندگی می‌کردند. بیشتر اقوام از بابل و روستاهای اطراف برای مراسم عزاداری شب تاسوعا به خانه آنها رفته بودند. شب برای دیدن دسته‌های عزاداری همه از خانه بیرون می‌روند، مریم همراه با چندتا از بچه‌های فامیل در اتاقی خواب بودند. بعد از پایان مراسم وقتی همه به خانه برمی‌گردند، می‌بینند که مریم در جایش نیست. در واقع او را دزدیده بودند، چون بچه ٢٢ماهه که نمی‌تواند تکان بخورد. جالب اینجاست که مریم کنار خواهرش و چند نوزاد دیگه فامیل خواب بوده اما بچه دزدها فقط او را با خود بردند.» به گفته این زن، پدر مریم همان موقع به چند نفری مشکوک می‌شود و علیه آنها شکایت می‌کند. پلیس آنها را دستگیر و تحت بازجویی قرار می‌دهد، اما اظهارات آنها گنگ و ضدونقیض بود: «آن‌طور که من از فامیل و پدر و مادرم شنیده‌ام، پدر و مادر مریم با یکی از اقوام دورمان خصومت شخصی داشتند، درگیری آنها آن‌قدر جدی بوده که چندبار دایی مرا تهدید می‌کنند. درگیری آنها چندسالی ادامه پیدا می‌کند تا این‌که آن شب مریم ربوده می‌شود. به همین دلیل هم دایی و زن‌دایی من همان موقع از آنها به اتهام دزدیدن فرزندشان شکایت می‌کنند. آنها هم ابتدا اعتراف می‌کنند، اما هربار داستانی از سرنوشت مریم تعریف کردند، یک‌بار گفتند که او را در چاهی انداختند، بعد از مدتی اقرار کردند که بچه را به یک راننده کامیون فروختند، اما درنهایت این افراد در دادگاه همه اظهاراتشان را انکار کردند و مدعی شدند که تحت فشار آن صحبت‌ها را مطرح کرده‌اند و درنهایت آن‌طور که پدرم برای من تعریف کرده، دادگاه آن افراد را بیگناه تشخیص داد، اما دایی و زن‌دایی من هنوز هم برای مریم گریه می‌کنند، دختر بزرگ آنها بود، هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که دایی روز عروسی دخترش محبوبه به عکس مریم خیره شده بود، گریه می‌کرد و زیر لب می‌گفت: «مریم جان دخترم امروز تو باید عروس می‌شدی.» کودکی ٦ ساله که در کاشان گم شد سیدنظیر سادات هم در سن ٦سالگی گم شد. این پسربچه همراه خواهرش از اهواز به کاشان آمده بود که به طرز عجیبی ناپدید شد. ‌سال ٦٩ بود که خبر گم‌شدن این پسربچه به پلیس کاشان اعلام شد و پرونده‌ای در همین خصوص به جریان افتاد. پلیس و خانواده این پسر به صورت همزمان برای یافتن این پسر دست به کار شدند اما هرچه جست‌وجوها بیشتر شد، امید به یافتن این پسر کمرنگ و کمرنگ‌تر شد. الان ٢٧سال است که خانواده این پسر به دنبال ردی از او هستند، «وکیل» که چندسالی از او کوچکتر در شبکه‌های اجتماعی و گروه‌های مختلف تلگرامی عکس و مشخصات برادرش را منتشر کرده تا شاید از این طریق بتواند ردی از برادرش پیدا کند. او در این‌باره به «شهروند» می‌گوید: «پدر ما چند ‌سال قبل از انقلاب از هرات به ایران آمد. او برای کار به اهواز رفت. بعد با مادرم ازدواج کرد. نظیر پسر دوم آنها بود. ما سه برادر هستیم و من پسر کوچک خانواده هستم. هنوز هم پدرم نتوانسته گم‌شدن نظیر را باور کند. الان از کارافتاده شده اما هنوز هم سراغ او را می‌گیرد. برای خود من خیلی عجیب است که چطور برادرم گم شده. آن‌طور که خواهرم تعریف می‌کند، آنها در خانه خواب بودند که نظیر در را باز می‌کند و از خانه خارج می‌شود. پدرم آن اوایل خیلی دنبال او گشت. در روزنامه و تلویزیون آن زمان اسم و مشخصات او را پخش کردند. حتی چندبار به افغانستان سفر کرد. شیراز، کرمان و هر شهری که فکر می‌کرد می‌تواند از نظیر ردی به دست آورد را وجب به وجب گشت اما همه این تلاش‌ها بی‌نتیجه مانده است.» انتهای پیام لینک کوتاه برچسب‌ها: کودکان گمشده در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:-لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.-«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.- ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.- نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود. نظرات شما در حال پاسخ به نظر «» هستید. × لغو پاسخ ارسال

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب