دسته‌بندی‌ها

توجه : تمامی مطالب این سایت از طریق ربات جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران توسط آیدی موجود در بخش تماس با ما، به ما اطلاع داده تا مطلب حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

جواب صفحه 42 نگارش هشتم

جواب درس سوم 3 نگارش هشتم صفحه 41 ، 42 ، 44 ، 45 و 46 جواب انشاء ها و سوالات درس 3 نگارش هشتم نام درس : درس 3 | موضوع : گام به گام | پایه هشتم جواب انشاء

جواب صفحه 42 نگارش هشتم

جواب درس سوم ۳ نگارش هشتم✔️ صفحه ۴۱ ، ۴۲ ، ۴۴ ، ۴۵ و ۴۶ نوشته : HamGamDa s تاریخ : 2 آبان 1400 تعداد نظرات : 0 جواب درس سوم 3 نگارش هشتم صفحه 41 ، 42 ، 44 ، 45 و 46 جواب انشاء ها و سوالات درس 3 نگارش هشتمنام درس : درس 3 | موضوع : گام به گام | پایه هشتمجواب انشاء ها و سوالات درس 3 نگارش هشتمانتخاب سریع صفحه : جواب انشاء ها و سوالات درس 3 نگارش هشتمجواب فعالیت های نگارشی صفحه 41 درس سوم نگارش هشتمجواب  صفحه 42 درس سوم نگارش هشتمجواب درست نویسی صفحه 44  درس 3 نگارش هشتمجواب مثل نویسی صفحه 45  درس سوم نگارش هشتمجواب ضرب المثل کلاغ صفحه 46 نگارش هشتمجواب درس سوم نگارش هشتم : ببینیم و بنویسیم / جواب درس سوم ۳ نگارش هشتم صفحه ۴۱ ، ۴۲ ، ۴۴ ، ۴۵ و ۴۶  / جواب فعالیت های نگارشی صفحه ۴۱، جواب  صفحه ۴۲ ، جواب درست نویسی صفحه ۴۴  ، جواب مثل نویسی صفحه ۴۵  ، جواب ضرب المثل کلاغ صفحه ۴۶ نگارش هشتمجواب فعالیت های نگارشی صفحه 41 درس سوم نگارش هشتم???? متن زیر را بخوانید و مشخص کنید که کدام بخش آن، به نقاشی نزدیک تر شده است. پاسخ: با قسمت نارنجی در تصویر زیر مشخص شده است .جواب  صفحه 42 درس سوم نگارش هشتم???????? یکی از موضوع های زیر را انتخاب کنید و با توجه به آموزه های این درس، (خوب و دقیق دیدن) درباره آن بنویسید.دیدن مورچه ای که باری را می کشد.:دیدن مورچه ای که باری را میکشد می تواند موضوع یک انشاء جالب در مورد حیوانات باشد خصوصا مورچه که دنیایی پر رمز و راز دارد و تلاش بسیاری برای زندگی خود می کند که می تواند به عنوان یک نمونه و ی الگو برای کودکان باشد که برای دست یافتن به چیزی باید زحمت بکشند.اسم مورچه را که میشنویم ناخودآگاه به یاد تلاش های خستگی ناپذیر این موجود کوچک می فتیم. با وجود چثه ای کوچک ، بار هایی چند برابر وزنش را حمل میکند. مثل این که یک انسان 60 کیلویی بخواهد یک وزنه 200 – 300 کیلویی را بلند کند ، همه میدانیم اینکار نشدنی است.در اینجا متوجه قدرت و عظمت خالق هستی میشویم و جا دارد که بگوییم “الله اکبر”.اینارو گفتم که برسم به اینجا : قبلا که کمی بچه تر بودم وقتی میدیدم یک مورچه در حال بار کشی است شیطون میرفت توجلدم و مورچه را اذیت میکردم ، مورچه هم بار شو رها میکرد و هراسان با قدم های ریزش به این طرف و آن طرف میرفت و من هم از این کار لذت میبردم. نمیدونم چه مرضی داشتم که اینکار را میکردم ولی خدایا منو ببخش.الان دیگه مثل قبلا بیشعور نیستم و زمانی که یک مورچه را میبینم در حال بارکشی است حواسمو جمع میکنم که باعث نشم بارشو رها کنه و حتی بعضی وقت ها بهش دقت میکنم که بارشو چطوری و با چه زحمتی جا به جا میکنه. البته بعضی وقتا دوستاش میان به کمکش و با هم چند نفری این بارو جا به جا میکنند تا به مقصد برسند.صحنه بارکشی مورچه را همه ما دیده ایم ولی خیلی کم هستند افرادی که از زحمت بی وقفه مورچه درس میگیرند. هر یک از ما اگر یک هزارم مورچه در زندگی تلاش کنیم و درس بخوانیم به جایگاهی خواهیم رسید که باعث سر افرازی کشورمان خواهد شد.انشاء صحنه ورود یک موش به خانه:ساعت 3 بعدظهر بود. روی تختم نشسته بودم و یک دفعه صدای جیغ مادرم بلند شد از اتاقتم بیرون رفتم و دیدم که مادرم دنبال موش میدود و جیغ میزند و یک دفعه مادرم دنبال موش بود فکر میکرد که موش از خانه بیرون رفته و اومد پیش من نشست و در حالی که داشت برنامه میدید یک دفعه من دیدم که موش از کنار در خانه وارد شد و رفت توی اتاق من و من هم جیغ زدم و دویدم که در اتاقتم را ببندم و من داشتم دنبال موش میدویدم که اصلا مادرم نمیدانست که موش دوباره اومده خانه و اصلا به این موضوع اهمیتی نمی داد و شاید نمی دانست .بعد از چند دقیقه ای که پدرم به خونه آمد وبه مادرم گفت چه خبر است مادرم که درحال توضیح دادن به پدرم بود یک دفعه موش به آشپزخانه رفت و مادرم جیغ زد و به پدرم گفت که موش را بگیرد و پدرم که داشت سعی می کرد ک موش را بگیرد یک دفعه موش از کنار پای پدرم رد شد و به اتاق برادرم رفت و پدرم دوید ک موش را بگیرد و یک دفعه مرا صدا زد و گفت بیا در اتاق را ببند منم رفتم و در اتاق را بستم بعد از چند دقیقه ک پدرم از اتاق بیرون اومد موش را کشته بود و خلاصه ما یک همسایه داریم ک خیلی خیلی از موش میترسد و من هم رفتم اون موشی که پدرم کشته بود را جلوی در آنها انداختم و وقتی ک همسایه میخواست از در بیرون بیاید یک دفعه موش را دید و اون هم مثل مادرم جیغ کشید منو داداشم داشتیم بهش میخندیدیم و مادرم مرا صدا زد گفت بیا کمکم کن که تمام ظرف های آشپز خانه را بشوریم خلاصه امروز هر چقدر خندیدم مادرم از من تا نصف شب کار کشید و خواستم به رختخوابم بروم اما جون نداشتم و دیگر توبه کردم به مادرم یا همسایه نخندم.جواب درست نویسی صفحه 44  درس 3 نگارش هشتم????جمله های زیر را ویرایش کنید مردمی با مشت های گره کرده که پیش می رفتند را دیدم. پاسخ: مردمی را که با مشت های گره کرده که پیش می رفتند دیدمگلی که بوی خوشی داشت را بوییدم. پاسخ: گلی را که بوی خوشی داشت بوییدم جواب مثل نویسی صفحه 45  درس سوم نگارش هشتم???? نوشته زیر را بخوانید، اصل ضرب المثل را با شکل گسترش یافته آن مقایسه کنید. اکنون، ضرب المثل زیر را به شیوه باز آفرینی گسترش دهید. ضرب المثل : «کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد، راه رفتن خودش را هم فراموش کرد.»پاسخ: نویسنده به شیوه زیبایی این ضرب المثل را گسترش داده است بدین گونه که خواننده تا انتهای متن در انتظار گنجاندن ضرب المثل در دل آن می باشد و با خود می گوید: چگونه نویسنده می خواهد این ضرب المثل را در دل متن جای دهد.جواب ضرب المثل کلاغ صفحه 46 نگارش هشتم???? اکنون ، ضرب المثل زیر را به شیوه باز آفرینی کسترش دهید. ضرب الثمل : کلاغ خواست راه رفتن را  کبک را یاد بگیرد، راه رفتن خودش را هم فراموش کرد. پاسخ:  روزی روزگاری در زمان قدیم کلاغ سیاه رنگی در حال پرواز در آسمان آبی بود، کلاغ همان طور که پرواز می کرد و از فضای اطراف خود لذت می برد به کوهی با گل های زیبا و خوشرنگ رسید و به سمت کوه رفت اما در پشت کوه یک کبک زیبا و چشم گیر دید که با ناز و عشوه و خرمان راه می رفت .کلاغ از دیدن آن کبک زیبا با ان طرز راه رفتن زیبایش بسیار خوشحال شد و با خود گفت :که من هم دوست دارم شبیه این کبک زیبا راه بروم , پس در انجا ماند و همه کارهای کبک را زیر نظر گرفت وهر روز به راه رفتن کبک نگاه می کرد تا از دور یاد بگیرد و آن نیز همانطور راه برود .هر روز که می گذشت کلاغ با تقلید از کبک و فراموشی راه رفتن خود روزها را می گذراند . اما بعد از مدت ها کلاغ نه راه رفتن کبک را توانست یاد بگیرد و نه دیگر راه رفتن قبل خودش را به یاد بیاورد .این گونه بود که گفتند کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد , راه رفتن خودش را هم فراموش کرد . برچسب ها برچسب‌ها:جواب نگارش هشتم ,مطالب مرتبطجواب درس دوم ۲ نگارش هشتم/ صفحه ۳۱ ، ۳۲ ، ۳۳ ، ۳۴ و ۳۶جواب درس اول ۱ نگارش هشتم/ صفحه ۱۹ ،۲۰ ،۲۱ ،۲۲ و ۲۳اینترنت شما در همگام درس همیار ۵۰%رایگان محاسبه میگرددارسال دیدگاه لغو پاسخنشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند * ذخیره نام، ایمیل و وبسایت من در مرورگر برای زمانی که دوباره دیدگاهی می‌نویسم.

نوشته‌های تازه جواب درس چهارم ۴ نگارش نهم / صفحه ۵۳ ، ۵۴ ، ۵۵ ، ۵۶ ، ۵۷ و ۵۸ جواب درس سوم ۳ نگارش نهم / صفحه ۳۹ ، ۴۰ ، ۴۱ ، ۴۲ ، ۴۳ و ۴۴ جواب آداب معاشرت و گفت و گو تفکر هشتم؛ ۴۰ ، ۴۱ ، ۴۲ ، ۴۳ ، ۴۴  ، ۴۶ و ۴۸ جواب درس سوم کتاب کار زبان انگلیسی نهم جواب بخش دوم مهارت های زندگی تفکر هشتم؛ ۳۳ ، ۳۴ ، ۳۷ ، ۳۸ و ۳۹دسته هااول ابتداییاخبار تحصیلیسوم ابتداییچهارم ابتداییپنجم ابتداییپایه ششمپایه هفتمپایه هشتمپایه نهمپایه دوازدهم

انشا درباره انچه در راه خانه تا مدرسه میبینید درس سوم صفحه 42 پایه هشتم انشا صفحه 42 درس سوم پایه هشتم انشا درباره انچه در راه خانه تا مدرسه میبینید درس سوم صفحه 42 پایه هشتم ********** انشا اول : به نام خدای بخشنده و مهربان. فاصله ی مدرسه ی ما از خانه خیلی زیاد نیست ولی آنقدر هست که اگر بخواهم این مسیر را با پای پیاده بروم به چیز های زیادی برخورد میکنم. مثلا: سر صبح بقال ها و مغازه دار های سحر خیز را میبینم که در حال جارو کردن اطراف مغازه ی خود هستند و بعضی از وسایل و مواد غذایی را کنار در مغازه میگذارند تا نظر مشتری را جلب کنند تا از این طریق روزی حلال کسب کنند و خرج زن و بچه ی خود را بدهند. راننده های تاکسی را می بینم که به نوبت دانش آموزان و دانشجو ها را سوار کرده و به مقصدشان می رسانند. مادرانی را می بینم که در صف نانوایی هستند و برای خانه نان تهیه می کنند و خیلی چیز های دیگه. همه ی این ها بوی کار و همدلی و خلاصه اش بوی زندگی می دهد. این در حالیست که من در این مسیر پر از فکر و خیال روز ها و هفته های خود هستم و اینکه امروز قرار است در مدرسه چه اتفاقی بیفتد. و اینکه اگر من یک روز صاحب فرزند شوم، آیا قادر هستم مانند این راننده ها و مغازه دار ها و مادر ها برای فرزندانم تلاش کنم یا نه. پس باید پشتکار و غیرت خود را از همین حالا با درس خواندن و کمک کردن به پدر مادر به خودم و جامعه ثابت کنم. ********* انشا دوم : صبح زود که برای رفتن مدرسه از خواب بیدار شدم و بعد از گذراندن کار های هر روز (دستشویی ,مسواک, شستشوی صورت و خوردن صبحانه ) مشغول پوشیدن لباس فرم شدم از خانه بیرون رفتم . وقتی وارد کوچه شدم دوستان و هم سن و سال های خود را دیدم که به سمت مدرسه می رفتند . نانوایی سر کوچه را دیدم که با جنب و جوش زیاد در حال پختن نان و تحویل آن به مشتری ها بود. اقای مرتضی صاحب سوپر مارکت کوچمان را دیدم که در مغازه را می خواست باز کند و اجناس خود را به بیرون سوپر مارکت می چید و خود را آماده روبه رویی با مشتری ها می کرد . کمی جلو تر که رفتم پیرمرد سالخورده ای را دیدم که با یک نان  در دست خود و یک شانه تخم مرغ به سمت خانه می رفت و یک لبخند زیبا بر لبانش بود . درسمت من دو مرد که با لباس ورزشی در حال دویدن و ورزش صبحگاهی بودن را دیدم خیلی سریعتر از همیشه به مدرسه رسیدم در حالی که آن روز با دقت فراوان اطراف خود را دیدم و آن راه کسل کننده سر صبح خانه تا مدرسه بسیار برایم جالب و دیدنی بود بر خلاف بقیه روز ها که این مسیر را در راه بودم. *********** انشا سوم : خانه ما تا مدرسه بسیار فاصله دارد به همین خاطر مجبورم هر روز ۶ صبح از خواب بیدار شوم . صبح زود مادرم به اتاقم ما اید و با نوازش مادرانه و دستان مهربانش من را از خواب بیدار می کند . کم کم چشم هایم را باز می کنم . پس از اینکه آب به دست و صورتم زدم کمی سرحال می شوم . به آشپزخانه می روم و در کنار پدر و مادر و خواهر و برادرم صبحانه را می خورم . کم کم لباس هایم را می پوشم و برای رفتن به مدرسه حاضر می شود . پس از آنکه لباس هایم را پوشیدم و آماده شدم به در خانه می روم و منتظر می ایستم تا سرویسم بیاید . پس از آنکه سرویسم آمد و سوار شدم با دوستانم سلام و احوال پرسی می کنم . در مسیر خانه تا مدرسه همه چیز دیدنی و جالب است . مغازه ها یکی یکی باز می شوند و پدر و مادرها در حال خریدن نان و آش و سایر خریدهای خانه هستند . بسیاری از دانش آموزان منتظر تاکسی و اتوبوس هستند تا به مدرسه بروند . بسیاری افراد در حال بنزین زدن هستند و در صف می باشند . برخی دیگر در پشت چراغ قرمز منتظر هستند . چیزی که دیدنی است سرحالی و شادابی در اول صبح می باشد . پس از اینکه به مدرسه رسیدیم آقای ناظم جلوی درب مدرسه بود و به بچه ها خوش آمد می گفت . *********** انشا چهارم : رفتن به مدرسه در روزهای سرد زمستانی علاوه بر سردی هوا و یخبندان واقعا جذابیت خاص خود را دارد . هنگامیکه صبح زود از سرما از خواب بیدار می شوم و بیرون را نگاه می کنم درحالیکه برف زیادی روی زمین جمع شده است . صبحانه می خورم و آماده می شوم تا به مدرسه بروم . کم کم راه می افتم و به سر کوچه می روم . برای تاکسی صبر می کنم و پس از آنکه سوار شدم به بیرون نگاه می کنم . یکی یکی مغازه ها کرکره های خود را بالا می کشند و خود را برای کسب پول حلال آماده می کنند . پدر و مادرهایی که در صف های نانوایی برای خریدن نان تازه منتظر هستند . بعضی مردم هم آش داغ خریده اند تا صبح زود با یکدیگر آش بخورند . دست فروش ها نیز کار خود را آغاز کرده اند و آدامس ، کبریت و سایر اجناس ارزان را می فروشند تا پول درآورند . دیدن درختان در روزهای زمستان در حالیکه برف روی آنها نشسته بسیار زیبا و دیدنی است . از بازار که رد می شویم شنیدن فریاد بازاری ها بسیار جذاب و شنیدنی است . ماهی فروش ها داد میزنند ماهی تازه .. میوه فروش ها فریاد می زنند تا میوه های خود را زودتر بفروشند . و در اخر به نزدیکی مدرسه می رسم و پیاده می شوم . ********** انشا پنجم : وقتی گروه صبح هستیم صبح زود رفتگران زحمتکش را میبینم که به پاک کردن سطح شهر مشغول هستند . همینطور که جلوتر می روم مغازه دارهایی که تازه مغازه را باز کرده اند و مشغول به تمیز کردن مغازه و وسایل خود هستند را می بینم . سپس از دور بوی نانوایی و نان تازه به مشامم می رسد و معلوم است که آنجا نانوایی است . سپس با زن و مرد هایی رو به رو می شوم که معلوم است هرکدام برای اهداف خاصی در حال رفت و آمد هستند . هنگامیکه گروه ظهر هستم و به سمت مدرسه می روم دانش اموزان گروه مخالف را میبینم که از مدرسه تعطیل شده اند . خیابان ها شلوغ است . بوی کباب و بوی غذاهای دیگر از رستوران ها احساس می شود . وقت ناهار است و بسیاری کارمندان از این فرصت استفاده می کنند تا ناهار بخورند . به مدرسه می روم . آفتاب به مدرسه می تابد . به راستی که زیباست . ********** انشا ششم : وقتیکه شیفت صبح هستیم معمولا اول از همه رفتگر های زحمتکش را میبینم که به تمییز کردن جاده های شهر مشغولند و همینطور که جلوتر میروم با مغازه دار هایی که تازه مغازه را باز کرده اند و مشغول به تمیز کردن مغازه و وسایل خود هستند را میبینم و همینظور که به راه خود ادامه میدهم به سوی مدرسه مکان بعدی که سر راهم است قبل از رسیدن به کنار ان بوی ان حس میشود و ادم میفهمد که این نزدیکیها نانوایی وجود دارد نان داغ و تازه خیلی لذیذ و خوشمزه است همینطور که در راهم ادم های زحمتکش بسیاری میبینم که هر کرام به طریقی روزی خود را در می اورند و هنگامی که شیفت بعد از ظهر هستم و به سوی مدرسه میروم دقیقا مصادف است با ساعتی که در شیفت صبح در از مدرسه تعطیل میشوم و در مسیر باز گشت به خانه بیشتر معمولا اولیای دانش اموزانی را میبینم که راهشان دور و به دنبالشان امده اند و شهری شلوغ و پر هیاهو نسبت به صبح

آخرین مطالب